تمرین فروتنی

می دانیم بدون اعتماد بهبودی امکان پذیر نیست. دو عامل حیاتی در این میان وجود دارد؛

1-       معتادان باید اعتقاد به قدرت استدلال کنونی­شان را از دست بدهند. ما باید بپذیریم که برداشت مان منطبق با واقعیت نیست و روش فکری مان کج اندیشانه است. متاسفانه با این مسئله زیاد مشکل داریم. زیرا همیشه خودمان را بهتر و تواناتر از دیگران می دانستیم.

تنها چیزی که جلوی غرور ما را می گیرد،تجربه آخر خط است.یعنی هر واقعه ای که بتواند ما را وادار به بازبینی رفتار و طرز فکر گذشته مان کند.ما را متوجه برداشت مان از واقعیت نادرست و دچار کج اندیشی مان می کند. یعنی اینکه بفهمیم بهترین فکرهایمان نتیجه اش آشفتگی و شکست بود.

2-                معتادان باید از کسی که مورد اعتمادش است امکان وجود تصور دیگری از واقعیت را بپذیرند. درک واقعیت و کشف حقیقت.

بیشتر معتادان توانایی اعتماد کردن را ندارند. زیرا در خانواده و اجتماع فرصت چندانی برای یادگیری اعتماد نداشته­اند. چون همیشه مورد سوء استفاده قرار گرفته­اند. برای نمونه از کودکی وقتی ما اشتباهی می کردیم به ما می گفتند راستش را بگو کاری نداریم و وقتی راستش را می گفتیم کتک می خوردیم.

گاهی از دیگران سوءاستفاده کرده­اند و معتادان یاد گرفته­اند (باورها و اعتقادات) که به هیچ کس نمی توان اعتماد کرد و همین مسایل باعث شود احساس بدبینی  یا خودبزرگ­بینی بروز بدهیم. من تجربه های زیادی داشته ام که اعتماد کردم و آسیب خوردم. در انجمن ما مفهوم اعتماد را مورد بررسی قرار دادیم، اما مسئله اساسی که اجازه نمی دهد ما به کسی اعتماد کنیم غرور و احساس خود بزرگ بینی است.

انجمن این هشدار را به ما می دهد و می گوید هیچ­گاه خودتان را از دیگران بالاتر یا بهتر ندانید. وقتی فکر می کنیم بهتر و بیشتر از دیگران می دانیم، وقتی خود را مهمتر یا بالاتر از دیگران می دانیم این خطر وجود دارد که در دام بیماری گرفتار شویم و منجر به جدایی، افسردگی و مرگ شود.

اول باید ببینیم آیا قبول دارم که خودمحور هستم. آیا قبول دارم در جایی که زندگی می کنم باید به سیستم و قوانین و مقرارت احترام بگذارم  و رعایت کنم و اختیارها را قبول کنم. آیا قبول دارم که خودمحوری من برای خودم و رابطه هایم مشکل درست کرده است.

در گذشته باور داشتیم که با قدرت و هوش فردی مان می توانیم زندگی­مان را اداره کنیم. دقیقا به همان اندازه که به قدرت و توانایی خود باور داشتیم، به همان اندازه بهره گیری از فروتنی وایمان برای ما غیر ممکن بود و از کمک به دیگران امتناع می کردیم.

حتی زمانی که به وجود خدا نیز اعتقاد داشتیم، این قضیه برای ما صدق می کرد. زیرا در واقع عقاید جدی و کاملا خالصی داشتیم که بی فایده ماند. زیرا هنوز سعی می کردیم پروردگارمان را بازی دهیم. به محض اینکه اعتماد به خود را در اولویت قرار دادیم، اعتماد به توکل به نیروی برتر غیر قابل دستیابی بود.

