هفته پنجم:

تنهایی و انزوا                           

برای هفت روزی که پیش رو داریم تمرکزمان را برروی تنهایی و رهایی از آن معطوف می کنیم.

تنها بودن با احساس تنهایی دو مقوله کاملا متفاوت است در تنها بودن فرد احساس مسرت ، شادی و لذت دارد به  خاطر اینکه در این تنها بودن برای آرامش درونی خود تلاش می نمایدو کسانی که آگاهانه تنها بودن را می پزیرنداغلب می خواهند به خود بپردازند، خود را مرور کنند، تفکر داشته باشند و در اندیشه هایشان فکر ، ایده و طرحی نو رقم زنندو با خود خلوت کنند ویا به خاطر دیدگاه های خاص شان از افراد عادی جدا شوند و این اقدامشان آگاهانه است چون نیت شان رضایت درونی شان می باشد اما تنهایی یک نوع احساس است و این احساس یکی از اجزاء پدیده از خود بیگانگی ست ، انسان در حالی که در مناسبات اجتماعی و در یک جمعیت انسانی قرار گرفته  اما شدیدا احساس تنهایی میکند از نظر فیزیکی در بین دوستان ،همکلاسی ها ، همکاران، خانواده و اتفاقات و رخدادهای دنیا قرار گرفته اما بی تفاوت و تنهای تنهاست.

 

 

 

 

  


بعضی از دلایل ایجاد تنهایی بدین صورت می باشد که فرد احساس می کند کسی او را درک نمی کند کسی به  او اعتماد ندارد ، به  خود  تلقین می کند     دیگران او را دوست ندارد ، احساس  خجالتی و شرمنده بودن دارد ، در جمع قرار گرفته ولی خود را از جمع نمی داند، احساس اینکه از مقبولیت اجتماعی خوبی برخوردار نیست و همچنین احساس ناکامی و عدم موفقیت ، عدم عزت نفس ، احساس خودکوچک بینی و پوچی و خلع می نماید ، عدم پذیرش ایده های نو و جدید در زندگی همه وهمه فرد را در تنهایی و انزوا فرو می برد ، این هفته سعی مان براین است با ارزیابی روزانه خود به این نتیجه برسیم که آیا فردی تنها هستیم؟ اگر هستیم چه کنیم تا از این لاک تنهایی و انزوا خارج گردیم .

روز اول:

آرام و قرار نداشت به دور برش نگاه می کرد تا مبادا کسی از نزدیکان و آشنایان او را در این حالت ببیند ، کیسه های زباله را از روی زمین برمی داشت و آنها را داخل ماشین حمل زباله می انداخت و هر زگاهی به اطراف خود نگاه می کرددر چشمانش شرم موج می زد.ساعت 2نیمه شب بود ماشین پس از جمع آوری زباله ها به ناحیه شهرداری رسید چند لحظه ای فرصت بود تا کارگران استراحت کنندو ماشین زباله اش را تخلیه کند . تکیه به دیوار روی زمین نشست  نگاهی به لباسهای نارنجی رنگ تنش انداخت بعد به نقطه دور دست خیره شده انگار داشت گذشته خود را تا به امروز مرور می کرد ، از دست دادن شغلش ، ورشکستگی ، بی پولی و بی اعتباری .... کارش به کجا کشیده شده بود ، در ذهنش خود را با چندتن از اقوام و آشنایانش که از تمکن مالی خوبی برخوردار بودند مقایسه می کردو از درون آه می کشید دیگر دوست نداشت با آنها رفت و آمد داشته باشد ، خود را جدای آنها می دانست ،احساس خود کم بینی سراغش آمده بود و این روزها منزوی و کناره گیر شده بود احساس تنهایی و بی کسی می کردبا خود می گفت : اتفاقاتی  که جدیدا در زندگی ام رخ داده باعث شده که از بودنم حس خوبی نداشته باشم ، احساس می کنم پوچ و تهی هستم.......

