هفته چهارم

دعا                                                                

دعا نجوای درونی و احساس نیاز مخلوق به خالق است ، دعا تلاشی برای نزدیک کردن رابطه خود با خداوند است ، دعا اظهار بندگیست ، دعا فرو گذاشتن رنجش هایی که کشیدن بارش غیر قابل تحمل است ، دعا یعنی رهایی از ضعف های اخلاقی و نواقص شخصیتی ، دعا یعنی محور و کانون زندگی خدا را قرار دادن ،دعا یعنی اعتمادکردن به نیروی برتر , دعا یعنی از سر راه خدا کنار رفتن ،دعا یعنی اعلام آمادگی برای سپردن زندگی به دست مهربان خداوند،دعا یعنی خواهان ارتقاءرابطه خود با پروردگار،دعا دق الباب خانه خداست با دعا براین در میکوبیم و جواب می شنویم وسعادت حضور می یابیم و بینش پیدامی کنیم، دعاهمواره سدها و مسیرهای سعب العبور برای رسیدن ما به کمال مثل شهوت ،کینه ، بغض،خشم،غرور،ترس،درد ورنج و غیره را هموار میکند، دعا شجاعت می دهد ، دعا تمنای ست بر دوست ، دوستی که منت گذار نیست، دعا یعنی اعلام عجز و ناتوانی در مقابل اراده خداوند،دعا یعنی دست برداشتن از اراده شخصی و اراده خداراپذیرفتن، دعا یعنی رهایی از بند اسارت نفس،دعا یعنی رها کردن دستاویزها ونیروهای فریبنده دنیایی ، دعا یعنی گام گذاشتن در مسیر معنوی و روحانیت، دعا یعنی استمرار بهبودی یعنی درحرکت و در جریان بودن ,دعا مسکنی بر نابرابری ها و کج روی هاست ، با دعا به آرامش درونی دست می یابیم ، با دعا دست از جنگ های درونی برمی داریم ، با دعا کردن مجوز حضور خداوند را در زندگی مان صادر می کنیم ، با دعا صداقت ، خدامحوری ، ایمان ، اعتماد، اطمینان را در خود مان ارتقاءمی بخشیم با دعا کردن دردهایمان التیام بخشیده خواهد شدو افسردگی از درون رخت می بندد و روحمان روشن خواهد شد و وسعت دیدمان نسبت به دنیا ، خدا و خودمان بیشتر خواهد شد، با دعاکردن به آگاهی دست پیدا می کنیم و مشیت الهی را بهتر درک خواهیم نمودو ارتباطمان با دنیای بیرون بهتر خواهد شد ، معنویتی عایدمان می شود که برای دیگران که با ما در ارتباطند قابل لمس است دعا پایان بن بست ها و راه حلی برای گذر از مشگلات است.

 


روز اول: 

دست هایش را به هم می فشرد چندین بار طول سالن را قدم زد سعی می کرد که به خود مسلط  باشد با نگرانی از سوراخ کوچک روی در به داخل اتاق نگاه می کرد اصلا تعادل نداشت روی زمین تکیه به دیوار نشست ودستانش را به روی سرش گذاشت  در باز شد از جابلند شد و سراسیمه به سمت دکتر دوید و هراسان و با لکنت و بریده بریده پرسید: آقای دکتر پسرم ،پسرم  چطوره ؟ آیا حال پسرم بد است ؟ - دکتر : فقط دعا کنید

زن چند لحظه ای چشمانش را بست و با اضطراب بیشتر پرسید یعنی حال پسرم وخیم است؟

شاید بعضی ها دعا کردن را آخرین مرحله برای رهایی از درد و غم تلقی می کنند اما بهتر است این را بدانیم که قدرت معجزه آسای دعا بیشتر از این که ما در مورد آن می دانیم تاثیر گذار است ،دعا مارا آرام می کند و التهاب های ما را می کاهد با دعا کردن معجزه رخ می دهد ودعا زندگی می بخشد فقط بایدایمان و باور داشت .