عنصراساسی همه تواضع ها و فروتنی­ها یعنی آرزو برای یافتن و انجام دادن خواست و اراده نیروی برتر برای مان معنی نداشت. اینکه اجازه دهیم دیگران آزادانه به ما کمک کنند و به سادگی ما را دوست داشته باشند، معنی نداشت. زیرا غرورمان و خودفریبی اجازه نمی داد.

ما هیچ موقع به توصیه های پدر و مادر یا معلمان­مان یا دیگر افراد دلسوز اطراف­مان گوش نکردیم و آخرهم از عواقب کارمان ضربه خوردیم. اکنون بعضی از ما کاملا می دانیم رفتارمان باعث شده بود که از دریافت توصیه یا مراقبت مناسبی که واقعا به آن نیاز داشتیم، محروم بمانیم.

 


در بهبودی هم راه های پیشنهادی انجمن را جدی نمی گیریم و به توصیه های راهنمایمان عمل نمی کنیم. بعد شروع  می کنیم به سرزنش کردن راهنما و دیگران. یکی از راه هایی که می توانیم با آن توجیهی برای این رفتارمان بیاوریم این است که بگوییم تمام این کارها به علت بیماری است.

اعتیاد حقه باز و گیج کننده است و می تواند هر کسی را در غل و زنجیر خود بگیرد و وادار به رفتاری کند که به خود فرد آسیب بزند و برخلاف عقیده بهتر وهدف و آرزوهای درست او عمل کند.

ما با اعتیاد به مواد مخدر فقط می خواستیم از خود در برابر مسئولیت­هایمان فرار کنیم. اگر می بینیم در بهبودی هستیم ولی هنوز هم سعی می کنیم از افراد متخصص انتقاد کنیم، می تواند برای ما علامتی هشدار دهنده باشد از اینکه بیماریمان دوباره فعال شده است و از ناآگاهی  و بی تفاوتی ما  می خواهد راهی برای رخنه در وجودمان پیدا کند.

کسانی که دچار خود بزرگ بینی هستند، بی آنکه آگاه باشند چشمان خود را در مقابل تعهدات­شان می بندند. معتادانی از این دست به ندرت اجازه می دهند که کمکشان کنیم و کمتر نیاز به دلداری دارند. مسئله این است که به آنها نزدیک شویم و کمک­شان کنیم تا از میان دیوارهای غرور که در اطرافشان  افراشته است، شکافی بیابند و از این طریق نور خرد بر آن بتابد. زیرا بعضی احتیاج به کمک دارند اما نمی دانند چگونه کمک بگیرند.

دستیابی به فروتنی و تواضع شالوده اساسی هر کدام از اصول دوازده قدم روحانی معتادان است. زیرا بدون داشتن فروتنی هیچ معتادی هرگز نمی تواند به هوشیاری و بهبودی برسد. همچنین تقریبا همه ما معتادان دریافته­ایم اگر این ابزار و موهبت گرانبها را که برای هوشیاری و بیداری روحانی بهبودی ضروری است در خود تقویت نکنیم شانس زیادی برای دستیابی به آرامش واقعی نداریم.

 بدون تواضع و فروتنی نمی توان در راستای هدفی سودمند گام برداشت یا در شرایط سخت، ایمانی که برای مقابله با وقایع غیر منتظره لازم است را در خود بسیج کنیم.

یکی از تمریناتی که انجام می دهم تلاش برای تهیه فهرستی کامل از نعمت هایی است که از آنها برخوردارم.همچنین می­کوشم شناختی صحیح نسبت به بسیاری از نعمت­های مادی و معنوی متعلق به خود به دست آورم. در واقع کوشش من در این راه به منظور دستیابی به حالتی از سپاسگزاری همراه با مسرت باشد.

احساس قدرشناسی کنیم. قدرشناسی نسبت به این که روزگاری از اعتیاد به مواد مخدر رنج می بردم و معجزه ای از عالم بالا به یاریم شتافت و نجاتم داد.