همین مقایسه خود با موقعیت های چشمگیر نزدیکانش از درون آزارش می داد یکی از همکارانش که متوجه حال و روزش شده بود کنارش نشست و حالش را جویا شده و اوهم مشکلش و احساس تنهایی اش و عدم پذیرش درونی شغلش را با او در میان گذاشت بعد از صحبت هایش دوستش گفت اگر قرارباشد که همه مردم یک جامعه در پست های سازمانی عالی و موقعیت شغلی خوب  باشند چه کسی مشکل زباله های این شهر را حل کند ،اگر رانندگان تاکسی ، نانواها ، خیاط ، کفاش و... سر جایشان نباشند چه اتفاقی می افتد ، امروز من ازاینکه یک رفتگرهستم احساس بدی ندارم  چون معتقدم و باور دارم برای کسب کاروامرارمعاش حلال و پاک تلاش می کنم، فرزندانم  مرا پدری مهربان و زحمت کش و همسرم مرا مردی باشرافت می داند چون به جای بزه و جرم ودرآمد نامشروع خود را متقاعد ساخته ام که سهم من در رابطه به خانواده و اجتماع در این کار نهفته است امروز احساس تنهایی و انزوا نمی کنم با همه مردم همانطور که هستم روبرو می شومزیرا اگر قرار بود از شغلم خجالت بکشم و از خدا گله داشته باشم امروز در تنهایی و انزوا بسر می بردمو خیلی پیشترها باید به پوچی و بی هویتی می رسیدم.

نتیجه: برای اینکه  بتوانیم به احساس رضایت درونی دست پیدا کنیم و از تنهایی راه گردیم  امروز تلاش کنیم که با شغل و کارمان ارتباط برقرار کنیم امروز شرافت مندی به می گوید ظرف وجودمان به اندازه همه انسانهاست نه از کسی بالاتریم نه پایین تر امروز می توانیم کارگری کوچک باشیم اما روحی بزرگ داشته باشیم .

به این گزینه ها پاسخ دهید. الف- موقعیت مالی و شغلی مناسب داشته باشم ولی شرافت نداشته باشم ب - موقعیت مالی و شغلی مناسب نداشته باشم و احساس تنهایی داشته باشم ج - موقعیت مالی و شغلی مناسب نداشته باشم و شرافت هم همینطور د- موقعیت مالی و شغلی مناسب نداشته باشم اما شرافتمندانه و شاد زندگی کنم.

(( ای خالق من !

چه سخت است تحمل شرایط نپذیرفتن خود ، مرا دریاب ، دستم بگیر تا از احساس تنهایی رها گردم.

امروز عاشقانه از تو می خواهم و مدد می گیرم تا مسئولیتی که برگرده ام است را به انجام برسانم و دست از مقایسه خود با دیگران بردارم ، چون می دانم که در این مقایسه اگر برتر باشم بر باد غرور سوار می گردم و از آنها دور می شوم و آنگاست که در صحرای تنهایی ها گم می شوم و اگر کمتر باشم  ترس و خودکم بینی باز مرا در کنج انزواوتنهایی فرو می برد. عقل محدود من عاجز از درک حکمت توست پس داده ونداده را می پذیرم و هرآنچه با من کنی از آن استقبال می نمایم و و با گرمی حضورت از پیله تنهایی ام رها می گردم و با تو دیگر تنها نیستم. ))

شعار امروز: تنهایی واحساس ناخواسته بودن،ترسناک ترین فقر ممکن است.*مادرترزا*

روز دوم :

مادر مشغول تمیز کردن اجاق گاز بود لیزا وارد آشپزخانه شد و رو به مادر کرد و کفت : مادر خواهش می کنم که از من نخواهید که منزل آقای استیون بیایم او فردی متمول و دارای تحصیلات عالیه است  و وضعشان از ما خیلی بهتر است و من لباسهای مناسبی برای مهمانی ندارم و خجالت می کشم شما به این مهمانی بروید من در خانه می مانم و مطالعه می کنم . مادر آهی کشید و چند لحظه ای مکث کرد و گفت :باشد هر طورخودت صلاح می دانی من اصراری ندارم.

