رهایی

تا به کی در پیله بیهودگی در خود تنیدن؟

 

کتاب نشا نه های امید (قدم اول)

مولف: پدرام مقدم با مقدمه: مجتبی دشتی

در600 صفحه و قطع وزیری منتشر شد

شماره تلفن پخش 09192190282

کتاب نشانه های امید نوشته شده توسط پدرام مقدم به چاپ رسید

این کتاب حاوی تجربیات ومطالات و تحقیقات مولف طی هشت سال می باشد که در600 صفحه تنظیم گردیده است

مقدمه کتاب توسط آقای  مجتبی دشتی مولف کتاب های (پیله بیهودگی، نود روز نود جلسه، سرگذشت افراد،اعتیاد و انواع  مواد مخدر،پیامک بهبودی،کارگاه بهبودی)نوشته شده مولف با نگاهی موشکافانه و کارشناسانه به نقد و بررسی گام اول پرداخته است و در این کتاب بصورت ریشه ای در رابطه با اقرار؛ وسوسه ،عجز، تسلیم و دام ها صحبت به میان آمده.

خواندن این کتاب را به تمامی افرادی که به دنبال رهایی از عادات ناپسند هستند یا اینکه قطع مصرف نموده اندپیشنهاد می کنیم در ضمن مولف کتاب در حال نگارش گام های بعدی می باشد.

y

 

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/٢/۳٠ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

 

.

کتاب نشا نه های امید (قدم اول)

مولف: پدرام مقدم با مقدمه: مجتبی دشتی

در600 صفحه و قطع وزیری منتشر شد

شماره تلفن پخش 09192190282

کتاب نشانه های امید نوشته شده توسط پدرام مقدم به چاپ رسید

این کتاب حاوی تجربیات ومطالات و تحقیقات مولف طی هشت سال می باشد که در600 صفحه تنظیم گردیده است

مقدمه کتاب توسط توسط مجتبی دشتی مولف کتاب های (پیله بیهودگی، نود روز نود جلسه، سرگذشت افراد،اعتیاد و انواع  مواد مخدر،پیامک بهبودی،کارگاه بهبودی)نوشته شده مولف با نگاهی موشکافانه و کارشناسانه به نقد و بررسی گام اول پرداخته است و در این کتاب بصورت ریشه ای در رابطه با اقرار؛ وسوسه ،عجز، تسلیم و دام ها صحبت به میان آمده.

خواندن این کتاب را به تمامی افرادی که به دنبال رهایی از عادات ناپسند هستند یا اینکه قطع مصرف نموده اندپیشنهاد می کنیم در ضمن مولف کتاب در حال نگارش گام های بعدی می باشد.

y

 

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/٢/۳٠ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

کارکرد قدم

هفته چهل و یکم قدم نه سئوالات 11 الی 20

11-چرا مهم نیست که عکس‌العمل طرف مقابل به جبران خسارت من چه باشد؟ این مساله چه رابطه‌ای با هدف روحانی قدم نهم دارد؟

در قدم نهم عکس‌العمل طرف مقابل مهم نیست ما باید از هر گونه انتظار و توقع در مورد عکس‌العمل دیگران دوری کنیم و نتیجه را فقط به خداوند بسپاریم. ما باید تمام سعی خود را در جبران خسارت کنیم. اگر جبران خسارت درست انجام شود احساس امید و شور و شعف و سپاسگزاری و بخشندگی سراغ ما می‌آید. اما اگر عکس‌العمل طرف مقابل منفی باشد و برایمان عکس‌العملش مهم باشد دچار ترس، یاس، ناامیدی و انزوا و بی‌تفاوتی می‌شویم که با هدف روحانی قدم نهم کاملاً مغایر است و شاید هیچ‌گاه اقدام به جبران خسارت ننماییم. هدف روحانی قدم نهم آزادی و بازسازی روابط تخریب شده و نیز هر آنچه که ما خراب کرده‌ایم می‌باشد.

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/٢/۳٠ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

 

مدیریت بر احساسات

باید بسیار تمرین کنید تا اخلاق متعادل و یکنواختى داشته باشید. براى یک مدیر اصلا خوب نیست که از مسایل کم اهمیت (یا به خاطر هیچ) ناراحت ورنجیده خاطر شود. اما باید مانند یک انسان واقعى احساسات طبیعى خود رانشان دهید زیرا مردم دوست ندارند که طرف مقابل آنها،احساساتش را مخفى نگه دارد.  البته خونسرد بودن در تمامى اوضاع و احوال و موقعیتها، مساله‏ى دیگرى است. دلایل بسیارى وجود دارد که براساس آنها انسان باید همواره خونسرد باشد اگر بتوانید همیشه حتى در زمان بروز مشکل و دردسر، نسبتا آرام باشید به طور یقین بهتر فکر خواهید کرد و بنابراین براى رسیدگى به مسایل سخت و پیچیده در موقعیت بهترى قرار خواهید داشت .اما این نکته حایز اهمیت است که هرازگاهى هم احساسات خود رانشان دهید زیرا در غیر این صورت زیر دستانتان گمان مى‏کنند که شما مدیر آهنى یا مدیر ماشینى هستید.  براى اینکه در برخورد با انسانها مدیر برجسته‏یى باشید حتما باید به نیروى انسانى- اصلى‏ترین عنصر و سرمایه‏ى کاروتولید- توجه کنید و نگران حال و احوال آنها باشید. این بدان معنا نیست که براى آنها نقش مددکار اجتماعى را بازى کنید بلکه اگر به احساسات آنان احترام بگذارید و بکوشید که واقعا از گفتگو باآنها لذت ببرید درکار خود از اثر بخشى بیشترى برخوردار مى‏شوید لذا به جاى شى‏ء گرا بودن بهتر است انسان گرا باشید.  یکى از مشکلاتى که سازمانها دچار آن هستند این است که به دنبال مدیران شى‏ءگرا مى‏روند و با این معیار مدیران را انتخاب مى‏کنند. ارتقاى متخصصان شى‏ءگرا و گماشتن آنها در مشاغلى که درآن باید برانسانها مدیریت کنند آنان را مدیرانى انسان گرا نخواهد کرد.    استخدام و آموزش کارکنان جدید    به تعداد سازمانهاى موجود، روشهاى مختلفى براى استخدام کارمند وجود دارد. از آنجایى که اشاره به تک تک این روشها نیاز به نگاشتن کتاب مجزایى پیدا میکند، در اینجا صرفا به دو یا سه مورد اشاره میکنیم. اجازه دهید فرض کنیم که بخش پرسنلى ، اقدام به کارهاى مربوط به گزینش اولیه‏ى افراد میکند، اما در مورد اینکه چه کسى به واحد تحت مسوولیت شما بیاید، خود شما به عنوان مقام تصمیم گیرنده‏ى نهایى محسوب مى‏شوید.  استفاده از آزمونها  با مشارکت دولت و برخى اوقات شهروندان در مراحل استخدامى ، سازمان شما مى‏تواند امتحانات کمترى از کارمندان جدید بگیرد. حتى برخى سازمانها و شرکتها آزمون استخدام را کنار گذاشته‏اند و به جاى آن پس از استخدام فرد، این طور عمل مى‏کنند که اگر کارمندى عملکرد ضعیفى داشته باشد، خیلى زود او را اخراج مى‏کنند البته این نوع استخدام خیلى گران تمام مى‏شود اما اگر سازمانها یا شرکتها در وضعیتى قرار دارند که نمى‏توانند افراد را براحتى جذب کنند، مى‏توانند به این روش متوسل شوند.  مشکل دیگر ناشى از این شیوه - غیر از گران تما شدن آن - این است که کار مدیریت را دشوارتر مى‏کند و در نهایت به روحیه‏ى افرادى که استخدام شده‏اند ولى به دلایلى باید اخراج شوند، صدمات جبران ناپذیرى وارد مى‏آورد.  زمانى که نرخ بیکارى بالا است داوطلبان بیشترى وجود دارند که از میان آنها مى‏توان افراد مورد نظر را انتخاب کرد اما چنانچه نرخ بیکارى پایین باشد، مساله برعکس مى‏شود. اما در اینجا اوضاع و شرایطى مورد بحث ماست که تحت کنترل قرار داشته باشد.  اگر اداره‏ى امور پرسنلى ، مسوول برگزارى امتحانات استخدامى است ، باید ابتدا آزمونهایى را مورد نظر قرارداد که کاملا با مشاغل متصدى مربوط هستند. مثلا اگر قراراست کارمندى را براى امور ماشین نویسى یا منشى گرى استخدام کنید امتحان ریاضى چندان مهم نیست ، بلکه تسلط فرد برزبان (انشاءو املاء) حائز اهمیت است.

