هفته هفتم :

عشق

چه تقارن جالبی عدد هفت ، عدد هفت برای خیلی ها  مقدس و دوست داشتنی ست لذا درهفتمین هفته برای هفت روز آینده  واژه مقدس ((عشق )) را بررسی می کنیم  در زیر مطالبی  را  آورده ایم  که برگرفته از کلمات  قصار بزرگان است که در رابطه با عشق  بیان شده است با خواندن آنها این هفته تمرکزمان را بر روی عشق و کارهایمان بر پایه عشق  قرار می دهیم.

 

 

 

 

 

  


عشق عبارتست از عکس العمل تمایلات ما ، که دیگر متعلق به شخص خود و مالک نفس خود نباشیم عشق مسبب  وحدت و یک پارچگی  بین افراد همه هستی می باشد ، فرد عاشق هنجارها و قوانین را به نفع  لذت خود نمی کشد ، عشق آزاد  کننده  است ، عشق با بدبینی و سوءظن همراه نیست ، عشق اعتماد و اطمینان است، عشق فراهم آورنده رشد و خود شکوفایی فرد است.

تمامی  دردها با عشق  درمان می شود، عشق  انسان را عاقل و با تجربه می کند ، عشق ترس را از بین  می برد ، عشق اصل همه چیز ، دلیل همه چیز و خاتمه همه  چیز است ، عشق  نه  دادنی  و نه گرفتنی است عشق شریک شدنی است، امروز دنیا ازتأثر عشق است .

شور عشق و عاشقی  آفت  آسایش و آرامش  خیال است ولی اگر عشق در عالم نبود هنر ، صنعت و زیبایی هم نبود ، عشق است که بشر را از خاکسترنشینی  رهایی بخشیده و زیبایی  را به  زندگانی او راه  داده ، عشق تنها مرضی است که  بیمار از آن لذت می برد، عشق خسارتی را جبران می کند که به  دوستی  ممکن  نیست ، عشق لذتی است که در نتیجه  خوشبختی دیگری برای ما دست می دهد ، عشق  روح  را تواناتر می سازد و انسان را  زنده دل  نگه می دارد و قویترین  نیروها  را در روح انسان بیدار می کند عشق به فضیلت اخلاقی  بدون عشق به  آموختن ، آدمی  را به  سفاهت تنزل می دهد ، عشق به  دانایی  بدون عشق به فرا گرفتن آدمی را به  سرگردانی می کشاند ، عشق به  درست کاری بدون عشق به عمل کردن آن ، آدمی را به زیانکاری می کشاند ، عشق به راستگوئی بدون فرا گرفتن آن ، آدمی را به خشونت می کشاند ،عشق به دلیری بدون آموختن آن آدمی را به هرج و مرج می کشاند و عشق به پایداری بدون عشق به فرا گرفتن آن فرد را به سرکشی می رساند.

تنها چیزی که بعد از خداوند تا لحظه مرگ می تواند ما را ایمن کند عشق ورزیدن است .

(وقتی شیر خواره ایم با یک پستانک آرام می گیریم، وقتی کودکیم به یک جغجغه و به یک عروسک وبه یک تاب  دل خوش می کنیم ، وقتی به مدرسه  می رویم از یک آفرین  معلم سرمست می شویم ، در بلوغ  نگاهامان  در جستجوی  نگاهیست و با خیالی ، حالی  داریم. در بزرگی  پول ، زن ،مقام ، فرزند ، شهرت..... سراب حیات است و چون پیر می شویم به هر رشته ای که ما را به زندگی پیوند می دهد چنگ می زنیم ، از گهواره تا گور در جستجو و تلاشیم هر دم  به چیزی  دل می بندیم و بعد درمی یابیم که آن چیز تا پایان راه با ما نمی تواند بماند.....)