ما اغلب  شنیده ایم که بواسطه دعا خیلی از انسانها از بحران ها گذشته اند ، به بیماری های سعب العلاج غلبه نموده اند ، به امتیازات مالی و معنوی و اهدافشان دست یافته اند . بعضی مواقع هم تعدادکثیری از ما دعا را در زندگی به اجرا گذاشته ایم  و از نتایجش بهره برده ایم و همین که از بحران گذر کردیم یا به اهداف مان دست یافتیم تا اتفاق و یا بحران و آرزوی بعدی مان آن را در زندگی مان به اجرا نگذاشته ایم . بهتر است به حقیقت دعا ایمان بیاوریم و آن را به صورت هر روزی در زندگی مان بکار بندیم.

((ای خالق مهربان ! ای یگانه بی همتا!

تو خود گوشی و شنوایی و قبل از اینکه دعا و خواسته هایم از دهانم خارج شود تو آن را شنیده ای و بر زبانم جاری ساخته ای هرچه گفتم و هرچه عجز و لابه کردم اظهار بندگی ست تو خود می دانی که من چه می خواهم ، کمکم کن تا بدون دغدغه با حق انتخاب هایی که به من داده ای بتوانم بهترین ها را برگزینم با آگاهیی که به من دادی و شعور و عقل و اختیار که در وجودم نهاده ای تو کمک کن که راههای بهتر و گزینه های مناسب را در راه رضای تو و خدمت به بندگانت انتخاب کنم ))

شعار امروز : برای حل  مشکل خود دعا کنید و مطمئن باشید که پروردگار راه حلی به شما نشان خواهد داد(وینسنت پیل)

روز دوم:

پیتر هر روز صبح که از خواب بیدار می شد چند دقیقه ای در اتاق خودش خلوت می کرد واز خدا درخواست مزرعه ای بزرگ می نمود و بر روی این خواسته اش اصرار می ورزید. بعد از دعا  در آشپزخانه به اتفاق همسر و دو فرزندش صبحانه را در کمال آرامش می خوردند، بعد از صبحانه پیتر بچه ها رابه مدرسه می برد و همسر پیتر هم تا برگشت او ابزار کار باغبانی او را آماده می کرد وبه اتفاق همسرش از خانه بیرون می رفتند آنها هر روز یک ساعت کنار رودخانه پیاده روی می کردند

و بعد به باغ کوچکشان می رفتند و مشغول حرص کردن باغ و رسیدگی به سبزیجات و... می شدند ، پیتر به کاشتن و تکثیر گل خیلی علاقمند بود و ازاین کار لذت می برد و در پاره ای اوقات که فرصتی دست می داد به جمع آوری تمبر های قدیمی و تکمیل کلکسیونش می پرداخت .پیتر بارها وبارها برای داشتن مزرعه ای بزرگتر باهمسرش صحبت می کرد و مدتها بود که در این رویا به سر می برد اما از درون این باور را داشت که به تنهایی توانایی رسیدگی به مزرعه بزرگ راندارد اما همیشه برای بدست آوردن آن در دعاهایش  تاکید و اصرار داشت و این اواخر ناامید شده بود که چرا دعایش اجابت نمی شود و از داشتن مزرعه ای بزرگ با درختان تنومند و زمین های حاصلخیز محروم  میباشد تا اینکه شبی در خواب دید که صاحب مزرعه ای بزرگ شده و چند کارگر در مزرعه اش کار می کنند اما پیتر هر روز صبح باید زودتر از خواب برمی خوا ست ، کمتر فرصت دعا کردن داشت  وبچه ها را نمی توانست خودش به مدرسه ببرد و نارضایتی همسرش را بوجود آورده بود ، دیگر از پیاده روی کنا ررودخانه خبری نبود و کمتر همسرش را می دید و بیشتر در مزرعه مشغول بود صبح ها زودتر از خانه بیرون می رفت و معمولا بچه ها صبحانه را بدون او می خوردند. پیتر همواره نگران درو و فصل برداشت بود ، نه تنها که نمی توانست کلکسیون تمبرهایش را تکمیل کند حتی فرصت سر زدن به آنها را هم نداشت ناگهان از خواب پرید و از اینکه  همه این نابسامانیها خواب بوده خوشحال شد و به خاطر شرایط فعلی ودر مزرعه کوچک و در کنار فرزندان وهمسرش از آرامش نسبی برخوردار بود خدا را شکر کرد  و در رابطه با دعاهایش به این نتیجه رسید که اگرخدای مهربان دعایش را مستجاب نمی کرد به خاطر این بود که به صلاحش نبوده