 

وابستگی به معنای محتاج بودن به چیزی یا شخصی می باشد که فرد با ملاقات نکردن دچار احساس غم واندوه می شود و دیگر قادر به انجام کارهای روزانه به طور دقیق نخواهد بود م.دشتی

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٧ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

 

کتاب سخن عشق نوشته م.دشتی توسط انتشارات زهره وند به زودی منتشر خواهد شد

کتابی که پیش روی شماست شامل چند دعای ساده که برگرفته از کتابهای جلد اول و دوم آگاهی، چند نکته ناب ،سخن عشق و پیله بیهودگی نوشته آقای مجتبی دشتی می باشد که  با ظرافتی خاص سعی نموده نکاتی پیش روی تان بگستراند تا احساس یاس ، ناامیدی ، خستگی را زدوده و شادی ، امید و آرامش را جایگزین آن نماید.

در تمام  ادوار کسانی حضور داشته اند که در قالب  جملات ، پیام آورعشق و مهر ورزیدن بوده اند ، درگذشته  بزرگانی  همچون  غزالی ، ارد، ارسطو و افلاطون  و امروز  واسوانی ، اشوو ، مادرترزا ،وین دایر وحال از سرزمین آریایی دوست عزیزم آقای مجتبی دشتی حامل این پیام می باشد برای هرآنکس که طالب است بدون قید و شرط و فراخور درک شخصی اش با پروردگار ارتباط داشته باشد.

مطالب این کتاب بسیار ساده و روان در غالب نیایش های ساده و بی تکلف نوشته شده است که خواندن آن را درتمامی اوقات به شما پیشنهاد می نماییم.

امیداست که به آرامش درونی لازمه رسیدن به پروردگار نائل گردیم.

                                      نسرین فاضلی اکبری

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٧ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

 

در حقیقت هر بار یک محرک درونی ( تصاویر یا گفتگوهای ذهنی ) یا یک محرک بیرونی( دیدن چهره یک فرد، نگاه کردن به یک عکس، بوییدن یک عطر، گوش دادن به یک موسیقی خاص)  ما را به فضای یک خاطره ارجاع می نماید.

در NLP  ما قادریم فیلم مذکور را همچون یک کارگردان و تدوینگر ، از نو تدوین کنیم و با اعمال تغییرات   مختلف در ساختار فیلم ، بار احساسی متفاوتی به آن بدهیم و پس از آن هر بار که محرک ، دکمه نمایش فیلم را فشرد ، فیلم جدیدی با احساسی متفاوت به نمایش در آید.

تصور کنید که شما تدوین گر تلویزیونی هستید. حال یک فیلم ترسناک برای اعمال تغییرات اساسی  به شما داده می شود. کافی است شما با نرم افزارهایی که در اختیار دارید نور صحنه های تاریک فیلم را بیشتر و بیشتر کنید، چهره های ترسناک را به چهره های دلقک گونه تبدیل کنید و موسیقی ترس آور فیلم را با موسیقی خنده دار و کمدی جایگزین نمایید. ... چه اتفاقی روی می دهد؟ آیا می توان آن فیلم را در گروه فیلم های ترسناک طبقه بندی کرد؟! بدون شک دیگر این فیلم نه تنها باعث ترسیدن تماشاگر نمی شود، بلکه باعث خنده نیز می گردد.

خبرخوب این است که شما با تکنیک ها و روشهای NLP  می توانید همین فرایند را روی ساختار خاطرات ناراحت کننده  خود پیاده سازی نموده و آن را از گروه خاطرات ر نج  آور به گروه خاطرات آموزنده ! منتقل نمایید.

از شما می خواهم پس از اینکه یک دور این متن را خواندید به یک خاطره ناراحت کننده فکر کنید.... به احساس ناراحتی خود توجه کرده و با آن نمره ای از 0 تا 10 بدهید ( با این فرض که نمره 10 بالاترین میزان ناراحتی را نشان می دهد) سپس به فاصله تصویر خاطره از خودتان توجه کنید و آن را 10 متر از خود دور کنید. حال روی فیلمی که از خاطره خود می بینید یک موسیقی خنده دار و کمدی (مثلا موسیقی پت ومت) بگذارید. چهره ها را دستکاری کنید و جنبه خنده دار به آن بدهید. مثلا موهایی به رنگ آبی ، بینی خنده دار و قرمز، دندانهای خرگوشی ، لباس دلقکی ... خلاقیت به خرج دهید و هرگونه تغیییری که به ذهنتان می رسد اعمال کنید....حال صدای افرادی که در خاطره شما وجود دارند را با صدای کمدین های معروف( مثلا جری لوئیس ، نورمن، لورل و هاردی) جایگزین کنید..آیا احساستان تغییر کرد ؟ آیا دارید به این تصویر می خندید؟ از معیار 0 تا 10 چه نمره ای به آن می دهید؟

اگر لازم بود باز هم تغییرات بیشتری اعمال کنید تا به حالتی برسید که دیگر احساس ناراحتی نداشته باشید. در پایان هم در یک لحظه ، گویی تلویزیون را خاموش کرده اید ، خیلی سریع تصویر را محو کنید و چشمان خود را باز کنید... حال یک بار دیگر به همان خاطره فکر کنید...این بار عدد ناراحتی شما از 0 تا 10 چند است؟



معمولا وقتی این تکنیک را در کارگاه ها استفاده می کنیم، افراد برای اولین بار است که به این تجربه جالب دست پیدا می کنند که می توانند ساختار خاطرات خود را بشناسند و حتی قدرت کنترل آن را داشته باشند و اکثر شرکت کنندگان ،  تا قبل از این تمرین نمی دانستند که به عنوان مثال، هر خاطره ای در فاصله خاصی دیده می شود و یا اینکه بعضی از خاطراتشان را رنگی و بعضی از آنها را سیاه وسفید می بینند و یا این موضوع که کم و زیاد کردن صداها می تواند در احساسشان تغییر ایجاد کند.

به هر حال استفاده از کیفیت های فرعی ، پایه و اساس بسیاری از تکنیک های NLP، از جمله تکیه گاه ذهنی(Anchoring)، حلقه اعلی (Circle of excellence)  و جایگزینی (Swish)می باشد.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٧ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

 

کتاب سخن عشق به زودی منتشر می گردد این کتاب شامل دعاهایی ساده می باشد که در شرایط سخت و بحرانی زندگی می تواند راه گشا باشد این کتاب توسط انتشارات زهره وند در 200صفحه منتشر خواهد شد و در طول یکسال هر روز با یک دعا و پیام همراه شما خواهد بود

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٧ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

 

 کتاب 90روز90جلسه 90پیام به زودی منتشر خواهد شد

متن زیر قسمتی از کتاب می باشد

نگاهی به نیروی اراده

خدمتگزار: ما بر این باوریم که نیروی ارادة فردی به تنهایی نمی‌تواند سبب بهبودی ما شده و ما را پاک نگه دارد. اکثر ما قبل از رسیدن به این نقطه، بارها تلاش کرده‌ایم که تنها با تکیه بر نیروی اراده به بهبودی دست یابیم، اما هرگز موفق نبوده‌ایم.

 مهم نیست چقدر  به این باور رسیده‌ایم که باید پاک بمانیم و یا چگونه در مسیر بهبودی پیش رفته‌ایم، ما همیشه زخم‌خوردة اعتیاد هستیم و این مسئلة عذاب‌دهنده‌ایست. ما امروز فهمیده‌ایم که نیروی ارادة فردی ما، برای بهبودی، به حد کافی قوی نیست. مسئله اصلی این است که ارادة یک معتاد تنها قول و قراری‌ است که با خود می‌گذارد، اما مفهوم واقعی اراده، داشتن حق انتخاب و عملی کردن آن است. اعتیاد ما را درگیر اجبار کرده بود و ما هیچ قدرت انتخابی نداشتیم. هر چه بیشتر با این اجبار مقابله می‌کردیم، بیشتر دست و پایمان را می‌بست. تمامی افرادی که به نوعی تحت اجبارند، این مسئله را خوب درک می‌کنند. حال می‌خواهد این اجبار، اجبار به مصرف مواد مخدر باشد یا اجبار به انجام هر کار دیگری.