چه چیز درون پرتلاطم ما را آرام می کند ؟

روز اول :

یکی از اساتید دانشگاه مریلند از دانشجویان رشته جامعه شناسی خود خواسته بود تا به محله فقیر و پرجمعیت بالتیمور بروند و در مورد دویست پسر نوجوان که از قبل مشخص کرده بودند اطلاعاتی در مورد زندگی شان جمع آوری نمایند و با شواهد موجود و اوضاع اجتماعی ، خانواده ، تصیل و شغل والدین شان درباره آینده آنها گمانه زنی نمایند و گزارشی بصورت تحقیقی به دانشگاه ارائه دهند  پس از تحقیق دانشجویان نوشته بودند که با شرایط موجود آنها هیچ شانسی ندارند.

بعد از گذشت دو دهه استادی از همان دانشگاه در لابه لای بایگانی دانشگاه به اوراق تحقیقی دانشجویان آن زمان برخورد می کند و از دانشجویان خود می خواهد تا درباره زندگی آن دویست نوجوان دوباره تحقیق نمایند ، دانشجویان پس از بررسی متوجه شدند که بجز تعداد حدود بیست نفری از آن نوجوانان که بعلت های فوت و تغییر محل سکونت مابقی در شغل های خوبی همچون پزشکی ، وکالت ، تجارت مشغول به کار هستند.

استاد از جواب تحقیق و کمانه زنی دانشجویان  آنروز و واقعیت امروز شگفت زده شده و شخصا نحقیق را پیگیری نمود و از تمامی آن افراد مجددأ تحقیق بعمل آمد که همگی موفقیت امروزشان را مدیون معلمی می دانستند که در مسیر زندگی شان قرار گرفته بود آن معلم هنوز زنده بود امابسیار پیر.در هر حال وعده ملاقاتی با معلم آن سالها گذاشته شدتا بتواند فرمول موفقیت بجه های کوچه پس کوچه های پائین شهر را کشف نمایند.

پیرمردی سالخورده که به سختی قدم برمی داشت و ذکاوت و آرامش از چهره اش نمایان بود وارد اتاق استاد شدو روی صندلی آرام و با وقار نشست استاد از او پرسید که رمز موفقیت دانش آموزان شرور و بازیگوش و طبقه ضعیفی که در آن سالها شما معلمشان بودید در چه چیز نهفته است.

چشمان معلم از شنیدن این سئوال برق می زد و لبانش با لبخندی ملایم به حرکت درآمد و گفت:

((خیلی ساده است من از صمیم قلب به یکایک آن بجه ها عشق می ورزیدم.))

بله نیروی عشق آن معلم باعث شد تمام معادلات و حدسیات علمی دانشجویان را برهم زند و فراتر از علم و پیش بینی ها قرار گیرد.

(( معبودا !

ای که دیده ازدیدن  حسن جمالت ناتوان !

هردم برآینه نظر کنم تاتورا بینم چون بی عشق بینم تنهاخود بینم و خودی خود بی عشق تو هیچ بینم.

باران عشق  بر صورتم ببار ، تا سیرتم در آینه هویدا گردد.

هرآنکه از زلال عشق تو پیاله ای نوش کرد خود ندیدو برون زسر هوش کرد.

دستم بگیر و پایم ببند برکویت ، که من هیچم و چگونه آیم به سویت.

اگر تو تدبیر کنی و لایقم کنی هر لحظه تسبیح گویم زدیدار رویت. ))

شعار امروز: عشق یعنی موزون بودن ریتم هماهنگ و منظم نیروی پروردگار در زندگی ، تاثیر عشق فراتر از معادلات و محاسبات ماست  ، عشق معجزه است.