پس با توجه به این داستان، اگر دعاهایمان مستجاب نشده ،یا وقت و زمان آن فرا نرسیده یا از نظر فکری و توانایی جسمی با آن هدف هنوز فاصله داریم.سخت نگیرم اما جدی دعا کنیم  او تدبیر می کند ما اعتماد.

(( خدای من !

من خرد و هیچم ، تنها تو هستی ، بزرگوار ، کریم ، مطلق ، حی و توانا ، منِ ِ محدود به درگاه لایتناهی ات آمده ام ، تا آنچه که صلاح دید خود است به وقتش و توانایی ام  با من کنی.

ای یگانه بی همتا ! ای رب توانا !

مشتاقم درون تهی ام را از تو لبریز کنم ، بی هویتی ام را از تو مفهوم بخشم و تورا ادراک کنم ، من در گوشه تنهایی خود فقط به تو دل خوش کرده ام، تو خود قدرتی عطاء فرما تا از پیله خود بیرون آیم و دنیای خود را بهتر ببینم و از هوای نفس رها شوم. ))

شعا رامروز : از خدا عنایت و بخششی ویژه طلب کنید و به خود بقبولانید که می توانید آن را کسب کنید.(وینسنت پیل)

روز سوم:

سلطانی به بیماری لاعلاجی مبتلا شده بود و در بستر بیماری افتاده بود و تمامی طبیبان حاذق آن دیار از بهبودی او قطع امید کرده بودند . قاضی القضات شهر پیش سلطان آمد و از او خواست که سلطان امر فرمایند که مردم به مساجد و معابد بروند و برای سلامتی سلطان دست به دعا بردارند.  سلطان در جواب خواسته قاضی القضات گفت: اگر مردم با تمایل و میل باطنی شان برای سلامتی من دعا کنند نسبت به تاثیر دعایشان شک دارم چه بسا اینکه این دعا از سر اجبار و سفارش باشد.    

زمان هایی که حس ناتوانی و عجز درونمان رشد می کند می توانیم به خداوند امیدوار باشیم و این کار باعث آرامش درونی مان می گردد.

زمانی که شما قدرتی شگفت انگیز و بی زوال به نام دعا در اختیارتان هست می توانید با آن بانیروی برترتان صحبت نمائید و اشتباهات و کج روی هایتان را به پیشگاهش اقرارنمائیدو بدین وسیله روح تان آرام و شاد گردد. دعا باید از اعماق قلب و با ایمان صورت گیرد . دعا وقتی با تمایل درونی همراه باشد تاثیر گذار است دعا از روی اجبار و شک ودودلی چه برای خود و چه دیگران نتیجه بخش نیست .

(( ای محبوب !

عشق و محبت را از هرکه درخواست کردم یا انجامی نداشت یا توقع و منت به جای گذاشت ، تنها تو هستی که بی منت و توقع عشقت را نثار می کنی و از سرچشمه معرفتت همه سیراب می گردند و برایت فرق نمی کند که در کویت را می کوبد ، نژاد ،ملیت ، جنسیت ، مهم نیست همه در یک کلمه بندگان تواند و تو چون پدر فرزندانت را بدون تبعیض دوست داری ))

شعار امروز : از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها کسانی  که با خود چتر می برند به کارشان ایمان دارند.