تنها کاری که ما باید انجام دهیم، انتخاب مسیری متفاوت، با علم بر اینکه نیرویی برتر از ما در تمام جنبه‌های زندگی‌مان تجلی پیدا کرده، می‌باشد. پس ارادة ما تنها قدرت انتخاب ماست و نه آن قدرتی که واقعاً می‌تواند ما را پاک نگه دارد. ما برای پاک ماندن و حرکت به سوی بهبودی نیازمندِ اتکا به نیروی برتر و ارادة جمعی هستیم. برای رسیدن به این هدف، باید فرآیند بهبودی را باور کرده و آن‌را بپذیریم؛ هر چند خیلی ساده است، ولی موفق عمل می‌کند.

چه کسی می‌تواند این بحث را با ارایه یک مثال شخصی ادامه دهد؟

ای خالق من !

ای که در زندگی ام امنیت خاطر ایجادکردی . سایه رحمتت را برسرم مستمر نما یاری ام کن تا در کنار تو قوی گردم و این را بدانم که نیروی اراده ی من بسیار ضعیف است و وقتی با آن اقدام به عمل می کنم با بن بست تنهایی و شکست مواجه می شوم امروز از تکیه به اراده شخصی ام دست برمی دارم وباتوکل به تو به نیرویی عظیم لازمه پیشرفت در بهبودی دست خواهم یافت.

پیام امروز:اراده فردی ما برای بهبودی کافی نیست.

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

کارکردقدمها

هفته چهلم قدم هشتم سئوالات 1 الی 10

ما فهرستی از تمام کسانی که به آنها خسارت و صدمه زده بودیم تهیه نموده و خواستار جبران خسارت تمام آنها شدیم.

معبودا!     

مرا از بند گذشته‌ی ملال‌انگیز رها کن.

گذشته‌ای که بر اثر عدم آگاهی به همنوعان زیان و لطمه رسانده‌ام. مرا حضور ذهن و شهامتی عطا کن تا به یاد بیاورم به کسانی که آسیب رسانده‌ام و موجبات جبرانش را برایم مهیّا کن.

امید دارم تا زمانی که از تو تبعیت می‌کنم به هیچ‌کس آسیب و زیانی نرسانم.

«آمین»

 

قدم هشتم می‌خواهد به فرد کمک کند که با گرفتن و پذیرفتن مسوولیت نابسامانی‌ها و خرابی‌های گذشته شرایطی را برایش مهیّا کند تا در مواجهه با اجتماع خجالت‌زده و شرمسار نباشد. انسان‌ها نیازمند زندگی در کنار هم و ایجاد رابطه با هم می‌باشند، قدم هشتم جایگاه مناسبی جهت شناسایی و تمرین برای از سرگیری روابط از دست رفته است.

معتاد روابطش را یا با علم و آگاهی از دست می‌دهد یا عدم آگاهی، در هر دو صورت فرق نمی‌کند مهم این است که برای از دست دادن رابطه‌ای حتماً پیش‌زمینه‌هایی مثل کینه و رنجش یا خسارات و صدمات عاطفی و مالی دخیل بوده که با ریشه‌یابی و جبران آنهاست که می‌تواند روابط، دوباره از سر گرفته شود یا اگر هم ترمیم نشد لااقل مانند قارچ سمّی در صفحات خاطرات‌ رشد نکند.

از انجام این قدم ترسی به خود راه ندهید و هیچ سناریویی در رابطه با اینکه شاید شرم و خجالت سراغتان بیاید یا نتوانید به چشم آنهایی که بدان‌ها خسارت زده‌اید نگاه کنید یا آنها شما را هرگز نبخشند ... در ذهنتان تداعی نکنید.

برداشت از این قدم جرقه‌ی شروع دوباره‌ی دوستی‌هایی می‌تواند باشد که به علت بیماری اعتیاد آنها را به دشمنی یا کینه و رنجش تبدیل کرده بودید. در این قدم تجربه‌ای جدید و نو از زندگی مسالمت‌آمیز و بدون ضرر و خسارت به دیگران را تجربه خواهید کرد. فقط باید سعی‌تان این باشد که فهرستتان را تکمیل کنید. شاید بعد از انجام گام نهم و جبران خسارت این لیست. فهرست دوستان خوب و صمیمی شما بشود.

1ـ آیا به هیچ شکلی در کارکرد قدم هشتم مردد هستیم؟ چرا؟

بله؛ گاهی با تصور بر اینکه شاید خساراتی به بار آورده باشیم که زیاد باشد یا غیرقابل جبران باشد و یا از رویارویی با افرادی که به آنها خسارت‌زده‌ایم ترس و شرمندگی سراغمان بیاید و آیا بعد از عنوان کردن پذیرفته خواهیم شد یا با مشکلات قانونی مواجه خواهیم گشت.

2ـ آیا نیاز به تامل و مشورت با راهنمای خود را قبل از آغاز جبران خسارت، تشخیص می‌دهم؟ آیا در هیچ شرایطی به واسطه‌ی تعجیل و شتاب در جبران خسارت باعث بروز خسارات جدیدی شده‌ام؟ آن شرایط چه بوده است؟

ما در هیچ شرایطی نمی‌توانیم با عجله و شتاب جبران خسارت نماییم. با عدم شناخت نسبت به خسارت‌ها و عمق آنها شاید دوباره موجب خسارت جدیدی شویم که روند بهبودی‌امان را تحت‌الشعاع خود قرار دهد. ما سعی می‌کنیم با صبر و حوصله و مشورت بهترین راه را برای جبران خسارت پیدا کنیم.

3ـ فهرست رنجش‌هایی که بر سر راه تمایل شما جهت جبران خسارت وجود دارند را بنویسید؟

در این سوال  اسامی کسانی را می‌نویسیم که از آنها رنجش داریم و ما به آنها نیز خسارت زده‌ایم و چون هنوز آنها را نبخشیده‌ایم تمایل به جبران خسارت از آنها را نداریم و هم چنین نام کسانی که صدراه تمایل من برای جبران خسارت شده‌اند را هم به لیست اضافه می‌کنیم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/٢/٢۳ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

.

 

کتاب اعتیاد وانواع موادمخدر و تاثیرات آن

مولف :مجتبی دشتی  112صفحه /قطع جیبی

بنا به سفارش عقیدتی سیاسی اداره مهندسی نیروی هوایی منتشر شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٢۱ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

وسوسه

 راه­های پیروزی بر وسوسه:

1- مراقبت از افکار: میـدان جنگ وسوسه در افکار ما قرار دارد. به هر چیزی که فکر کنیم آن تفکر رشد پیدا می کند و به عمل نزدیک می­شود. پس بهترین راه تغییر افکار با در نظر آوردن عواقب کار است.

 ذهن ما باغچه است.  گل باید در آن کاشت. گر نکاری علف هرز در آن می روید. زحمت کاشتن یک گل سرخ کمتر از زحمت برداشتن هرزگی علف است. گل بکاریم تا مجال علف هرز فراهم نشود.

2- مشارکت: حضور مرتب در جلسات، ارتباط با دوستان بهبودی، مشارکت در مورد وسوسه انگیز. وسوسه باید افشا شود.

3- مراقبت در مورد معاشرت­ها و دوستی­ها: دور شدن از شرایط وسوسه. (توپ بازی، یار بازی، زمین بازی)

4- دعا و ارتباط با نیروی برتر.

5- مطالعه و افزایش آگاهی نسبت به وسوسه و راه های نفوذ آن.

6- خویشتن داری وخویشتن پذیری

7- به تعویق انداختن مورد وسوسه

کاربرد تجربه شخصی:

وسوسه از قبل بوده است. قبل­تر به او بها می­دادیم و قدرتی و ابزاری در مقابل او نداشتیم و زندگی آشفته ای داشتیم. پیشتر در مقابل همه چیز قدرت داشتیم به جز وسوسه. وقتی در مقابل وسوسه پیروز باشید در مقابل همه چیز پیروز می­شوید.

وسوسه: لغزش یک  احتمال برابر

به تجربه ثابت شده است هرکس در دام وسوسه گرفتار شود، زندگیش آشفته می­شود و به سمت نابودی می­رود. تمام این تجربه ها و اتفاقات ما را آگاه می کند که این اشتباه را تکرار نکنیم. این درس عبرتی است برای ما. پس هوشیار باشیم و فکر نکنیم که از دیگران زرنگ­تر و باهوش­تریم!