روز دوم :

روزی پیری دنیا دیده از کنار برکه ای می گذشت ، درون آب دید که عقربی افتاده و دست و پا می زند خم شد و دستش را در آب کرد تا عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نیش زد مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون کشد بار دیگر عقرب دست پیرمرد را نیش زد ، رهگذری که شاهد ماجرا بود از پیرمرد پرسید : ای مرد دانا چرا عقربی را که نیش می زند نجات می دهی ؟ پیرمرد در جوابش گفت : طبیعت عقرب این است که نیش می زند اما طبیعت من عشق ورزیدن است ، چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم ، فقط به این دلیل که عقرب طبیعتأ نیش می زند؟

با توجه به داستان ، عشق ورزیدن خداوند به بندگانش هم گاهی مواقع همین طور است در عین حال که به ما عشق می ورزد ، مراقبمان هست . ما کفران نعمت می کنیم ، دوست داشتن را از همنوعانم  دریغ می کنیم و دست افتاده ای را نمی گیرم از خداوند به خاطر نهماتش سپاسگذاری نمی کنیم ولی باز خداوند عشقش را از ما دریغ نمی کند.

((ای خالق من ! ای یگانه هستی بخش !

از درون جستجویت می کنم تا به آرامش رسم ، چشم و دلم رابه دیدار و درک عشق و مهربانی ات  بگشا و از چشمه سار زلال عشقت نصیبم نما .

ای مأوای من ! همانند سبزه به آب محتاج یک جواب توام . ای آرامش دهنده قلبها آتش عشقت  طوفانی در دلم بپا کرده تو خود راهی برای آرامشم تدبیر کن . ))

شعار امروز: عشق بلاعوض و بی منت فقط مختص به ذات بی زوال حق تعالی می باشد پس نیازتان را با مطلق بی نیاز رفع و رجوع کنید.

روز سوم :

پیر مردی در ساحل دریا قدم میزد به نقطه ای از ساحل رسید که به خاطر جزر و مد ، چندین هزار ستاره دریایی روی بستر شنی ساحل افتاده و با مرگ دست و پنجه نرم می کردند دختر خردسالی را دید که با دستان کوچکش ستارهای  دریای را از روی شن ها برمی داشت  و آرام در دریا رها می کرد ، پیرمرد به او نزدیک شد و گفت دخترکوچولو آیا کین کارت احمقانه نیست ببین چقدر از این ستاره های دریایی در ساحل شنی گرفتار شده اند ، تعداد آنها خیلی زیاد است و توان و زمان تو اندک چطور می توانی آنها را نجات بدهی ؟ دختر لبخندی به پیرمرد زد و گفت: حرف شما درست است و من شاید موفق نشوم یک هزارم ستاره های دریایی را نجات بدهم ولی این یکی که الان تو دستم هست نجات پیدا می کند  و آن را در دریا رها کرد و دوبار خم شد و گفت این هم یکی دیگر و این هم یکی دیگر و این ....

ما نمی توانیم به تمامی موجودات روی زمین عشق مان را نثار کنیم ولی در حد توانمان آنهایی که در اطراف مان هستند (پدر ، مادر،همسروفرزندان ، دوستان ، همسایگان، معلم ، سالخوردگان ، بیماران و.....)  را از عشق مان بی نصیب نکنیم .

((ای خالق من !

ای عشق مطلق!

هر روز به امید درک عشق تو چشم گشایم ، توان حرکت ده به پاهایم تا مسیر رسیدن به تو را پیمایم،  در این کوره راه زندگی تو باش راهنمایم ، تا توهستی و حضور عشق تو ، عقده دل پیش کس نگشایم

انگیزه ای عطاء کن که از حصاری خودخواهی بیرون آیم ، و در حد توان عشق ورزم و کاری کوچک را باعشقی بزرگ  اجرا نمایم. ))

شعار امروز : مانمی توانیم کارهای بزرگی را روی این کره خاکی انجام دهیم اما می توانیم کارهای کوچک را با عشق های بزرگ انجام دهیم.مادر ترزا

روز چهارم :

زنی  جلوی درب  خانه اش سه پیر مرد که با صورتهای زیبا نشسته بودند را دید بیرون آمد و به آنها گفت : من شما را نمی شناسم اما فکر می کنم که  گرسنه باشید به داخل منزل بیایید تا از شما پذیرایی کنم.