روز چهارم:

خدا در همه جاحضور دارد

شخصی از یوشع پرسید:چرا پروردگار عالم از راه بوته ی خاری با حضرت موسی  صحبت کرد؟  یوشع در جواب از او پرسید : اگر خدا درخت زیتون ویا بوته ی تمشکی را انتخاب می کرد باز همین سئوال را می کردی؟ اما من سئوالت را بی پاسخ نمی گذارم و این را به شما می گویم که  خداوند بوته ی بی مقدار و کوچکی در دل صحرا را انتخاب کرد تا به من و شما بگوید که بر روی زمین جایی نیست که او حضور نداشته باشد.

از این داستان به این نتیجه می رسیم که خداوند (فی کل مکان ) می باشد و حضورش در همه جا مشهود است ، پس برای دعا کردن و ارتباط با او به مکان و زمان خاصی نیاز نیست هر موقع که به او نیاز داشته باشید می توانید صدایش کنید و با او صحبت کنید ، او خودش وعده  کرده و مشتاق است که با ما گفتگو کند اما این ما هستیم که با خودخواهی و نفس طغیان گرمان گاهی مانع حضور او در زندگی مان می شویم یا حائلی بین اتصالمان با نیروی برترمان یعنی پروردگار می شویم . او از هر کس دیگر بهتر خود واقعی ما را می شناسد وبا احساسات و روحیات ما اشراف دارد و منتظر است تا با خواست ما و دعایمان در زندگی مان جاری شود  او می تواند زمانهایی که ما غمگین هستیم بواسطه دعا، نورشادی را به قلب هایمان بتاباند.

((ای بخشنده مهربان !

کی پرده میان منو تو کنار می رود تا تو را عیان ببینم و با تو گفتگو کنم.

خدای من ! یاری کن حائل های بین منو وتو که (شهوت، غضب ، خشم ، کینه ، ترس ، ناصداقتی و ناسپاسی ) است را در خود از بین برم تا بتوانم بی پرده به ملاقات تو نائل گردم و هموار باذکرت آرام گیرم .))

شعار امروز: ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم !

روز پنجم :

راهبی به همراه شاگردش برای کسب تجربه و رساندن پیام وحدانیت به شهرها و دهکده ها سفر می نمودند روزی به دهی رسیدند و به پیرمردی برخوردند ، پیرمرد که راهب را شناخته بود از او پرسید : ای پدر چه کنم تا به خدا برسم؟ راهب جواب داد : خوش باش و در شادی ات خدا را نیایش کن . کمی بعد به جوانی برخورد نمودند جوان هم سئوال پیرمرد را از راهب پرسید راهب به جوان گفت زیاد خوش گذرانی نکن و دعا را در زندگی ات فراموش نکن

وقتی جوان از پیش راهب دور شد شاگرد که از جواب استادش تعجب نموده بود پرسید: استاد! من نفهمیدم آیا باید خوش بگذرانیم یا نه ؟

راهب دنیا دیده در جواب شاگردش گفت : فرزندم ، سیر سلوک روحانی همانند گذشتن از یک پل بدون نرده است که بر روی دره ای قرار گرفته است اگر کسی بیش از حد به سمت راست کشیده شود می گویم به سمت چپ برود و اگر بیش از حد به چپ گرایش داشته باشد می گویم به راست برود و این باعث می شود که از مسیر منحرف نشود و در دره سقوط نکند و اما در دو حالت خواستم دعا کنند زیرا به واسطه دعا ، تعادل و حرکت به سمت جلو و در مسیر بودن نصیب شان خواهد شد.

با توجه به داستان  امروز بنارا دعا برای تعادل و تناسب می گذاریم.

((ای یکتا ی بی همتا !

بهبودی یعنی اینکه  در حس تعادل و تناسب بودن .

زمانی که تعادل و تناسب در رفتارو اعمالم نیست ، افراط و تفریط مرا از موزون بودن  خارج می کند و از تو دور می گردم .

به من تعادل عطاء فرما ، تا موزون و متواضع آهنگ زندگی را کنار جریان رود معرفت و عشقت  بنوازم و از تو تبرک گردم ))

شعار امروز : وقتی دعا می کنم ، خداوند می گوید ، بله ، خیر یا منتظر باش ، باید اعتماد داشته باشم که به مسئله من رسیدگی خواهد شد.

