مدیتیشن یا مراقبه مفهوم گسترده ای دارد که نمیتوان آن را در قالب کلمات محدود کرد و کل قضیه را منتقل نمود، تا زمانی که فرد تمرینات را شروع نکرده و تجربه ای از انرژی درون نداشته باشد به سختی این ابزار قدرتمند بیداری روح قابل درک خواهد بود.

از طرفی نگاه ما در این مجموعه به مدیتیشن و معرفی آن، به اشکال معمولی که تا کنون در جوامع به آن پرداخته شده نخواهد بود به طور مثال بررسی سوابق و انواع مدیتیشن ها و جزئیات آنها که در بیشتر موارد خسته کننده است و به دلیل اختلافات ظاهری سردرگم کننده بوده و ایجاد ابهام کرده و پیام مدیتیشن را آن طور که باید نرسانیده است، بلکه همانطور که قبل توضیح دادم ما به بُعد معنایی و مفهومی مدیتیشن که ریشه اصلی آن میباشد خواهیم پرداخت.

مدیتیشن(Meditation)  اصطلاحی جهانی و لاتین میباشد که معادل این اصطلاح در فرهنگ عربی و فارسی مراقبه نام دارد. این اصطلاح برای بیان حسی معنوی و تجارب روحی و ذهنی خودجوش و هدفمند به کار میرود و با وجود تفاوتهای ظاهری در توصیف مدیتیشن یا مراقبه همه توضیحات ریشه یکسانی در دنیای درون دارند.

اگر بخواهیم تعریفی کلی از مدیتیشن یا مراقبه ارائه بدهیم میتوان گفت روندی فراذهنی و مجموعه ای از تمرینات درونی است که سبب رشد و پرورش روحی و توان حضور در لحظه و به موازات آن تغییرات بنیادین در کل زندگی مادی و معنوی فرد میشود.

 


وجود انسان در یک نگاه کلی از سه بُعد تشکیل شده: ذهن یا حافظه/ جسم یا فیزیک/ روح یا انرژی. جسم و روح با حالتی بالقوه و رو به رشد در هماهنگی با هم و طبیعت همراه با یک ذهن یا حافظه خالی آفریده میشود به اصطلاح کودک بی ذهن میباشد. روح منبع انرژی‌کیهانی و خدادادی است و بعد ماندگار وجود ماست.

ذهن به طور معمول در جامعه معادل افکار انسان شناخته شده و علم روانشناسی به اسم روان انسان آن را در بخشهای خودآگاه و نا خودآگاه برسی می کند و روی مدل افکار به عنوان مولفه ای از تظاهرات ذهنی مانور میدهد. ولی ذهن طیف گسترده ای دارد که شامل توان فکری، خاطرات و آموخته ها بوده و کم کم لایه بندی شده و به شکل عادتهای ذهنی یا ذهنیتها عمل میکند که بعد از بلوغ ذهنی به طور نسبی شخصیت و خودمجازی یا زمینی فرد را تشکیل میدهد، از طرفی ابزار شناختی و منطق فردی است که برای زندگی موفق در دنیای مادی و کمک به تکامل روحی لازم است. ذهن ارتباط نزدیکی با فیزیک انسان داشته و تأثیرات خود را از طریق سیستم عصبی در بدن جاری میکند. در حالت ایده آل و در یک انسان سالم ذهن و جسم در هماهنگی با روح بیدار فرد عمل میکنند که از گذر این هارمونی خوشبختی انسان حاصل میشود.

ذهن نیز مانند روح دارای ارتعاشات و امواج خاص خود میباشد، ولی سطح انرژی آن از انرژی روحی پایین تر و محدود به دنیای مادی بوده و به اصطلاح جنس آن زمینی است و میدان عمل آن ماده و ذهن میباشد، بنابراین دارای اشکال مثبت و منفی خواهد بود. در حالی که انرژی روحانی جریان واحدی داشته و مثل ذهن در دنیای مادی ساخته نمیشود و در مورد آن فقط کم یا زیاد بودن مطرح میباشد. انرژی و وضعیت های روحی و ذهنی افراد روی هم تأثیر گذاشته و این تآثیرات با توجه به شرایط میتواند به کالبد و محیط تزریق شوند.

 

ذهن خاصیتی اکتسابی داشته و در تعامل خودکار با محیط بوده و  بر اساس داده های قبلی یا گذشته فرد عمل کرده و معمولاً خارج از کنترل میباشد که این حالت ذهن نشان از حساس بودن آن دارد. امروزه با نزول معنویت و عشق  در جوامع و کمرنگ شدن کیفیت ارتباط با خدا، روح فرصت رشد پیدا نکرده و شعور روحانی یا آگاهی درون کودک مانده و از طرفی وجود محرکها و عاملهای چسبنده محیطی دامنه نوسانات ذهنی را بالا برده است.