چند روز بعد لیزا در رابطه با حضور در میهمانی که دوستانش برپا کرده بودند نظر مادرش را جویا شد مادرش گفت : دخترم اولا غریبه ها قابل اعتماد نیستند دوما تا کسی را نشناختی از معاشرت با او خوداری کن سوما اگر افراد حاضر در آن مهمانی از نظر وجه اجتماعی هم تراز و درشأن تو نیستند با آنها مصاحبت نداشته باش.

به گفتگوی لیزا با مادرش در دو روز و زمان متفاوت دقت کنید در قسمت اول خود شخص مسبب تنهایی اش می باشد و در قسمت دوم بواسطه دیگری محکوم به تنهایی و دوری گزینی از جمع دوستان می شود.

درقسمت اول کم رویی و خجالت و همچنین ترس از قضاوت دیگران مانع ایجاد رابطه سالم گردیددر این مواقع فرد منتظر است که دیگران قدم جلو بگذارند ودر همین توهم خودرا در دام تنهایی گرفتار می نمایند .

در قسمت دوم قضاوت ها ، پیش داوریها و القائات مادرش از جمله قابل اعتماد نبودن افراد ناشناس ،هم شأن نبودن، سوءظن داشتن به افرادکه همه توجیه و بهانه ای بیش نیست مسبب تنهایی لیزا گردیده است .

بیایید امروز با قضاوت های نابجا در مورد دیگران مانع توسعه  دوستی ها و احساس لذت و نشاط که در جمع می توانیم داشته باشیم نشویم، بیاییم امروز بر روی کم رویی ، خود کم بینی و عدم اعتماد به نفسمان کار کنیم تا بتوانیم رابطه نو، سالم ودوطرفه با دیگران برقرار کنیم و از انزوا رها گردیم.

(( ای حامی !

ای تسکین دهنده و ای گشاینده درهای امید!

مرا از اسارت تنهایی رها کن .

امروز با تو خود پیمان می بندم که از قضاوت کردن دیگران دست بردارم و همه را همانطور که در مرحله  آفرینش  یکسان آفریدی  ببینم و در مقابل توانگران  کرنش نکنم و درمقابل بینوایان گردنکش نباشم ، به همه عشق بورزم تا همیشه دستانشان در دستم باشد مبادا روزی در چاه تنهایی بیافتم ، بابت این همه سرمایه زندگی از تو سپاسگذارم و سر برخاک ، تو را زمزمه می نمایم))

شعار امروز: زندگی خیلی کوتاه است ،پس خودتان را در مرداب تنهایی اسیر نکنید

روز سوم:

گاهی اوقات که سرمان خیلی شلوغ است یا برنامه هایمان با هم تداخل پیدا کرده اند و قرارهایمان به دلیل عدم برنامه  ریزی درست یا ضعف جسمی کنسل گردیده به دنبال راهکاری هستیم تا قدری آرام باشیم.

 گاه  اتفاق افتاده  که پشت پنجره اتاقتان به  دوردست ها نگاه  کنید مثلا به کوههای بلند، در آن هنگام این فکر به ذهنتان خطور می کند ، کاش می شد الان بالای آن کوه بلند در کلبه ای تنها بودم و از این زندگی شهری فرار می کردم یا در روستایی دور افتاده ، ماشین ، کامپیوتر ، تکنولوژی ، همه وهمه را رها می کردم و به کاشتن سبزیجات در باغچه ای کوچک می پرداختم یا در دل جنگل قدم می زدم و به  تماشای پرواز پرندگان می نشستم  و یا کنار رودخانه  به موسیقی  آب  گوش  می دادم و به دل طبیعت  پناه  می بردم ، این تنها بودن  نیاز درونی همه  انسان  هاست ،  سازماندهی  کردن  خود ، مرورکردن خود و همچنین ریلکس و آرام شدن .

امروز می خواهیم  تمرکزمان  بر روی  تنها  بودن که  کاملا  متفاوت با  احساس  تنهایی که  منفی است  باشد و تاثیراتش را در زندگی مان  شاهد باشیم  اگر به آن خوب بپردازیم  و آن را به احساس تنهایی تبدیل نکنیم.