اگر کسی در دام وسوسه گرفتار شد و لغزید و دچار خطایی شد باید ما که ادعای روحانی می­کنیم در کمال فروتنی و با محبت، نه با سرزنش که احساس شرمندگی کند، او را به راه راست برگردانیم. ما نیز ممکن است که در این دام گرفتار شویم و این را به یاد داشته باشیم که وسوسه ها به سراغ ما نیز می آیند.

از وسوسه هایی که دیگران دچار می شوند، دشوارتر نیست. هیچ وسوسه ای نیست که نتوان در مقابل آن ایستادگی کرد. پس در مقابل آن مقاومت کنیم و اطمینان داشته باشیم که خداوند نخواهد گذاشت بیش از حد توانایی خود وسوسه شویم و به ما قدرت خواهد بخشید تا بتوانیم در برابر آن مقاومت کنیم.

پس باید در برابر وسوسه مقاومت کرد و مطمئن باشیم خداوند قدرت لازم را به ما می­دهد. این وعده خدا است. او به ما نشان خواهد داد که چگونه در برابر آنها صبر و تحمل و پایداری کنیم و از وسوسه رها شویم.

 پدرام مقدم

 

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/٢/۱۸ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

کارکرد قدم

هفته سی و نهم قدم هشت سئوالات 11 الی 18

11-تشخیص چگونگی دقیق خطاهایمان، به چه شکل در قدم هشتم برای ما ارزشمند است؟ چرا ضروری است که نقش و مسوولیت من در مسایل برایم واضح و آشکار باشد؟

ما دچار یک بیماری هستیم به نام اعتیاد پس همیشه تشخیص‌های ما بنابر باورهای معتادگونه می‌باشد. ما به دیگران خسارت می‌زنیم چون فکر می‌کنیم حق ماست و در آن صورت تشخیص خسارت برایمان سخت می‌شود چون خود را محقّ می‌دانیم. امروز با استفاده از اصول روحانی به‌خصوص صداقت و هم‌چنین تمرین اصول روحانی قدم‌های قبلی سعی می‌کنیم باورهای خود را تغییر دهیم تا با وجدان بیدار بتوانیم خسارات وارد شده را شناسایی کنیم و تشخیص دهیم. لازم است نقش و مسوولیت خود را با استفاده از قدم ششم و هفتم پیدا کنیم تا خود را راحت‌تر در معرض جبران خسارت قرار دهیم.

12ـ چند مثال از صداقتی که در قدم‌های قبلی تجربه کرده‌ام را بنویسید. چگونه از آن تجارب در این قدم می‌توانید استفاده کنید؟

با ورود به مسیر بهبودی بهترین نوع صداقت در من شروع به رشد کرد. من به عنوان یک معتاد همیشه در انکار بودم و در قدم یک توانستم لایه‌ای انکار را کنار بزنم و با صداقت معتاد بودنم را اعلام نمایم. در قدم دوم صداقت به من کمک کرد باورهای غلط خود را شناسایی کنم تا به آنها تکیه نکنم. در قدم سوم خدایی را که برای خود تجسم کرده بودم درک نمودم و صادقانه تسلیم خواست و اراده‌ی او شدم. در قدم چهارم سعی کردم به خود دروغ نگویم و تمام لایه‌های درونی خود را که پر از کینه و نفرت و رنجش و مسایل جنسی بود با صداقت به روی کاغذ بیاورم و در قدم پنجم بود که صداقت و شهامت یکی شد و من توانستم اعتماد کنم و آن را بازگو نمایم. در قدم ششم عدم صداقت درون خود را شناسایی کردم و در قدم هفتم سعی نمودم که این کمبود درون را به تعادل برسانم. امروز در قدم هشتم با صداقتی که دارم متوجه خسارات به بار آمده شده‌ام و تا زمانی که امکان زندگی برایم وجود دارد صادقانه در پی جبران خسارت خواهم بود تا به آزادی و رهایی دست یابم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/٢/۱٦ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

 

منابع وسوسه:

1- خواسته های نفس: شهوت رانی، زیاده خـواهی، خواب خوراک، خشم، احساس مستی و نشئـگی، برتری طلبـی و بسیاری از نواقص اخلاقی خواسته های نفس هستند.

وقتی احساس مالکیت به موقعیت چیزی یا کسی می­کنم و وقتی احساس جدایی یا تنهایی نسبت به زندگی و جهان هستی می کنم، احساس درد خطر فراموشی به وجود می­آید. برای فراموشی و فرار از مشکلات است که می خواهم خودم را وابسته به موقعیت مواد واشخاص کنم و این وابستگی وقتی شدید می­شود منجر به وسوسه واجبار می­گردد.

وقتی تنها هستم فکر مواد راحت­تر و مخفیانه تر به ذهنم خطور می­کند و یک دفعه تحریکم می کند. انگار که قدرت و سرعت خاصی یافته است. زیرا قبل­تر به خاطر احساس تنهایی با مصرف مواد، خوردن، سکس و ... سعی می­کردم جزیی از مردم باشم یا پذیرفته شوم  یا تنهایی درونی خود را تسکین دهم واز کلافگی و بی حوصلگی در آیم و نمی­دانستم مشکل از کجاست.

وقتی اثر مواد از بین می رفت تنهاتر از جمع دیگران جداتر و متفاوت­تر از همیشه وغمگین­تر از قبل می شدم و به خاطر رفتارهای غیرعادی وغیرمنطقی در حالت نشئگی احساس گناه یا خجالتی که از مصرف مواد یا احساسی که به من می گفت از بقیه طرد شده ام، درهم می آمیخت.

در این لحظات دشمن دیرینه مان یعنی توجیه وارد عمل می شد و رفتاری که در حقیقت اشتباه است، موجه جلوه می دهد. وسوسه ایجاب می کند تا تصور کنیم انگیزه­ها و دلایل خوبی داشته ایم. در صورتی که در واقع این طور نبوده است.

ما نمی توانیم تظاهر کنیم که در فهم وعمق افکار و احساسات­مان مهارت داریم. به همین علت که ابتدا به جای یافتن علت های افکارواحساس های ناراحت کننده راهی برای غلبه بر آنها پیدا کنیم.

چه این حالات به نظر ما منصفانه باشد چه نباشد، ما روی این مسئله متمرکز می شویم که چگونه مانع از بروز آن شویم که این افکار واحساسات ما را فریب دهند و به سوی وسوسه بکشانند. احساسات منفی همانند خشم، ترس، حسادت و انتقام جویی به خصوص وارد یک مخمصه عاطفی، اقتصادی، دعواهای خانوادگی، لجبازی، طلاق، مرگ عزیزان و لغزش دوستان می­شود تا قادر نباشیم در شرایط خود را کنترل کنیم.

عوامل دیگری که در پایین از آنهـا نام می بریم، به تنهـایی منبع وسوسه نیستند، ولی در برانگیخته شدن تمایلات درونی بسیـار موثرنـد. این را به این دلیـل می گوییم که در شرایـط یکسان عکس­العمل­های متفـاوتی از افـراد می بینیم.

2- دنیا: دنیا، لذتهایش و آنچه در آن است ما را مجذوب و فریفته خود می گرداند. پول؛ آیا پول بد است. خیر. زیرا پول نیازها وخواسته های ما را برآورده می­کند وبدون آن آسایش ما به هم می­ریزد.

پول هدیه و برکت خداوند است. پس اشکال چیست. پول هدیه خداوند است، اما هر چیزی جایگاه خودش را باید داشته باشد. ما به هدیه می چسبیم وهدیه دهنده را فراموش می کنیم.

اشکال این است که وقتی ما جذب پول می­شویم وهویت خود را در آن می جوییم. در واقع پول می شود مرکز ما و تمام. ارزش­ها و اعتقادات، معیار و ملاک ما از مرکز هدایت می شود. دیدگاه وعکس العمل های ما چنین می شود:

- اگر تو پول داشته باشی می توانی دوست من باشی.

- اگر پول نداری نمی توانی دوست خوبی باشی.

- اگر پول داری آدم موفق و با ارزشی هستی.

- اگر پول نداری آدم بی­خودی هستی.

- اگر سواد داری و دارای معنو یات بالایی هستی ومهربان هستی، اما پول نداری، به درد نمی خوری.