روز ششم:

امروز می توان به اندازه هزار روز زیست یا می توان رفت .

دستهایش را به آسمان بلند کرد ، نوک بلندترین انگشتش با لا را نشان می داد جایی که او را بهتر می توان یافت ، انگار نقطه اتصالش با اوست، آرام صدایش کرد  و ازاوخواست که از این زمین پر محنت و درد و رنج رهایش کند خسته بود خسته از آسمان خراش ها از دود ، ماشین ، آهن از این همه تکنولوژی  که فرصت های پرداختن به او را ربوده بود  خسته بود از مردمی که ماسک خوبی به چهره زده بودند از دروغ ، درویی و کینه و رنجش....

دستانش را بالاتر کشید و روی پنجه پاهایش ایستاد تا به او نزدیکتر شود و صدایش کند، فریاد زد ، من اینجایم مرا می بینی ، دستانم را بگیر از این شهر بغض آلود خسته شدم

دستی را روی شانه هایش احساس کرد و صدای مهربان که در گوشش می گفت : صدایت را شنیدم  آرام باش  و بمان  و به جای آسمان خراش ها و دود و ماشین ومردم رنگ رنگ ، شبنم روی گل ، بوی کاهگل و خدایی که در این نزدیکیست را ببین ، هرگاه که خسته شدی باز مرا صدا بزن ، اما آرام و صبور من در کنارت هستم، تو تنها نیستی فقط مرا بخوان ! بخوان!

این نمونه گفتگو راهکاریست برای رهایی از مشکلات و درد و اندوه . نیروی ایمانی که در دعا نهفته است باعث سلامتی جسمانی می شود حتی دعاهای اتفاقی  هم از این تاثیر برخوردار است ، با دعا کردن تمام نگرانی ها و اضطراب ها از شخص تخلیه شده و حتی در رفع مرض و بهبودی بیماری تاثیرگذار می باشد، با دعا سلامت روانی و جسمانی به خود هدیه می کنیم . و وقتی دستان مان را به منظور دعا باز می کنیم در واقع آغوشمان را برای استقبال از او گسترانیده ایم و او را دعوت به زندگی مان می کنیم ، خدا دعوت ما را می پزیرد و در زندگی مان جاری می گردد ما با دعا زندگی و امورمان را به او می سپاریم و خود را از جنگ های درونی دور می کنیم زیرا به او اعتماد داریم و می دانیم در شرایط بحرانی زندگی ما او بهترین کارگردان است.

(( خدای خوبم !

مرا از هرگونه وابستگی رها کن .

دلبستگی و وابستگی به این دنیا و به غیر از تو، بین منو تو فاصله می اندازد و پرده ای جلوی چشمانم  بر روی حقایق آفرینش و خلقت ایجاد می کند، به من کمک کن تا رها گردم از وابستگی ودلبستگی  به غیر از تو تا به آزادی دست یابم ودر آغوشت آرام گیرم .))

شعار امروز: وقتی هیچ چیز موثر واقع نمی شود و کار نمی کند ، خدا را امتحان کن.   

روز هفتم :

در هفتمین روز این هفته به با داستانی از کتاب با خالق هستی اثر جی پی واسوانی درک عمیق تری از دعا بدست آوریم.

مردی صبح یک روز زمستانی وارد شهری به اسم (شهر همه جا) شد در ایستگاه قطار مملو از جمعیت بود و مردم در حال تردد برای سوار و پیاده شدن قطار مورد نظرشان بودند ، مرد مسافر با صحنه ای روبرو شد که تعجبش را برانگیخت ، و آن این بود که تمام مسافران داخل سالن پا برهنه بودند . در همین حین یک تاکسی جلوی پایش نگه داشت او سوار شد و بعد از چند لحظه متوجه شد که راننده تاکسی هم کفش به پا ندارد با حالت تعجب پرسید : معذرت می خواهم آقا، چرا همه مردم این شهر کفش به پا ندارند ؟