هنرمندان ، نویسندگان ،نقاشان و مخترعین بزرگ همگی در تنها بودنشان به خلاقیت دست زده اند و درکل افراد با استعداد تنهایی خود را دوست دارند و در آن دست به خلاقیت های بزرگ می زنندکه امکان آن در انظار و بستر روز امکان پذیر نیست و تنها  ماحصل  خلوت شان می باشد  در کل راه حل های خلاقانه  زندگی نیاز به تنهایی دارد، برای فکر کردن برای حل مشکلات باید  تنها  بود  در ضمن تمرین ، تکرارومشورت در زندگی رفتاری نو را جایگزین رفتاری مندرس و مخرب می کند اما با این  وجود برای کشف آن نیاز است که تنها بود.

این نوع  تنهایی که باعث رشد و شکوفایی و ارزیابی خود و ایجاد موقعیت عالی و یا رهایی از درد و غم را در پی دارد ، تنها بودن آگاهانه  گویند  که فارغ از هرگونه  احساس  منفی  و مخرب است. درهر صورت  انسانها  اوقاتی را در تنهایی شان به  سر می برند ، از این تنهایی  می توان  بهترین استفاده را نمود و به سوی  کمال حرکت  کرد و هم می توان  گذشته غم بار و موقعیت های از دست رفته  را مرور کرد و خود را سرزنش و سرکوب نمود انتخاب با توست !!

((خدای خوبم !

زمانهایی که تنها می شوم به خود می پردازم تا به تو رسم.

دوست دارم همانند پرنده ی مهاجری که با گرما پیمانی دارد در هر خزان زندگی به سویت پر کشم و در بستر گرم وجودت آشیان سازم.

دوست دارم تنهایم را به شنیدن آواز جاری رود به تماشای پرواز پرنده عاشق و به اندیشیدن به تو سپری نمایم.

کمکم  کن در تنهایی ام پا در گذشته  نگذارم  و به ایام  تلف  شده  گذشته  غبطه نخورم ، تنها به این بیندیشم که چه راهی برگزینم  تا بتوانم  ابزاری  در دستان تو باشم  تا اراده ات را در زندگی  خود و دوستانم جاری سازم ، خدمت پیشه کنم تا دیگر تنها نباشم .))

شعار امروز: در تنهایی باید خود را برای رفتار در جمعیت  مهیا کرد و از جمعیت  باید  ذخیره فکر برای تنهایی گرفت *حجازی*

روز چهارم :

در بعضی مواقع  مخفی  نگه  داشتن برخی از اسرار می تواند  در زندگی  ایجاد مسرت ، هیجان و شادی آفرینی برای دیگران  نماید و به نوعی آنها را سوپرایز یا غافلگیر کند مثلا سالگرد  ازدواج ، تولد ، برنده شدن در یک برنامه تلوزیونی و یا خرید وسیله نقلیه ، اما بعضی از اسرار و اتفاقات در زندگی بوجود می آید که به نظر فرد در دیگران ایجاد نگرانی و ناخرسندی می نماید و سعی می کند که  این  اسرار  را  کتمان  و پنهان  کند  مثل  تصادف  ماشین ، عدم  قبولی  در کنکور دانشگاه  یا ورشکستگی یا از دست دادن شغل ، باعث دوری شان از خانواده و دوستان می گردد .

 *استیون بعلت مشاجره با یکی از اعضای هیئت مدیره شرکتی که در آن کار می نمود عذرش توسط کارفرمایش خواسته  شده بود و قرار شد که از فردا در محل کار حضور نداشته باشد و همان روز با او تسویه  حساب  نموده  و از کار برکنار گردید ، از درون احساس بدی داشت نگران بود و احساس می کرد که اگر جریان را خانواده اش مخصوصأ پدرش بفهمد موجب نگرانی و ناراحتی او می شود به همین  منظور فردای آن روز طبق  روال هر روزی  ساعت  7 صبح از خانه خارج شد و پس از ساعت ها پرسه زدن در خیابانها چند روزنامه و مجله  تهیه  نمود و در یکی از پارکها ، ساعتها لابه لای صفحات آگهی دنبال شغل جدید و مناسبی می گشت تا قبل از اینکه خانواده اش متوجه  شوند سر کار برود ، این کار چند روزی ادامه  داشت بعدازظهرها که به خانه  برمی گشت  خود را در اتاقش محبوس می کرد کمتر صحبت می کرد گوشه گیر شده بود و نگران بود و از درون احساس تنهایی و بی کسی می کرد.