 قدرشناسی نسبت به این که جلسات را مهیا ساخت. قدرشناسی نسبت به دوستان بهبودی که پیوندهای دوستانه فوق العاده نزدیکی بین من و آنها ایجاد نمود که کمتر جایی دیده می شود. قدرشناسی نسبت به اینکه راهنمایی برای کمک به من فرستاد که همه اینها انگیزه هایشان کمک و نجات و بهبودی و آرامش من است.

وقتی سپاسگزاری به این شیوه تکرار و تعمیق شود، در نهایت حس طبیعی رضایت از خود در پیشرفت هایی که قادر به انجام­شان در مراحل مختلف زندگی شده ایم، درون­مان جایگزین می شود.

بیشتر ما این تجربه را داریم که خودپسندی و غرور به قلب و روح هیچ انسان سپاسگزاری راه ندارد و وقتی روح ما سرشار از سپاسگزاری است.  آن گاه قلب ما تنها برای لطیف ترین احساسات شناخته شده بشری یعنی محبت وعشق ورزیدن می تپد.

چون می دانیم بسیاری از ما معتادان در تنهایی و انزوا از دوستان بهبودی و بی اعتنا به راه های پیشنهادی انجمن و ندای درون زندگی می کنیم. چقدر خوب است به جای احساس از خود راضی بودن خود را  یک معتاد در حال بهبودی بدانیم که احتیاج به کمک دارد.

راهنمایم حرف قشنگی به من زد. گفت: "در انجمن تمام بداقبالی های تو باعث نیک بختی­ات می­شود و تمام عجزهای تو سرمایه تو می شود و معتادان در حال بهبودی انسان­های ممتازی برای تو می شوند. اگر دوست داشتنی هستی به خود و دیگران احترام بگذار."

راهنمایم می گوید: "مثل مردم دنیا که رئیس دارند نباش. در انجمن اگر کسی می خواهد بزرگ باشد باید خدمتگزار خوبی باشد. در انجمن باورهای ما تغییر می کند و چیزهایی که قبلا برایمان مهم بود امروز دیگر مهم نیست و چیزهایی که قبلا برایمان مهم نبود امروز برایمان مهم و مفید است.

برای نمونه در گذشته برایمان خدمت کردن و فروتنی مهم نبود. امروز در انجمن برایمان خیلی مهم است. قبلا ما فکر می کردیم فروتنی ضعف شخصیتی است، اما انجمن نشان می دهد و می گوید فروتنی بالاترین و بزرگترین خصیصه یک معتاد در حال بهبودی است و انجمن قبرستان خودمحوری و غرور است و در انجمن جایگاهی ندارد.

اگر ما مغروریم شاید خودمان متوجه نیستیم و فکر می کنیم که مغرور نیستیم اما وقتی از دوستان بهبودی، همسر، فرزندان و دیگر اطرافیان­مان می پرسیم، آنها به ما می گویند که چقدر ضعف داریم و چقدر مغرور و خودخواهیم.

انجمن می گوید؛ افراد فروتن اجازه می دهند که به آنها کمک شود تا بر ضعف­هایشان و مشکلات­شان پیروز شوند. برای کسی که می خواهد اعتماد به فرایند بهبودی و نیروی برتر داشته باشد یکی از نشانه های اساسی تسلیم و مطیع بودن و اعمالی که نشانگر اعتماد من است بر اینکه من مغرور نشوم و فروتنی را تمرین کنم.

در انجمن به کسی پاسخ گو باشم. گرفتن راهنما و وقت گذاشتن برای سوالات قدم، جلسات، مشورت.

عضوی خدمتگزار باشیم. عضو خدمتگزار بودن کمک زیادی به فرایند بهبودی و اعتماد و فروتنی ما می­کند و این گونه خود را تحت انضباط و راه­های پیشنهادی انجمن قرار می دهیم با اصول زندگی کردن.

 پدرام مقدم