قسمت هایی از کتاب پیله بیهودگی

کودکی در انتظار طلوع محبّت پدر

در غروب غربت اعتیاد

آرزوی شیرین آبنبات خیال

امّا پدر با دست خالی دست بر کوبه­ی در

مادر هراسان از تق­تق در که شاید

حضور مأمور نگاهش را شرمگین کند دوباره

اما پشت در مردی با پلک­های در حال سقوط

پیغامی از صندلی پارک که پدر برای همیشه

بر رویش رفته به خواب

از مصرف دژخیم خانه­ خراب

 

مؤلف

                                                                        شهریور 86

 

 

 

 



 

 

 

پیله آلودگی

خود رها کن زین همه بیهودگی

نخوت و درد و غم و سرخوردگی

غرق دود و الکل و دیو سیاه

دور کن این پیله آلودگی

جسم خود رنجور و روحت در فراق

این خماریست با که نامش نشئه­گی

اعتبارت رفته و گشتی تباه

خانه ویران و نصیب آواره‌گی

پیش رویت نیست جز این چند راه

دزدی و فقر و گناه و هرزه‌­گی

کهنه گشتی پاره کن این پیله را

تا رها گردی ز دیو نفس و بوی ماندگی

 

                   مؤلف

                                                                        شهریور 87

 

 


 

 

 

 

بسم رب دوست که هر چه داریم از اوست

 

تا به کی در پیله بیهودگی در خود تنیدن

 

 

 

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی           

                                    (حافظ)


مقدمه

 

آورده­اند ققنوس مرغیست افسانه­ای که تنها زندگی می­کند و جفتی ندارد. بسیار زیباست و از شاخصه­های آن این است که روی منقارش سوراخ­های فراوانی دارد که از هر سوراخش نغمه و آوازی تولید می­شود و هزار سال عمر می­کند و چون زمان مرگش فرا رسد هیزم بسیاری جمع می­کند و بر بالای آن می­نشیند و نغمه­های سوزناکی می­خواند و پرندگان دور تا دورش حلقه زده و در سوگ از دست دادنش گریه و شیون می­کنند. در آن هنگام که نغمه­های حزن­انگیزش به پایان می­رسد، بر روی پشته­ی هیزم می­ایستد و آنقدر بال می­زند تا از اصطکاک بال­هایش با هوا، گرما و سپس آتش بوجود می­آید و آتش هیزم­ها و ققنوس را در بر می­گیرد و می­سوزاند و در پگاه بعد با وزیدن نسیم صبحگاهی خاکسترهای بجای مانده از ققنوس کنار می­رود و تخمی پدیدار می­گردد که با مراقبت دیگر پرندگان از آن ققنوس دیگری بوجود می­آید. ققنوس مربوط به افسانه­ها است، ولی امروز در دنیای واقعی فرد معتاد در مسیر اعتیادیش به آخر خط و مرگ معنوی می­رسد و در خواب روحانی فرو می­رود. امّا با قطع مصرف و ترک اعتیادش ققنوس جدیدی از خاکستر اعتیادش برون می­آید که خطی بر آن شخصیت گذشته‌اش می­کشد و زندگی را از نو شروع می­کند...

تقدیم به انسان­های پاک و آزاده و کسانی که از قید و بندها رهیده­اند و تقدیم به پرنده­ی کوچک خوشبختی که با حضور اندکش تحولی عظیم در نوشتن به من داد و همچنین استاد و معلّم اخلاق و راهنمای زندگیم آقایان حسین­علی حسینی و رضا اسدی که راهنماییشان یاریگرم بود و فروهر عزیز که نوشته‌هایش چراغ راهم بود.

نگاه اینجانب نسبت به مسائل عنوان شده تجربه­هایی است که طی هفت سال از نزدیک شاهد رشد و بهبودی افرادی که قطع مصرف مواد مخدر و الکل نموده­اند و در اجتماع بعنوان فردی مسئول و سازنده و قابل قبول شده‌اند، می­باشد و امروز مسیر درست و زیبای دنیای بدون مواد مخدر و الکل را تجربه می­کنند و حضور هر روزیشان در کلاس­های دوازده گامی به آنها امکان رویارویی با اصل بیماری اعتیاد و هرگونه مشکلی را در زندگی داده است و امروز بعنوان فردی شرافتمند در پی جبران مافات گذشته خویش می­باشند، از تک­تک آنها تشکر می­نمایم که تجربیاتشان را به رایگان در اختیارم گذاشتند و شاید این دست­نوشته­ها از حوصله­ی کارشناسان و متولیان امر اعتیاد و مددکاران اجتماعی به دور باشد. قبلاً عذرخواهی نموده هدف از طرح این مسائل ایجاد انگیزه در کسانی که تمایل به قطع مصرف و استفاده از مزایای دنیای بدون مصرف الکل و مواد مخدر را دارند می­باشد و سعی شده سادگی در نوشتار را لحاظ نمایم. چون یکی از جنبه­های منفی بیماری اعتیاد این بوده که فرد معتاد به دنبال لذت­جویی­های افراطی و عدم آگاهی از چارچوب و هنجارهای اجتماعی و قانون خود را جدا دانسته و در این آشفته­بازاری اعتیاد مدرسه­گریز شده و اغلب به واسطه اجبار مصرف یا پیش­زمینه­های قبلی از ادامه تحصیل استنکاف ورزیده و چه بسا هستند معتادانی که مدارج عالیه تحصیلی دارند، ولی برای رعایت حقوق همه­ی آنها باسواد و بی­سواد و به دور از جنسیت، مرزوبوم، نژاد و سن و سال همه را در یک دسته طبقه­بندی نموده، زیرا همه در نقطه­ی بیماریشان با هم مشترک هستند و برای رهایی از دام اعتیاد می­توان راهکار مشترک ارائه داد که هم از انزوا و فردیت خارج شوند هم به این درک برسند که برای رهایی از قید و بند این زلزله­ی زندگی از تجربه­های همدیگر می­توان استفاده کرد و در این خیر همگانی نیاز به تشریک مساعی و همدلی و اتحاد معتادان رها شده از اعتیاد است تا با تجربه درمانی راه صحیح زندگی را با مشورت و کمک یک معتاد به معتاد دیگر تجربه کنند و از سود روحانی و ارزش درمانی آن برخوردار باشند. اگر هیچ قرابت و نزدیکی بین معتادان از لحاظ جنبه­های مالی، موقعیت­های اجتماعی و طبقاتی وجود نداشته باشد تنها چیزی که باعث بست و پیوند آنها می­باشد درد مشترکشان هست که بر این شده­ایم راه­حل مشترکی ارائه نمائیم تا شاید ما هم سهمی از این خیر همگانی عایدمان گردد. به امید آن روزی که هیچ معتادی از درد اعتیاد و عدم آگاهی و جهالت از این دنیای فانی رخت نبندد، انشاءالله.

                                                                                                            مجتبی دشتی- 22/1/87