نتیجه : اگر استیون با همان جسارتی که موفقیت ها  و رشد در کارهایش  را با  خانواده  در میان می گذاشت در رابطه با اتفاقی که برایش افتاده بود تصمیم  درست می گرفت و ازآنها مشورت می گرفت ، این مدت را در زندان  احساس  تنهایی اش اسیر نمی شد . استیون باید به  این  مسئله  پی میبرد که خانواده و دوستانی  که در موفقیت هایش احساس شادی می نمودند و او را تحسین  می کردند در این مسئله هم  برای او طرف شور و حامی خوبی می توانستند باشند تنها  کافی بود استیون  پا روی این نگاه تک بعدی خود  می گذاشت و به آنها اعتماد می کرد.

(( ای خالق هستی بخش !

امروز جسارت بروز احساسات واقعی ام را عطاء فرما.

امروز می خواهم بدون ترس از قضاوت دیگران و با اعتماد به تونقاط تاریک خود را اقرار نمایم تا راهی برای رهایی یابم.

می دانم که اگر نواقص و دردهایم را کتمان کنم راهی جز انزوا و تنهایی پیش رویم نیست .

امروز عاشقانه از تو وکسانی دوستشان دارم کمک و یاری می طلبم تا آزاد و رها باشم و درد احساس تنهایی را با خود حمل ننمایم. ))

شعار امروز :خانواده و دوستان جزء افرادی محسوب می  شوند که بیش از سایرین می توانند برای رهایی از احساس تنهایی به ما کمک کنند.

روز پنجم :

تشخیص احساس تنهایی و بیان آن برای رهایی از این حس بد ، بسیار ضروری و لازم است . وقتی چیزی را بپذیریم آن وقت  از درون تمایل و حرکت مان را برای  رفع آن آغاز می نمائیم . ابتدا باید پذیرفت که احساس تنهایی می کنیم تا انگیزه  برای غلبه  و رهایی از آن را در خود بوجود آوریم.

اغلب  پذیرفتن اینکه احساس  تنهایی  داریم ، برایمان سخت و دشوار است ، اما با  بیان آن رها می گردیم ، برای  بیان این احساس طرق و روشهای مختلفی  است ، هر گاه این  حس سراغتان آمد می توانید دفتر یاداشت تان را باز نموده و چند خط در رابطه با هر چیز حتی همین احساس لحظه ای که سراغتان آمده بنویسید یا نقاشی بکشید و حتی می توانید برای دوستی که از شما دور است و یا برای خدا یک نامه خیالی بنویسید و یا با صدای بلند یک قطعه ترانه یا  شعر را بخوانید، با بیان احساسات می توانیم از این حس بد تنهایی رها شویم ، با داشتن  حس تنهایی ، احساسات دیگری هم در ما بروز می کند  مثل غم ، اندوه ، عصبانیت ، خشم ، بی کسی  و درماندگی ، وقتی درک  صحیحی از بروز بعضی از احساسات ناخوشایند در پس احساس تنهایی مان پیدا کردیم  می توانیم  روی این موارد کار کنیم تا رها گردیم بیان احساس تنهایی می تواند برای ایجاد تغییراتی در احساساتمان  ما  را توانمندتر نماید.

(( ای خالق بی همتا !

خودخواهی های من در گذشته باعث شد  فقط منافع خود را بر دیگران ترجیح دهم و از آنها دور گردم و تنها و منزوی شوم .

اما امروز با تمایل درونی ام و خواست واراده تو که در زندگی ام جاری شده ، خطی بر روی خود می کشم و در راستای کمک به دیگران گام برمی دارم.