اگر مهمان پول داری داشته باشیم برای حفظ آبرو می رویم پول قرض می گیریم تا بتوانیم از مهمان پذیرایی کنیم، اما اگرمهمان بی پول باشد، مایل نیستیم از او پذیرایی کنیم یا بخواهیم با او رابطه داشته باشیم.

هر موقع پول داریم احساس قدرت می کنیم وحال­مان خوب است و هر موقعه پول نداریم حال­مان خراب است و احساس پوچی و پ‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژمردگی و دردمند زندگی می کنیم. با پول برای خود ارزش می خریم. دیگران را تحقیر یا زیر سلطه می بریم یا به کارهای ناشایست می­پردازیم.

به خاطر پول سر همه کلاه می گذاریم، حتی سر عزیزانمان.  پول­هایمان را از آنها پنهان می کنیم.

به خاطر پول حاضریم دست به هر اقدامی بزنیم. خسارت­هایی جبران نشدنی می­زنیم و پا بر روی اصول و ارزش­های انسانی می گذاریم و حاضر می شویم جان دیگران را  بگیریم. به قدری جذب پول می شویم که راه درست استفاده کردن از ان را گم می کنیم واگر آن را از دست بدهیم یا سکته می کنیم یا جان خود را از دست می دهیم.

در زندگی به دنبال پول بیشتر می­رویم و این باعث می شود تمام زیبایی­ها و برکات خداوند را از دست بدهیم. حتی برای خانواده وقت نمی گذاریم و نیاز به محبت آنها را برآورده نمی کنیم. بهانه­مان این است که برای آینده شما دارم تلاش می کنم.

هنگامی که پول بدست نمی آوریم شروع می کنیم به دیگران تهمت زدن. هرکس پول دارد قاچاقچی یا دزد است. پولدارها آدم­های ظالمی هستند. از راه حلال نمی شود پولدار شد.

گفتیم که معیارهای ما و ارزش پول است و اگر هم کسی به پول نمی رسد، شروع می کنیم قضاوت و تهمت و سرزنش کردن دیگران. اگر این پولدار نمی شود یک جای کارش می لنگد. از بس که ناخالصی درونش است. خدا خرش را شناخته بهش شاخ نداده! 

3- ارتباطات نادرست: معاشرت­های نادرست، ناخواسته بر روی تفکرات ما تاثیر منفی می گذارد و تمایلات درونـی ما را برمی انگیزد.

وقتی از معتادان می پرسی چرا معتاد شدی، به شوخی می گویند دوست ناباب، ذغال خوب و ... تعلیم وتربیت نامناسب هم یکی از عواملی است که تاثیر زیادی بر شخصیت و زندگی ما می گذارد. تشویق ها، تنبیه­ها، حمایت کردن و حمایت نکردن های بی­مورد.

همه به دنبال آرامش هستند. فرد به خاطر کمبود محبت و به این خاطر که یاد نگرفته است چگونه در مقابل مشکلات شخصی، خانوادگی و اجتماعی پایداری کند، دنبال گریزگاهی می­گردد تا فراموش کند و به نوعی خودش را محو کند. حتی در زمان کوتاهی در توهمات زندگی کند. البته مشکل باقی می ماند.

متاسفانه گاهی با کسانی آشنا می شود که خود آنها هم اطلاعات درستی ندارند و خودشان تنها و دچار مشکل هستند. یکی از چیزهایی که از آنها یاد می­ گیرد، مصرف مواد مخدر است که می­تواند برای مدتی به صورت کاذب ما را آرام کند. ما را از خود بی­خود و دچار فراموشی کند.

این می تواند خطرناک باشد که ما به کارهای غیر قانونی و انحرافات کشیده شویم یا با هم مواد مصرف می­کنیم و   می شویم دوستان صمیمی. در صورتی­ که موادمخدر رابط این دوستی است و همبازی بودن را با دوستی سالم اشتباه می گیریم.

همه نوع مواد مخدر در ما تغییر هوشیاری می دهد و ابتدا دو پیامد دارد:

1- افزایش احساس­های خوشایند

2- کاهش احساس­های ناخوشایند

تقویت کننده مثبت: ارایه یک محرک باعث یادگیری یک رفتار می شود. برای نمونه من مواد مصرف می کنم تا بتوانم تمرکز بهتری روی کارم داشته باشم تا بتوانم بیشتر کار کنم.  بتوانم پررو شوم. بتوانم دعوا کنم. حرفم را بزنم. از روابط بیشتر لذت ببرم. همانند الگوی انتخابی خودم شوم تا شاد باشم.

تقویت کننده مثبت از باورها واعتقادات: مسیری که فرد معتاد طی می کند، باور زیر بنایی او می­شود. من خجالتی هستم. من درجمع شاد نیستم. همه دور هم جمع هستند. اگر موادمخدر مصرف کنم می­توانم در جمع باشم. در چنین شرایطی تفکر اجازه دهنده وسوسه می­شود.

تقویت کننده منفی: انجام یک رفتار باعث حذف محرک آزار دهنده می شود. برای نمونه، من مواد مصرف میکنم تا از بی حوصلگی و کلافگی در بیایم. از درد خماری رها شوم. احساس های ناخوشایند را کاهش دهم.

به خاطر همین است که معتادان در اوایل پاکی دچار لغزش میشوند و یکی از عواملی که معتادان یاد گرفته اند هنگام درد و سختی و مشکلات از آن استفاده کنند، توجه به این نکته است که بیماری از طریق وسـوسه به ما حمله می کنـد، اما نمی تواند ما را مجبور به انجام کاری نماید. مگر اینکه با آن همکاری کنیم که آن­وقت در عمل تسلیم وسوسه شده­ایم.

پدرام مقدم

 

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/٢/۱۱ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

کارکردقدمها

هفته سی و هشتم قدم هشت سئوالات 1 الی 10

ما فهرستی از تمام کسانی که به آنها خسارت و صدمه زده بودیم تهیه نموده و خواستار جبران خسارت تمام آنها شدیم.

معبودا!

مرا از بند گذشته‌ی ملال‌انگیز رها کن.

گذشته‌ای که بر اثر عدم آگاهی به همنوعان زیان و لطمه رسانده‌ام. مرا حضور ذهن و شهامتی عطا کن تا به یاد بیاورم به کسانی که آسیب رسانده‌ام و موجبات جبرانش را برایم مهیّا کن.

امید دارم تا زمانی که از تو تبعیت می‌کنم به هیچ‌کس آسیب و زیانی نرسانم.

«آمین»

 

قدم هشتم می‌خواهد به فرد کمک کند که با گرفتن و پذیرفتن مسوولیت نابسامانی‌ها و خرابی‌های گذشته شرایطی را برایش مهیّا کند تا در مواجهه با اجتماع خجالت‌زده و شرمسار نباشد. انسان‌ها نیازمند زندگی در کنار هم و ایجاد رابطه با هم می‌باشند، قدم هشتم جایگاه مناسبی جهت شناسایی و تمرین برای از سرگیری روابط از دست رفته است.

معتاد روابطش را یا با علم و آگاهی از دست می‌دهد یا عدم آگاهی، در هر دو صورت فرق نمی‌کند مهم این است که برای از دست دادن رابطه‌ای حتماً پیش‌زمینه‌هایی مثل کینه و رنجش یا خسارات و صدمات عاطفی و مالی دخیل بوده که با ریشه‌یابی و جبران آنهاست که می‌تواند روابط، دوباره از سر گرفته شود یا اگر هم ترمیم نشد لااقل مانند قارچ سمّی در صفحات خاطرات‌ رشد نکند.

از انجام این قدم ترسی به خود راه ندهید و هیچ سناریویی در رابطه با اینکه شاید شرم و خجالت سراغتان بیاید یا نتوانید به چشم آنهایی که بدان‌ها خسارت زده‌اید نگاه کنید یا آنها شما را هرگز نبخشند ... در ذهنتان تداعی نکنید.

برداشت از این قدم جرقه‌ی شروع دوباره‌ی دوستی‌هایی می‌تواند باشد که به علت بیماری اعتیاد آنها را به دشمنی یا کینه و رنجش تبدیل کرده بودید. در این قدم تجربه‌ای جدید و نو از زندگی مسالمت‌آمیز و بدون ضرر و خسارت به دیگران را تجربه خواهید کرد. فقط باید سعی‌تان این باشد که فهرستتان را تکمیل کنید. شاید بعد از انجام گام نهم و جبران خسارت این لیست. فهرست دوستان خوب و صمیمی شما بشود.

