منابع وسوسه:

1- خواسته های نفس: شهوت رانی، زیاده خـواهی، خواب خوراک، خشم، احساس مستی و نشئـگی، برتری طلبـی و بسیاری از نواقص اخلاقی خواسته های نفس هستند.

وقتی احساس مالکیت به موقعیت چیزی یا کسی می­کنم و وقتی احساس جدایی یا تنهایی نسبت به زندگی و جهان هستی می کنم، احساس درد خطر فراموشی به وجود می­آید. برای فراموشی و فرار از مشکلات است که می خواهم خودم را وابسته به موقعیت مواد واشخاص کنم و این وابستگی وقتی شدید می­شود منجر به وسوسه واجبار می­گردد.

وقتی تنها هستم فکر مواد راحت­تر و مخفیانه تر به ذهنم خطور می­کند و یک دفعه تحریکم می کند. انگار که قدرت و سرعت خاصی یافته است. زیرا قبل­تر به خاطر احساس تنهایی با مصرف مواد، خوردن، سکس و ... سعی می­کردم جزیی از مردم باشم یا پذیرفته شوم  یا تنهایی درونی خود را تسکین دهم واز کلافگی و بی حوصلگی در آیم و نمی­دانستم مشکل از کجاست.

وقتی اثر مواد از بین می رفت تنهاتر از جمع دیگران جداتر و متفاوت­تر از همیشه وغمگین­تر از قبل می شدم و به خاطر رفتارهای غیرعادی وغیرمنطقی در حالت نشئگی احساس گناه یا خجالتی که از مصرف مواد یا احساسی که به من می گفت از بقیه طرد شده ام، درهم می آمیخت.

در این لحظات دشمن دیرینه مان یعنی توجیه وارد عمل می شد و رفتاری که در حقیقت اشتباه است، موجه جلوه می دهد. وسوسه ایجاب می کند تا تصور کنیم انگیزه­ها و دلایل خوبی داشته ایم. در صورتی که در واقع این طور نبوده است.

ما نمی توانیم تظاهر کنیم که در فهم وعمق افکار و احساسات­مان مهارت داریم. به همین علت که ابتدا به جای یافتن علت های افکارواحساس های ناراحت کننده راهی برای غلبه بر آنها پیدا کنیم.

چه این حالات به نظر ما منصفانه باشد چه نباشد، ما روی این مسئله متمرکز می شویم که چگونه مانع از بروز آن شویم که این افکار واحساسات ما را فریب دهند و به سوی وسوسه بکشانند. احساسات منفی همانند خشم، ترس، حسادت و انتقام جویی به خصوص وارد یک مخمصه عاطفی، اقتصادی، دعواهای خانوادگی، لجبازی، طلاق، مرگ عزیزان و لغزش دوستان می­شود تا قادر نباشیم در شرایط خود را کنترل کنیم.

عوامل دیگری که در پایین از آنهـا نام می بریم، به تنهـایی منبع وسوسه نیستند، ولی در برانگیخته شدن تمایلات درونی بسیـار موثرنـد. این را به این دلیـل می گوییم که در شرایـط یکسان عکس­العمل­های متفـاوتی از افـراد می بینیم.

2- دنیا: دنیا، لذتهایش و آنچه در آن است ما را مجذوب و فریفته خود می گرداند. پول؛ آیا پول بد است. خیر. زیرا پول نیازها وخواسته های ما را برآورده می­کند وبدون آن آسایش ما به هم می­ریزد.

پول هدیه و برکت خداوند است. پس اشکال چیست. پول هدیه خداوند است، اما هر چیزی جایگاه خودش را باید داشته باشد. ما به هدیه می چسبیم وهدیه دهنده را فراموش می کنیم.

اشکال این است که وقتی ما جذب پول می­شویم وهویت خود را در آن می جوییم. در واقع پول می شود مرکز ما و تمام. ارزش­ها و اعتقادات، معیار و ملاک ما از مرکز هدایت می شود. دیدگاه وعکس العمل های ما چنین می شود:

- اگر تو پول داشته باشی می توانی دوست من باشی.

- اگر پول نداری نمی توانی دوست خوبی باشی.

- اگر پول داری آدم موفق و با ارزشی هستی.

- اگر پول نداری آدم بی­خودی هستی.

- اگر سواد داری و دارای معنو یات بالایی هستی ومهربان هستی، اما پول نداری، به درد نمی خوری.

اگر مهمان پول داری داشته باشیم برای حفظ آبرو می رویم پول قرض می گیریم تا بتوانیم از مهمان پذیرایی کنیم، اما اگرمهمان بی پول باشد، مایل نیستیم از او پذیرایی کنیم یا بخواهیم با او رابطه داشته باشیم.

هر موقع پول داریم احساس قدرت می کنیم وحال­مان خوب است و هر موقعه پول نداریم حال­مان خراب است و احساس پوچی و پ‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژمردگی و دردمند زندگی می کنیم. با پول برای خود ارزش می خریم. دیگران را تحقیر یا زیر سلطه می بریم یا به کارهای ناشایست می­پردازیم.