زندگی امروز حاصل تجربه هایست که از دیگران آموخته ام ، پس توانایی انتقال تجربه هایم به دیگران را عطاء فرما و انگیزه و جوششی ایجاد نما تا عشق و محبتی را که بصورت رایگان از تو دریافت نموده ام را به دیگران بدون چشمداشت عرضه کنم . ))

شعار امروز : به جای حصار کشیدن پیرامون خود،پل ارتباطی با دیگران بسازیم*دیو.ک*

روز ششم :

شاداب و پر انرژی بودن می تواند ما را از کسالت و تنبلی و تنهایی رها کند خیلی مواقع  احساساتی که بیان شد باعث دورشدنمان از افراد می شود ، شاید بعضی مواقع برای عزیزترین دوستان و حتی خانواده  هم زمانی را  اختصاص  ندهیم  و ندانسته  از کسانی  که منبع  کسب انرژی در زندگی مان هستندجدا شویم.

از همین حالا شروع کنیم اگر به دوستی  و اقوامی خیلی وقت است ملاقاتی نداشتیم تا آنها را از دست نداده ایم با یک تماس تلفنی ، ایمیل ، نامه  و پیغام این  جریان قطع  شده را متصل نموده و از انرژی آن بهرمند گردیم.

به دوستی که ما را می فهمد و خوب  درک می کند تماس  گرفته و با صحبت با او تغییراتی در خود ایجاد کنیم تا از این پیله تنهایی خارج گردیم. اگر دوست خوبی نداریم و یا تنهایی مان باعث از دست دادن  دوستانمان شده  می توانیم از معلم یا استاد خود یا از مشاور یا یک روحانی  برای اینکار بهره گیریم . و اگر دوست  خوبی را  از دست  داده ایم  و بدون  او احساس  تنهایی  می نمائیم  ،  برایش کارخیری انجام دهیم و خاطرات خوش گذشته را یادآور شویم و از احساس تنهایی فاصله بگیریم . بیاییم  امروز از منفی  بافی ، بی حوصله گی و ناتوان نشان دادن خویش  دست  برداریم  زیرا باعث کسالت دیگران می شود و آنها از معاشرت با ماگریزان می شوند.

(( ای مهربان ! ای نامحدود!

از منبع لایزالت سیرابم کن !

یاری ام کن تا در انجام صله ارحام کوتاهی نکنم و در این کار پیشقدم باشم.

کمکم کن تا آنهایی که متعلق به طرح الهی زندگی ام هستند را از روی اخلاص و عشق ، مهر ورزم و دریابم.و از این  جریان ، جاری در زندگی ام کسب فیض نمایم.

پدر و مادر و دوستانم را امروز عشق ورزم شاید فردا نباشند و فقدانشان مرا دلتنگ و تنها نماید .

دلتنگی و تنهایی ام را با وعده ملاقات با آنها از بین خواهم برد و به واسطه حضور آنها آرام تر  وبا حضور قلب به دیدارت نائل می شوم. ))

شعار امروز : وقتی تنها می مانم ، خود را افسانه ای بیش نمی بینم. *گوته*

روز هفتم :

همسر کاترین چند وقت پیش برای انجام مأموریت به ایالتی دیگر سفر کرده  است و کاترین  تنها  در آپارتمانش زندگی  می کند ، به علت عدم  حضور همسرش  احساس تنهایی  شدیدی می کند ، برنامه هایش ، ساعات  خواب و حتی وعده های غذایی اش بهم خورده است و به خاطر بی حوصله گی اش کمتر در خانه آشپزی می کند  و بیشتر غذاهای آماده  و ساندویچ می خورد. هر کار می کرد که خود را از این تنهایی وبی حوصله گی رها کند راه به جایی نمی برد.

یک روز  در پارک مشکلش را برای خانمی که برای ورزش به پارک آمده بود در میان گذاشت ، و در رابطه با مشکلش از او در خواست کمک نمود.