1ـ آیا به هیچ شکلی در کارکرد قدم هشتم مردد هستیم؟ چرا؟

بله؛ گاهی با تصور بر اینکه شاید خساراتی به بار آورده باشیم که زیاد باشد یا غیرقابل جبران باشد و یا از رویارویی با افرادی که به آنها خسارت‌زده‌ایم ترس و شرمندگی سراغمان بیاید و آیا بعد از عنوان کردن پذیرفته خواهیم شد یا با مشکلات قانونی مواجه خواهیم گشت.

2ـ آیا نیاز به تامل و مشورت با راهنمای خود را قبل از آغاز جبران خسارت، تشخیص می‌دهم؟ آیا در هیچ شرایطی به واسطه‌ی تعجیل و شتاب در جبران خسارت باعث بروز خسارات جدیدی شده‌ام؟ آن شرایط چه بوده است؟

ما در هیچ شرایطی نمی‌توانیم با عجله و شتاب جبران خسارت نماییم. با عدم شناخت نسبت به خسارت‌ها و عمق آنها شاید دوباره موجب خسارت جدیدی شویم که روند بهبودی‌امان را تحت‌الشعاع خود قرار دهد. ما سعی می‌کنیم با صبر و حوصله و مشورت بهترین راه را برای جبران خسارت پیدا کنیم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/٢/٩ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

 

چیزی که بین دانش وعملکرد ما قرار می گیرد  درد  است

در تصمیم وشنیدن درد وجود ندارد. در روابط، کار، خانواده و بهبودی است که درد ظهور می کند. اگر خواسته ها وتوقعات ما که منشاء تمام عصبانیت ما است برآورده نشود، خودمحوری عصیان می کند و احساسات ما بالا و پایین می شود. ذهن ما گول می­خورد و راحت در دام وسوسه اسیر می شویم.

مثال رهجو می آید حالش خراب است راهکار می خواهد. او را راهنمایی می کنم، اما انجام نمی دهد. دوباره می آید می گوید حالم خراب است.  کلاس های قدم را جدی نمی گیرد. یک روز می آید،  یک روز نمی­آید یا وقت برای جواب سوال نمی گذارد وجواب نمی­دهد. با او چه رفتاری می کنید؟

من میخواهم بروم سر کار از خانواده خواسته ام که برای من کاری انجام دهند. هنگام باز گشت بیماری به سراغم می آید. با خود می گویم اگر رفتم خانه و دیدم خواسته مرا انجام نداده اند، فلان کار را انجام می­دهم. حالا زمانی است که ما آماده شده ایم برای اجرای دستورات بیماری پس باید قبل از اینکه برویم خانه دعا کنیم و بگوییم خداوندا به من پذیرش بده. اگر کارهایی را که گفتم انجام نداده باشند بدرفتاری نکنم.

تصمیم می گیریم که محبت کنیم اما به محض این که خواسته ما انجام نشود، به هم می ریزیم. دوباره تاکید می­کنم ما به سطح و بینش بالاتری از زندگی نمی رسیم، مگر اینکه بر وسوسه ها پیروز شویم.

ما در مورد خودمان فریب خورده ایم چیزهایی درون ما است که ما از آنها بی خبریم

اشتباهات دیگران را می بینیم وآنها را مسخره می کنیم و به خود می گوییم غرورمن اجازه نمی دهد این کارها را انجام دهم، اما واقعیت این است که تا ما در آن شرایط قرار نگیریم، نمی دانیم  چه واکنشی از خود نشان خواهیم داد.

دیگران را مورد قضاوت قرار می­دهم. ما تجربه های زیادی در این موارد داریم. ما می گفتیم معتادان انگل اجتماع هستند، ما که معتاد نمی شویم. وقتی در شرایط قرار گرفتیم معتاد  شدیم و کارهایی را انجام دادیم که وقتی به آنها فکر می کنیم احساس شرمندگی می کنیم. در انجمن یاد می گیریم هیچ کس را مورد قضاوت قرار ندهیم.

به خاطر عجول بودن در دام وسوسه می افتادیم و یکی از راه­های پیروزی بر وسوسه به تعویق انداختن مورد وسوسه است؛ یعنی صبر کردن. صبر با مکث همراه است و ما در انجمن صبر را تمرین می کنیم. صبر در ما است. صبر ما را به تعادل می رساند.

انتخاب: آن چیزی که به ما اجازه می دهد عادات مان را تغییر دهیم، توانایی ما در انتخاب است. تمایل و انتخاب کلید تغییرات است. اگر خود را فقط به چشم قربانی ببینیم از تاثیر گذاشتن روی زندگی خویش ناتوان هستیم و از مسئولیت فرار می­کنیم. گران­قدرترین موهبتی که انجمن در اختیار ما گذاشته است را از دست داده ایم. انتخاب همان موهبتی است که تمامی معتادان  بعد از اسارت از مصرف از آن برخوردار می­شوند.

در عمق وجود ما روح است و روان دومین لایه وجودی ما محسوب می شود. با کارکرد 12 قدم، خدا می خواهد از طریق ما عمل کند واز راه روان ما اثرات اصول روحانی پذیرش،  تمایل،  صداقت و محبت دیده شود.

وقتی در سختی­ها و مشکلات به روان ما فشار می­آید، تمام مسایلی (نقص­ها) که از آن آگاه نیستیم، بیرون می ریزد. شرایط ما را بد نمی کند، بلکه درون ما را آشکار می سازد.

برای نمونه، در خانواده همسرم شروع می کند به غر زدن و مخالفت کردن با من و من شروع می کنم به شکستن اجسام و یا فحاشی کردن. بعد از من می پرسند چرا این کار را انجام دادی، می گویم تقصیر همسرم است که من فحاشی می کنم. اعصابم را خرد می کند.

در صورتی که همسرم فحاشی را درون من نریخت. بلکه باعث شد که درون من آشکار شود. در تمام شرایط و روابط که با من مخالفت می شود یا باب میل من نیست، درون من آشکار می شود.

ما نمی دانیم چه باوری داریم تا اینکه در شرایط قرار می گیریم. ما خودمان را واقعا نمی شناسیم تا زمانی که در سختی­ها و مشکلات قرار بگیریم وببینیم چگونه عمل می­کنیم. ما هیچ وقت نمی دانیم چقدر بخشنده هستیم تا این که در موقعیت قرار بگیریم. بعضی اوقات چیزهایی را می بخشیم که لازم­شان نداریم. این بخشش نیست چون به درد ما نمی خورد و جای ما را تنگ کرده است.

ما چیزی در مورد تسلیم نمی دانیم تا در شرایط و موقعیت قرار بگیریم. بیشتر ما تسلیم تفسیرها می شویم نه پذیرش اتفاق. ما یک سیستم تفسیری داریم که با تفسیرمان شاد یا غمگین می­شویم. تفسیر ما از رویدادها در لحظه تغییر می کند و طبق تفسیرمان حال­مان خوب یا بد می شود.

برای نمونه، من با موتور می خواهم بروم جایی. در راه برای موتور اتفاقی میفتد. جنگ های من شروع می شود. بعد که راجع به اتفاق با کسی مشارکت می کنم، بعضی­ها شروع می کنند به تفسیر کردن که خواست خدا بوده، شاید می رفتی جلوتر تصادف می کردی، شاید می­مردی، شاید... یعنی یک تفسیری می کنند که احتمال داشت اتفاق و درد بیشتری نصیبت می شد پس این اتفاق را بپذیر که من تسلیم آن تفسیر شوم. در واقع من اتفاق را نپذیرفتم.

پذیرش هرگز به معنای بی خیالی نیست. پذیرش یعنی قبول و درک واقعیتی که هست. سپس تصمیم گیری در مورد درست ترین برخورد با آن. شرایط پذیرش به این معنی نیست که اتفاقات را دوست داشته باشیم، بلکه یعنی اتفاقات را همان­طور که هستند، بپذیریم.

در رها کردن و تغییر هیچ دردی نیست. درد واقعی این است که ما در مقابل رها کردن و تغییر مقاومت و سرسختی نشان می دهیم. ما اقرار و اعتراف می کنیم که در مقابل سختی ها ومشکلات ناتوان هستیم و توانایی می خواهیم، اما به محض اینکه در شرایط قرار می گیریم بی صبر و بد اخلاق می شویم وهی غر می زنیم و دعا می کنیم ومرتب از خدا می خواهیم زندگی مرا عوض کن.  مرا از این شغل رها کن، مشکل مرا از سر راهم بردار و ...

