هفته هجدهم قدم چهارم

سئوالات 21 الی 30

21ـ احساس شخصی خود را چگونه شناسایی می‌کنم؟

با تجربه کردن، رجوع کردن به درون یا وجدان، ترازنامه گرفتن، مشورت کردن با کسی که این احساس را داشته، از طریق عکس‌العمل‌های غیرطبیعی خودم و دیگران

22ـ برای احساس کردن مجدد با چه احساسی بیشترین مشکل را دارم؟

احساساتی که به طور ناگهانی و غیرمنتظره بروز می‌کند و فرد را در انجام کار متوقف یا محدود می‌کند، مثل احساس عدم توانایی در همه بخش‌های زندگی مثل کار، خوراک، شهوت و ...

تجربه‌ی مکرر احساسات انگیزه‌های ما برای زندگی هستند، علاقه، لذت، تعجب، اضطراب، ترس، خشم و ... زمانی که احساسات‌مان با تجربه‌های تلخ سرکوب می‌شود در تصمیم‌گیری دچار مشکل و در نهایت به علت عدم شناخت آن، احساس غیرمنطقی دیگری از خود بروز می‌دهیم.

یادآوری خلاءهای کودکی و رنجش‌های گذشته، احساس کوچک شدن، احساس عصبانیت، پوچی، شکست دوباره، دلهره، عدم اعتماد، نتیجه‌اش بروز احساس دیگری مثل غم و اندوه می‌باشد.

23ـ چرا سعی می‌نمودم که احساسات خود را سرکوب و خفه کنم؟

زیرا وقتی که می‌دیدم نمی‌توانم به احساساتم جامه عمل بپوشانم تنها راه؛ سرکوب کردن آنها بود. احساسات نوعی انرژی هستند که باید ابراز شوند کودکانی که در خانواده‌های ناسالم رشد کرده‌اند و اغلب یار و مونسی ندارند تا احساساتشان را با آنها در میان بگذارند مجبور به خفه‌کردن احساس‌ها در خود می‌شوند. هر چندباری که احساسات را سرکوب می‌کردیم به تعداد دفعات ضربات روحی ما بیشتر می‌شد.ناشناخته‌ها همیشه برای من ترس‌آورند و احساساتی را که نمی‌شناختم برای تجربه‌شان معمولاً ترس سراغم می‌آید و همواره سعی در سرکوب و خفه کردن آن احساس می‌کنم. احساسات برای من معمولاً به  این شکل بروز می‌کرد: درگیری و لذت‌جویی یا ترس از بروز احساسات و ترس از واکنش‌های دیگران.

24ـازچه ابزارهایی جهت انکار احساسات واقعی خوداستفاده میکردم؟

غیبت کردن، مسخره کردن، پرخوری، تراز دیگران را گرفتن، فرار از تجربه کردن احساسات، و غیره ...

25ـ چه کسی یا چه چیزی احساسی را در من برمی‌انگیخت؟ آن احساسات چه بودند؟ شرایط چه بوده‌اند؟ نقش من در هر یک از آن شرایط چه بود؟

وقتی افراد یا رویدادهایی احساسات مرا برمی‌انگیختند، چون در مواجه شدن با آنها شناخت و راهکاری نداشتم، جاهایی که مسلط برآن احساس می‌شدم. به کام خود و لذت جویی‌ام از آن بهره می‌بردم و اگر آن احساس فراتر از انتظار من بود معمولا در بروز عملکرد در مقابل آن احساس  ترس بسراغم می‌آمد

تنها نقش من به اجرا گذاردن آن احساس بدون در نظر گرفتن پیامد آن .                                                 

26ـ چه انگیزه‌ها و یا چه اعتقاداتی داشتم که باعث شدند من در آن شرایط آن‌گونه عمل کنم؟

تمام انگیزه و اعتقادات من بر اساس خودمحوری، لذت جویی و بدون تعقل و تفکربود و وقتی در شرایط مختلف از آنها بهره می‌جستم اغلب با احساساتی که معمولا دردسرساز، مشکل آفرین و دردناک بود مواجه می‌شدم.

27ـ من با احساساتم وقتی آن را شناسایی می‌کنم چگونه رفتار می‌کنم و در مورد آن چه کاری انجام می‌دهم؟

در گذشته در رابطه با بروز احساساتم از روی عادت‌های خودمحورانه و اجبار رفتار می‌کردم اما امروز سعی می‌کنم آنها را دسته‌بندی کنم تا از روی عادت‌های خودمحورانه و اجبار نباشد هم‌چنین قبل از اقدام و عمل، آنها را در ذهن خود بررسی می‌کنم و به عواقب بروز آن احساس هم فکر می‌کنم و نقاط منفی و مثبت آن را شناسایی کرده و به مرحله‌ی عمل و رفتار می‌رسانم.

28ـ در مورد چه کسی یا چه چیزی احساس گناه و خجالت می‌کنم؟ شرایطی که باعث به وجود آمدن این احساسات شد را توضیح دهید؟

وقتی رفتار بد و زشتی که وجدان درونی‌ام را آزار می‌دهد انجام می‌دهم احساس گناه و خجالت نسبت به خود؛ دیگران و خداوند سراغم می‌آید، چون من آن رفتار را برخلاف میل باطنی و ضمیر سالم و آگاهم انجام داده‌ام و نتوانسته‌ام احساساتم را تفکیک کنم، بروز آنها باعث درد لحظه‌ای در من می‌شود. شرایط بوجود آمدن این احساسات زمانی بود که من نتوانستم احساساتم را تغییر یا بروز دهم.

29ـ کدامیک از این شرایط بدون آن که من در بوجود آوردنش نقشی داشته باشم باعث احساس خجالت در من شده است؟

مقایسه‌ی خود با دیگران، دیدن رشد مالی، معنوی، زیبایی ظاهری، شرایط اقلیمی و فرهنگی و خانوادگی دیگران، و گاهی هم اشتباهات دیگران که به من ربطی ندارد، گاهی برایم احساس خجالت را به همراه دارد.

30ـ در آن شرایطی که من در آن نقشی داشته‌ام انگیزه‌هایم چه بودند و یا چه اعتقاد و باوری باعث شد که بدان‌گونه عمل کنم؟

شرایطی که در من احساس گناه و خجالت را بوجود می آورداز روی نقایص اخلاقی بود. مثل سودجویی، حق به جانبی، تاییدطلبی و ... با احساس گناه از یک اشتباه، اشتباهات بعدی را هم مرتکب می‌شویم و در یک چرخه‌ی معیوب‌گیر می‌کنیم باید باور و اعتقادمان را در رابطه با بروز احساسی درست و از روی آگاهی استوار کنیم تا هیچ انگیزه‌ای در ما به وجود نیاید تا احساس ترس، گناه و رنجش ... ‌داشته باشیم.