خانم کرین که حدودأ  پنجاه ساله به  نظر می رسید اما  خیلی شاداب و احساس  جوانی و نشاط داشت برایش توضیح  داد که من هم مشکل  مشابه  شما را داشتم  و احساس تنهایی  و بی کسی می کردم و چون والدینم هم در این شهر نبودند کاملا گوشه گیر و خانه نشین شده بودم اما سعی کردم که خود را از این انزوا و گوشه گیری رها کنم به همین  خاطر  سعی کردم در فعالیت های گروهی  و اجتماعی شرکت  کنم  تا خلع و تنهایی ام  را پر نمایم به همین  خاطر در گروه کوهنوری که هر یکشنبه صبح دور هم  جمع  می شدند  ثبت نام  کردم و بعد از مدتی با بچه های  گروه  دوست  شدم و با هم  قرار ملاقات می گذاشتیم و گاهی به هم  زنگ می زدیم  و در مراسم  مذهبی  روزهای یکشنبه شرکت می کردیم و حتی چون وقت های بیکاری زیادی داشتم، در یک باشگاه ورزشی برای روزهای زوج ثبت نام کردم وبعد از مدتی آن حس  لعنتی  تنهایی از من دور شد امروز احساس شادابی  و طراوت و در جمع  بودن  را دارم و من  شادی را با این کار به زندگی ام دعوت کرده ام و جان دوباره درون خود جاری ساخته ام .

کاترین بعد از آن ملاقات با کرین دوست های خوبی برای هم شده اند و آنها یک تیم زنان کوهنورد را رهبری  می کنند که  بعضی  وقت برای فتح  قله به خارج  از کشور  مسافرت می نمایند  همسر کاترین هم گاهی که برای مرخصی به خانه می آید از این روحیه شاداب و پر انرژی کاترین شگفت زده شده و حتی از آموزه های آن برای غلبه بر رهایی از تنهایی استفاده می نماید.

نتیجه : فعالیت و شرکت در کارهای گروهی و اجتماعی فرد را امیدوار به آینده  مینماید و تنهایی را از او دور می نماید  در ضمن این  فعالیت ها باعث  می شود  دوستان  جدیدی  با  تشابهات  فکری واخلاقی در مسیر زندگی بدست آورد و سوای اینکه در این جمع بودن لذت می برید خلق و خویتان هم تغییر می کندو فرصتی مهیا می شود تا با افراد متعدد و سلیقه های متفاوت آشنا شوید و با ارتباط با آنها از انزوا خارج گردید.

((آفریدگارا !

امروز فرصت هایی  را در اختیارم  گذار و کسانی  را در مسیر زندگی ام قرار بده تا در کنار آنها بهبودی ام را استمرار بخشم و با پرداختن به آنها از احساس تنهایی  رها  گردم  و در جمع بودن را تجربه کنم و تجارب شان را در زندگی به کار بندم و از سلایق و دیدگاهایشان خود را وسعت دهم و به آگاهی رسم ، و بواسطه آنها تمرین برای مهر ورزیدن نمایم تا به منبع فیض و مهربانی تو متصل گردم .))

شعار امروز : شادی در تنهایی سراغمان نمی آید باید دنبال آن در جمع  و گروه باشیم .

چکیده :

*تنهایی حس بدی است اما تنهابودن فرصتی است برای به خود پرداختن و ارزیابی خود و حرکت به سمت تغییر.

*برای رهایی از تنهایی باید بر احساساتی همچون خود کم بینی ، خجالتی بودن ، عدم عزت نفس غلبه کرد  و از مقایسه کردن موقعیت های مالی ، شغلی و اجتماعی خود با دیگران اجتناب ورزید اما تمایل به رشد داشته باشید و از غبطه خوردن پرهیز کنید.

*اسرای را که باعث دوری تان می شود همانند موفقیت هایتان با دیگران و افراد مطمئن و آگاه  در میان بگذارید.

*برای رهایی از حس تنهایی در خود تغییراتی ایجاد کنید

*با برنامه ریزی بوسیله تلفن ، نامه، ایمیل وپیامک با دوستان تان در ارتباط باشید تا مبادا در لابه لای  مشکلات زندگی و کارهایتان گم شوند.

*در فعالیت های گروهی و اجتماعی شرکت داشته باشید تادوستان بیشتری نصیب تان گردد.