ما نمی خواهیم چیزی اذیتمان کند وهمه چیز را راحت می خواهیم. خدا می خواهد ما را به جایی برساند که مهم نباشد چه اتفاقی می افتد. می خواهد ما به قدری قوی شویم که موقعیت­ها ما را اذیت نکنند.

موقعیت­ها نیست که ما را اذیت می کنند بلکه واکنش­های ما نسبت به شرایط و موقعیت­ها است که ما را اذیت می کنند. اگر ما در موقعیت وسوسه قرار گرفتیم، وسوسه از طرف خدا نیست ودیگران را مقصر ندانیم. برای نمونه اگر شهوت ما را به سمت کسی می کشد و فریفته وسوسه می شویم، باید با خود و خداوند صادق باشیم.

باید به ناتوانی خود اقرار کنیم واز خداوند بخواهیم کمک­مان کند تا از این وسوسه سربلند بیرون بیاییم واگر کسی در وسوسه قرار گرفت، او را قضاوت نکنیم. زیرا ممکن است ما هم در دام وسوسه گرفتار شویم.

بهتر است بدانیم نمی شود زیر دوش رفت وخیس نشد.

نمی­شود رانندگی کرد و در ترافیک گیر نکرد.

نمی­شود خرید رفت و گیر گرانفروش نیفتاد.

بهتراست واقع بین باشیم. ما در دنیای بی عیب وکامل زندگی نمی کنیم. انجمن ابزار و قدرت می­دهد که بر وسوسه ها پیروز شویم. حتی در موقعیت­هایی که به هیچ وجه خوب نیست درست رفتار کنیم.

وقتی اصول انجمن را درست و بجا به کار می­گیرم آنها هم برایمان درست و خوب کار می کنند. این ما هستیم که تعیین می کنیم بهبودی چقدر برایمان ارزش دارد.

ما به عنوان معتاد می دانیم که همیشه می خواهیم  موقعیت ها را کنترل و درست کنیم، اما خداوند می خواهد ما را درست کند وما قوی شویم. فرقی نمی کند که چه موقعیتی باشد چون همیشه وسوسه وجود دارد.

ما تجربه های زیادی در وسوسه ها داشتیم و همیشه تکرار می کردیم ما بارها و بارها ترک کرده ایم. دوباره تکرار ترک­های متوالی ومصرف وهمیشه می گفتیم چرا من؟ مشکل کجاست و همیشه در جنگ بودیم نکته اینجا است.

مشکل موقعیت­ها، شرایط و دیگران نبودند. واکنش­های ما نسبت به آنها بود که مصرف می کردیم وهمیشه تجربه ها به وسوسه و لغزش ختم می شد. علت اینکه ما فریب می خوریم ناآگاهی است. وقتی اعمال خودمان را بررسی می کنیم می بینیم این اتفاقات نبودند که باعث اوقات تلخی و یا وسوسه می شدند بلکه نیاز بیماری است.

دیدن بیماری و نیازهایش مهم است اما  به این معنی نیست که یک روزه معالجه می شویم. زیرا بدن ما (افکار، احساسات و اراده) به این روش عادت کرده است. ما نمی توانیم با بیماری بجنگیم. زیرا او قویتر می شود برای اینکه بنیادش ویرانگری است.

نباید از تغییرات لازم واساسی هراسی به دل راه بدهیم. بدون تردید ما ناچاریم تغییراتی که ما را به سوی وضعیت بدتر سوق می دهد از تغییراتی که رو به سوی بهبودی دارند را تشخیص دهیم. زیرا چیزهایی در روان ما است که هنوز درست نشده است. هر دفعه که تجربه ای داریم آنها دوباره بیرون می زنند.

پدرام مقدم

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/٢/٥ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

کارکردقدمها

هفته سی و هفتم قدم هفت سئوالات 11 الی 21

11-آیا عجز خود را در برابر کمبودهایم در کنار عجزم در برابر اعتیاد پذیرفته‌ام؟ توضیح دهید.

بله؛ در مقابل کمبودها و هم مقابل اعتیاد عجز خود را پذیرفته‌ام چون کوشش ما در انجام کنترل کمبودهایمان دیگر تبدیل به دست و پا زدن و تقلاّ شده بود من در برابر قدرت آنها عاجزم اما با استفاده از اصول روحانی قدم‌های قبلی و این قدم و حضور نیروی برتر می‌توانم با قدرت آنها مقابله کنم و استفاده‌ی مستمر از اصول روحانی موجب می‌شود در مقابل ناتوانی‌های خود به تعادل و توانایی برسم.

12ـ تسلیم من چگونه عمیق‌تر شده است؟

تسلیم ما روز به روز افزون‌تر می‌شود پروسه‌ای را که در قدم اول با شناخت بیماری اعتیاد آغاز کردیم در قدم هفتم با تشخیص  کمبودهایی که اعتیاد به همراه دارد کامل‌تر و عمیق‌تر می‌شود. حتی در اینجا تسلیم قدم دوم را بیشتر می‌کنیم که در آنجا به دنبال برگشت سلامت عقل بودیم. اینجا بازگشت سلامت عقل می‌تواند کمک کند تا کمبودهایمان را مرتفع کنیم. امروز تسلیم کامل هستیم و با بیماری‌ام وارد جنگ نمی‌شویم تا خداوند با حضورش به ما کمک کند و بهبودی‌مان را استمرار بخشد. با مرور قدم‌های قبلی و این سیر صعودی اعتمادمان به نیروی برتر خیلی بیشتر از پیش شده است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/٢/٢ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

 

تعریف صبر: توانایی فرصت دادن و استقامت کردن بدون آسیب زدن به خود. یعنی انتظار وقوع چیزی را داشتن بدون نگرانی و آشفتگی (البته صبر احتیاج به یک پشتیبان دارد و پشتیبان ما نیروی برترمان است).

صبربه این معنا نیست که باید تحمل کنم تا به خواسته ام برسم. صبر یعنی تسلیم شدن و پذیرفتن وضیعت موجود و اعتماد به نیروی برتر تا آن چه به صلاحم است را هر زمان که خودش صلاح می داند به من عطا کند.

صبر باعث می شود ما به تعالی برسیم

تا چند وقت پیش وضعم خیلی خراب بود تحمل زندگی خود را نداشتم. تحمل رفتار هیچکس در میان  خانواده، دوستان یا همکاران را نداشتم، اما بی طاقتی من احساس نادرستی بود که آن را نمی شناختم. همیشه با دلشوره و نگرانی پیش می رفتم. به همین دلیل دوست داشتم زندگی اطرافیانم را کنترل کنم.

وقتی دیگران آن گونه که من می خواستم رفتار نمی کردند یا مطابق برنامه من عمل نمی کردند، احساس می کردم کنترل آنها از دستم خارج شده است. آن وقت طاقتم تمام می شد. تسلیم وسوسه می شدم. داد می زدم و عصبانیتم را بر سر اطرافیانم خالی می کردم. با این رفتارها می خواستم به آنها بگویم که دیگر این کار را تکرار نکنند (وسوسه قادر مطلق بودن).

فکر می کردم با این پرخاشگری ها دارای قدرت هستم و می توانم کنترل آن ها را دوباره به دست بگیرم. در صورتی که نمی دانستم خشم از ضعف می آید و صبر و پذیرش از توانایی. بعضی مواقع که عصبانی وناراحتم اوضاع آن­طور که می خواهم پیش نمی رود. شکایت می کنم یا دیگران را مورد سرزنش و تحقیر قرار می­دهم.

انجمن نمی گوید که وسوسه نشوید (قدم­ها، سنت­ها، مفاهیم) می گوید در دام وسوسه گرفتار نشوید. ابزار هم داده است که هنگام وسوسه چه باید کرد. گاهی به خود می گوییم اگر وسوسه نمی شدم چقدر خوب بود. اگر بیماری مرا راحت می گذاشت و وسوسه نمی کرد، عالی می شد.

باید از خواب غفلت بیدار شویم اگر این طور بود که ما هیچ­گاه معتاد نمی شدیم و زندگی ما آشفته نمی شد و ما دست به هر کار بدی نمی زدیم، بیماری هیچ وقت ما را رها نمی کند و تا زمانی که در این دنیا هستیم هر روز وسوسه به سراغ ما می آید، اما باید مقاومت کنیم. 