 این فراروی ذهن از جایگاه خود و داشتن حالتی پُرکار و خودکار، شکل مخرب ذهنی میباشد که امروزه دامنگیر انسانها شده که عواقب زیادی را برای انسان معاصر به همراه داشته از جمله راکد ماندن انرژی درون و بلوکه شدن حسهای درون، به عبارتی انسان امروزی زیاد فکر میکند و از منطق ساختگی خود در هر زمینه ای حتی موضوعات حسی و فراحسی کار میکشد و از شهود و احساسات قلبی خود و ابزارهای درونی استفاده نکرده یا نمیتواند استفاده کند. از عواقب دیگر ایجاد قفلهای ذهنی و همپوشانی آنها با بدن فرد است که این قضیه به تحلیل رفتن توان خود ذهن که نمونه بارز آن تضعیف تمرکز و قدرت حافظه میباشد، منجر میشود و از طرفی ضعف عمومی بدن را سبب شده که شاهد رواج  بسیاری از بیماریها از جمله عصبی و روانتنی و شیوع بسیاری از سندرمها در جوامع هستیم...

این وضعیت باعث شده فرد بین رویدادهای گذشته و تخیلات آینده سرگردان بوده و ناخودآگاه در دایره ذهنیتها عمل کند، بنابراین لحظه‌حال در زندگی مردم گم بوده و یا سهم کمتری دارد، در حالی که تمام دستاوردهای روحی و معنوی با تعمق پیوسته در لحظه حال اتفاق می افتد و سلامت روانی و جسمی و موفقیتهای افراد معادل درجه حضور در لحظه میباشد و چنین فردی با تکیه بر توان روحی و خودجوش عمل خواهد کرد.

با این حساب امروزه بیش از پیش نیاز انسان به مدیتیشن یا مراقبه و ابزارهای روحی مشابه مثل عشق، دین و معنویت حس میشود. مدیتیشن با تمرینات خاص خود که متنوع میباشد دوباره وضعیت ذهنی فرد را بالانس کرده و موجب ترمیم ذهن و جسم شده و فرصت بالندگی روح را فراهم میکند و تعادل وجودی لازم را به انسان هدیه میدهد. مسیر مدیتیشن یا مراقبه همراه با تجارب آرامش درون و نشاط و سکوت ذهن یا بی‌ذهنی میباشد.

تمامی مکاتب، ادیان و سیستمهای روحی از جمله دین اسلام لزوماً بخش مهمی از تعالیم خود را به تمرینات مراقبه اختصاص داده اند که در صورت هدایت، فرد را به مکاشفه ها میرساند.

بسته به فرهنگها و مقتضیات زمانی و مکانی سبکهای مختلفی از مدیتیشن یا مراقبه که معمولاً شرقی میباشند ابداع شده که برخلاف تنوع و اختلافات ظاهری، ریشه همه آنها در پایه واساس یکی بوده و هدف یکسانی را دنبال میکنند. برای مثال در برخی از روشها از ذکرهای خاص (مانترا) و در برخی دیگر از تصاویر سمبلیک (ماندلا) برای پیشبرد فرد در مدیتیشن استفاده میشود.

برای مدیتیشن یا مراقبه نمیتوان قدمتی را متصور شد. همراه با آفرینش انسان بدوی حس و گرایشی درونی به سمت بُعد متعالی و آسمانی وجود و روح طبیعت در فرد بود و این حس در گذر حالتها و اعمال خاصی متجلی شده و کیفیت مدیتیشن را پیدا میکرد و روح طبیعت گرای فرد را به جوشش در آورده و باعث بیخودی عرفانی در فرد میشد. مثلاً وقتی در نگاه خود به درختان و گیاهان و پرندگان عمیق میشده در حال مراقبه بوده، وقتی شبها به آسمان پرستاره تمرکز میکرد یا وقتی در خلوت خود فرو میرفته یا وقتی عاشقانه به رقص و آواز میپرداخته به نوعی مدیتیشن میکرد. یعنی با وجود روح طبیعت گرا و بیدار انسانی میتوان گفت تمامی حالتها و اعمال انسانی با تعمق در لحظه حال کیفیت مراقبه را پیدا میکند که این خاصیت در انسان دوره های قبل بارزتر بود.

کم کم به تناسب پیشرفت تمدن و خاموش شدن یا کم سو شدن روح طبیعت گرای فرد به عبارتی ذهنی یا ماشینی شدن آدمها که امروزه به اوج خود رسیده، توجه و نیاز انسان به این حالتهای عمیق انسانی بیشتر شده و شکل رسمی به خود گرفته و در قالب تمرینات و روشهای متنوع در فرهنگهای مختلف ساماندهی و نامگذاری شده که الان به نام کلی مدیتیشن شناخته میشود