به خاطر پول سر همه کلاه می گذاریم، حتی سر عزیزانمان.  پول­هایمان را از آنها پنهان می کنیم.

به خاطر پول حاضریم دست به هر اقدامی بزنیم. خسارت­هایی جبران نشدنی می­زنیم و پا بر روی اصول و ارزش­های انسانی می گذاریم و حاضر می شویم جان دیگران را  بگیریم. به قدری جذب پول می شویم که راه درست استفاده کردن از ان را گم می کنیم واگر آن را از دست بدهیم یا سکته می کنیم یا جان خود را از دست می دهیم.

در زندگی به دنبال پول بیشتر می­رویم و این باعث می شود تمام زیبایی­ها و برکات خداوند را از دست بدهیم. حتی برای خانواده وقت نمی گذاریم و نیاز به محبت آنها را برآورده نمی کنیم. بهانه­مان این است که برای آینده شما دارم تلاش می کنم.

هنگامی که پول بدست نمی آوریم شروع می کنیم به دیگران تهمت زدن. هرکس پول دارد قاچاقچی یا دزد است. پولدارها آدم­های ظالمی هستند. از راه حلال نمی شود پولدار شد.

گفتیم که معیارهای ما و ارزش پول است و اگر هم کسی به پول نمی رسد، شروع می کنیم قضاوت و تهمت و سرزنش کردن دیگران. اگر این پولدار نمی شود یک جای کارش می لنگد. از بس که ناخالصی درونش است. خدا خرش را شناخته بهش شاخ نداده! 

3- ارتباطات نادرست: معاشرت­های نادرست، ناخواسته بر روی تفکرات ما تاثیر منفی می گذارد و تمایلات درونـی ما را برمی انگیزد.

وقتی از معتادان می پرسی چرا معتاد شدی، به شوخی می گویند دوست ناباب، ذغال خوب و ... تعلیم وتربیت نامناسب هم یکی از عواملی است که تاثیر زیادی بر شخصیت و زندگی ما می گذارد. تشویق ها، تنبیه­ها، حمایت کردن و حمایت نکردن های بی­مورد.

همه به دنبال آرامش هستند. فرد به خاطر کمبود محبت و به این خاطر که یاد نگرفته است چگونه در مقابل مشکلات شخصی، خانوادگی و اجتماعی پایداری کند، دنبال گریزگاهی می­گردد تا فراموش کند و به نوعی خودش را محو کند. حتی در زمان کوتاهی در توهمات زندگی کند. البته مشکل باقی می ماند.

متاسفانه گاهی با کسانی آشنا می شود که خود آنها هم اطلاعات درستی ندارند و خودشان تنها و دچار مشکل هستند. یکی از چیزهایی که از آنها یاد می­ گیرد، مصرف مواد مخدر است که می­تواند برای مدتی به صورت کاذب ما را آرام کند. ما را از خود بی­خود و دچار فراموشی کند.

این می تواند خطرناک باشد که ما به کارهای غیر قانونی و انحرافات کشیده شویم یا با هم مواد مصرف می­کنیم و   می شویم دوستان صمیمی. در صورتی­ که موادمخدر رابط این دوستی است و همبازی بودن را با دوستی سالم اشتباه می گیریم.

همه نوع مواد مخدر در ما تغییر هوشیاری می دهد و ابتدا دو پیامد دارد:

1- افزایش احساس­های خوشایند

2- کاهش احساس­های ناخوشایند

تقویت کننده مثبت: ارایه یک محرک باعث یادگیری یک رفتار می شود. برای نمونه من مواد مصرف می کنم تا بتوانم تمرکز بهتری روی کارم داشته باشم تا بتوانم بیشتر کار کنم.  بتوانم پررو شوم. بتوانم دعوا کنم. حرفم را بزنم. از روابط بیشتر لذت ببرم. همانند الگوی انتخابی خودم شوم تا شاد باشم.

تقویت کننده مثبت از باورها واعتقادات: مسیری که فرد معتاد طی می کند، باور زیر بنایی او می­شود. من خجالتی هستم. من درجمع شاد نیستم. همه دور هم جمع هستند. اگر موادمخدر مصرف کنم می­توانم در جمع باشم. در چنین شرایطی تفکر اجازه دهنده وسوسه می­شود.

تقویت کننده منفی: انجام یک رفتار باعث حذف محرک آزار دهنده می شود. برای نمونه، من مواد مصرف میکنم تا از بی حوصلگی و کلافگی در بیایم. از درد خماری رها شوم. احساس های ناخوشایند را کاهش دهم.

به خاطر همین است که معتادان در اوایل پاکی دچار لغزش میشوند و یکی از عواملی که معتادان یاد گرفته اند هنگام درد و سختی و مشکلات از آن استفاده کنند، توجه به این نکته است که بیماری از طریق وسـوسه به ما حمله می کنـد، اما نمی تواند ما را مجبور به انجام کاری نماید. مگر اینکه با آن همکاری کنیم که آن­وقت در عمل تسلیم وسوسه شده­ایم.

پدرام مقدم