اگر با واقعیت ها رو به رو شویم کارمان راحت­تر می شود. چون اگر دنبال موضوعی باشیم و آن موضوع محقق نشود، خیلی مایوس می شویم وبه خود غر می زنیم ومی گوییم مشکل من چیست؟ چرامن؟ و ...

بپذیریم که دنیا را با توصیه و سفارش ما نساخته اند و دست از خودمحوری برداریم. قسمت­هایی از زندگی و شخصیت­مان هست که ما همیشه درگیر آن هستیم.

خیلی از ما معتادان در خانواده­ای بزرگ شده­ایم که خیلی ناهنجاری در آن بوده است. همیشه نگرانی از آینده، کمبود محبت، خشم، بی توجهی، ترس­ها، مواد مخدر و ... در زندگی مان سایه انداخته بود. پس حالا ممکن است مجبور باشیم در مقابل مواد مخدر یا هر چیزی که ما را تحریک می­کند بیشتر از کسانی­که با مواد مشکل دارند، پرهیز کنیم.

وقتی می گوییم بر چیزی غلبه کردیم و به آزادی رسیدیم الزاما به این معنی نیست که هیچ وقت مجبور نیستیم در مقابلش مقاومت کنیم. فقط به این معنی است که ما حقیقت مصرف مواد مخدر را دیده ایم و دیگر مجبور نیستیم زیر بار آن برویم وتحملش کنیم.

خیلی مهم است که بدانیم مشکلی داریم

ممکن است احساس کنیم که از اسارت­هایی مانند لذت موادمخدر، شهوت­رانی، تنبلی و ... آزاد شده ایم، اما امکان دارد که بیماری از غفلت و ضعف­های ما استفاده کند و ما را دوباره گرفتار کند. به همین دلیل ما خودمان را در چنین موقعیت­ها و شرایطی قرار نمی دهیم و روی بهبودی شرط بندی نمی کنیم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٩ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

 

وسوسه

گفتیم دام تله ای است پنهان که برای گرفتار ساختن یا کشتن به کار می رود و بیماری از طعمه هایی همانند مواد مخدر، پول، شهوت و مقام استفاده می کند. یکی از این دام ها وسوسه است.

وسوسه محرکی است که ما را جذب و فریفته خود می کند و رفتار ما را تحت تا ثیر خود قرار می دهد و ما را با حربه ارضای خواسته نفس در دام بیماری می اندازد. وسوسه نیرویی است که منشاء درونی دارد و انسان را مجذوب و فریفته افکار و امیال ناپاک خود می کند و رفتار فرد را تحت تاثیر خود قرار می دهد.

وسوسه تفکرمسمومی است که اگر به ثبات برسد تبدیل به احساسات نیرومندی خواهد شد. احساساتی از قبیل نیاز به قوی شدن و کمبود برای ارضا شدن. وسوسه همان احساس لذت جویی است که بارها ما را به طرف مصرف موادمخدر دلخواه­مان یا چیزی مشابه آن می کشد تا بلکه همان حالات خوش گذشته را به دست آوریم.

این را بدانیم که وقتی وسوسه شروع می شود، به سوی خواسته های بیماری جذب می شویم. پس خداوند ما را وسوسه نمی کند زیرا خداوند از هرگونه ناپاکی دور است و ما را به انجام ناپاکی­ها ترغیب نمی کند. وسوسه دعوتی است برای دور شدن از خدا و ارضای خواسته های نفس در ناپاکی­ها.

وسوسه به خودی خود قدرتی ندارد و فقط یک دعوت است. دامی از طـرف بیماری است با چهره­ای به ظاهر زیبا، اما دارای پیامدهای بسیار خطرناک و گاه غیرقابل جبران است.

روح، مرکز و محور وجود انسان است و روان (افکار، باورها، عقاید، ارزش­ها) و احساسات تابع روح هستند و در جهت برآوردن نیاز روحی فعالیت می کنند. پیام­های محرک و اجرایی به لایه جسمی انسان می رسند که موجب سرزدن رفتارها و تغییر حالات می شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٠ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

 

(( ای محبوب !

عشق و محبت را از هرکه درخواست کردم یا انجامی نداشت یا توقع و منت به جای گذاشت ، تنها تو هستی که بی منت و توقع عشقت را نثار می کنی و از سرچشمه معرفتت همه سیراب می گردند و برایت فرق نمی کند که بر در می کوبد ، نژاد ،ملیت ، جنسیت ، مهم نیست همه در یک کلمه بندگان توهستند و تو چون پدر فرزندانت را بدون تبعیض دوست داری ))7

  ((ای بخشنده مهربان !

کی پرده میان منو تو کنار می رود تا تو را عیان ببینم و با تو گفتگو کنم.

خدای من ! یاری ام کن حائل های بین منو وتو که (شهوت، غضب ، خشم ، کینه ، ترس ، ناصداقتی و ناسپاسی ) است را در خود از بین برم تا بتوانم بی پرده به ملاقات تو نائل گردم و همواره باذکرت آرام گیرم .))8

((ای یکتا ی بی همتا !

بهبودی یعنی اینکه  در حس تعادل و تناسب بودن .

زمانی که تعادل و تناسب در رفتارو اعمالم نیست ، افراط و تفریط مرا از موزون بودن  خارج می کند و از تو دور می گردم .

به من تعادل عطاء فرما ، تا موزون و متواضع آهنگ زندگی را کنار جریان رود معرفت و عشقت  بنوازم و از تو تبرک گردم ))9

((خدایا !

افرادی که شادی در وجودشان موج می زندرا در مسیر امروزه ام قراربده تا ازآن منبع فیض بهرمند گردم و از این ثروت رایگان به دیگرهمنوعانم تقدیم نمایم ودر این خیر، سود روحانی عایدم گردد.

همواره شادی را در عشق ورزیدن جستجوکنم و برای این نیاز درونی به سویش حرکت نمایم و از شادی استقبال کنم. شادی همانند تابش آفتاب که گیاهان را می نوازد ،روح تازه وزندگی در رگها جاری می سازد))10

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٤ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()

 

بلوغ از طریق دردها وسختی ها

 بلوغ، آسان به دست نمی آید. اگر چنین بود همه آن را کسب می کردند.عده کمی به خاطر مقاومتی که با آن مواجه می شوند به این سطح از زندگی می رسند. از آنجا که خودخواهی درون ما بیداد می کند، برای ورود به بلوغ روحانی سختی هایی وجود خواهد داشت که از ایستادگی در مقابل جریان خودخواهی حاصل می شود.

ما در زمان سختی ها و دشواری رشد می کنیم نه در زمان راحتی. رویداد های سخت همیشه سر راه ما در مسیر بهبودی قرار می گیرد. ما نمیتوانیم از آنها رها شویم تا هنگامی که با آنها مواجه شویم، چرا که آنها بخشی از فرایند بهبودی هستند. اگر فرار را انتخاب کنیم، به طور جدی مانع رشد خود شده ایم.

وقتی بر موانع مختلف غلبه می کنیم، قوی تر می شویم و بیشتر طالب بهبودی خواهیم بود. اگر از سختی بیرون بیاییم و چنین احساسی نداشته باشیم، از لغزش بهبودی نیافته ایم. بهبودی به انتخاب شماست.

بعضی از معتادان آسیب می بینند و هرگز بهبودی را لمس نمی­کنند. آنان خود این رنج را بر می گزینند. بحران­ها ممکن است شخصیت ما را نسازد، ولی شکی نیست که درون را آشکار می کند. آن­وقت است که می توانیم ارزیابی صحیحی از توانایی­های خود داشته باشیم.

لغزش ها نقاط ضعف و قوت را در زندگی ما آشکار می­کنند. بیشتر مواقع خواسته یا ناخواسته جایی که ما فکر می­کنیم قوی هستیم، مکان پنهان ضعف ما است. این ضعف مخفی می ماند تا ما با مشکلی روبرو شویم و در شرایط قرار بگیریم. آن زمان مشکل آن پوشش ما را کنار می زند. در شرایط است که موقعیت روحانی ما مشخص می شود. وقتی تحت فشار واکنش نشان می دهیم این واکنش حقیقی ما است. همان قوت و ضعف واقعی ما بدون پوشش و ماسک.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٠ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ توسط مجتبی دشتی نظرات ()