راننده تاکسی در جوابش گفت : درست می گویی ، چرا کفش نمی پوشیم؟

تاکسی جلوی هتل ایستاد مرد پیاده شده وداخل لابی هتل شد آنجا هم همه مردم پا برهنه بودند ، از مدیر هتل گرفته تا پیش خدمتها . یکی از پیش خدمتها به سمت او آمد تا او را به اتاقش راهنمایی کند چمدان را برداشت  واز پله ها بالا رفت مرد از پیشخدمت پرسید : چرا شما کفش به پا ندارید ؟ آیا چیزی درباره کفش نمی دانید؟

پیشخدمت گفت: بله ، ما کفش را خوب می شناسیم

_پس چرا کفش نمی پوشید؟

_بله راست می گویی ،چرا کفش نمی پوشیم ؟

مرد چند ساعتی که استراحت نمود از هتل خارج شد تا در خیابانهای شهر قدم بزند ،آنجا هم همه پا برهنه بودند یکی از آنها را کناری کشید و آرام در گوشش گفت آیا شما نمی دانید که کفش پا را در برابر سرما وآسیب محافظت می کند مرد گفت : کاملا به گفته شما ایمان دارم، بعد با دست ساختمان بزرگی را که آن سمت خیابان بود را نشان داد و گفت آن ساختمان یک کارخانه بزرگ  تولید کفش است و مردم شهر به خود می بالند که چنین کارخانه ای را دراین شهر دارندو در ضمن بعدازظهر هر یکشنبه آنجا جمع می شوند تا به سخنان مدیر کارخانه درباره فواید کفش گوش دهند.

مرد از او پرسید پس چرا کفش نمی پوشید؟

_درست است چرا کفش نمی پوشیم؟

بله ، مانند مردم این شهر همه به دعا اعتقاد داریم همه ما ایمان داریم که دعا می تواند بسیاری از خواسته های ما را تحقق بخشد ما می دانیم دعا می تواند معجزه بیافریند و ما را تغییر دهد و زندگیمان را متحول نماید و ما را احیاء کند ما از نیروی اعجاز دعا آگاهیم با این حال دعا نمی کنیم چرا؟ سئوال همین جاست ((چرا دعا نمی کنیم؟))

((پروردگارا !

مرا توانایی و درکی عطاء فرما که تو را برای لحظات بحرانی و خواسته های نفسانی فریاد نزنم.

مرا رها کن از امیال شیطانی

خای من ! کمکم کن تا هرجا وهرزمان که خواستم ، بی تشریفات فریاد کشم تورا و بغض خفه شده در گلویم را در پیشگاه تو گشایم ، روی بر من گشا تا فقط دیدگانم را از تو سیراب کنم و قلبم  مالامال از مهر تو باشد ، من در خلوت خود تو را دارم پس نیاز به کس ندارم.))

شعار امروز: هرکه به یاد خداوند سبحان باشد، خدا دلش را زنده و اندیشه و خردش را روشن می گرداند. امام علی,ع,

چکیده : بیاییم برای ایجاد بهداشت روانی وتوسعه نور امید در درون خود و ایجاد احساس آرامش و شادکامی و همچنین احساس ودرک حضور پروردگار در تمامی مراحل زندگی دست به دعا برداریم در ابتدای هر روز و قبل از شروع کار و انجام مناسباتمان در محضرش حضور یابیم و خیلی ساده و از روی عشق صدایش زنیم او جوابمان را خواهد داد .هر روز قسمتی از وقتمان را برای دعا اختصاص دهیم تا معنویت در زندگی مان جاری گردد. با تمرین و تکرار دعا را بصورت رفتار روتین شده در زندگی مان تبدیل کنیم. با دعا گرفتاری وبلا از زندگی مان دور می گرددو دردهایمان شفا می یابد و موجب افزایش و حفظ نعمت و برکات از سوی خداوند می شود وعامل بازدارنده از گناهان می گردد فقط کافیست با حضور قلب ،پاکی در دل و زبان  همراه با ستایش او را صدا بزنیم آنگاه درهای موفقیت و آرامش به رویمان باز خواهد شد . امتحان کنید و از نتیجه اش برای دیگران هم بگویید.