یکی از پیرمردها پرسید: آیا همسرتان در خانه هست ؟

زن جواب داد: نه برای انجام کاری از خانه بیرون رفته است.

آنها گفتند: پس منتظر می مانیم تا او باز گردد

وقتی همسر زن به خانه برگشت ماجرای آن سه پیرمرد را بازگو کرد

همسرش گفت : برو و اگر هنوز بیرون در نشسته اند آنها را به داخل خانه دعوت کن

زن رفت و آنهارا به داخل دعوت کرد آنها گفتند : که ما نمی توانیم با هم داخل شویم.

زن با تعجب پرسید : چرا ؟ یکی از پیرمردها به آن دو اشاره کرد و گفت اسم این دوستم ثروت است و آن دیگری موفقیت و من هم عشق ، حالا شما انتخاب کنید که کداممان وارد خانه شود.

زن پیش همسرش برگشت و ماجرا را توضیح داد همسرش گفت : چه  خوب ، ثروت را  دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود در این هنگام  زن مخالفت کرد و گفت :من می گویم موفقیت را دعوت کنیم . فرزندشان که  شاهد  گفتگوی  پدر و مادرش بود پیشنهاد داد که عشق را دعوت  کنیم  تا  خانه مان از عشق و محبت لبریز شود.

زن و شوهر پیشنهاد فرزندشان را قبول کردند زن بیرون رفت و گفت : کدامیک از شما عشق است ؟ او مهمان خانه ماست. عشق از زمین بلند  شد و ثروت  و موفقیت هم  بلند شدند و به  دنبال او به راه افتادند زن با تعجب پرسید: شما دیگر چرا می آیید؟

پیرمردها با هم گفتند : اگر شما ثروت یا موفقیت را  دعوت  می کردید بقیه نمی آمدند  ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست.

بله ! با عشق به هرآنچه می خواهید  دست پیدا می کنید.با عشق تمامی تصورات و اهداف ذهنی تان قابل  حصول است برای رسیدن به اهدافتان عشق را در خود توسعه  دهید تا از منبع ونیروی آن در زندگی بهرمند شوید.

(( ای که کلید قلبم به دستان پر مهر توست !

زندگی  بی عشق تو ، زندگی نیست  عذاب است. مرا عاشق کن  و عاشق بمیران چون مرگ با عشق تو حیات جاودان است. ))

شعار امروز : اگر می توانستم کودک درونم را بزرگ کنم ، به جای عشق به قدرت ، قدرت عشق را به او می آموختم.

روز پنجم :

(مهم نیست  کجای جهان ایستاده باشی ،هرکجا که  باشی با نگاه به خالق خود ، به حلقه های رحمانی وصل می شوی و خود بخشی از نور و فیض  مبارک هستی ،خواهی بود.نکته و کلید اتصال به  این حلقه ، تلقین و ذکر مدام بر روی این اصل است که در سفر روح ، بعد منزل مفهومی ندارد و در هر مسافت  مکانی و زمانی که باشی  نیروی خیر ، محیط  است بر مرکز وجود و مسافران معرفت ، بی آنکه آگاه باشیم ، فطرتأ در جست و جوی رسیدن به آن مرکز وجود و منبع الهی اند. میل به وحدت و یکپارچگی ، در وجود همه ذرات عالم ، بی تابی می کند و در ظاهر بی نظمی  حیرت انگیزاز سوی خالق  حاکم است. اگر تصور کنیم از این مرکز وجود  فاصله داریم یا اگر با اعمال و رفتارهای غیر صالح، فاصله خود را از یکی شدن با آن ، بیشتر کنیم، این جاست که رنج آغاز می شود و هرکجا که باشیم احساس غربت می کنیم. تنها عمل ، اعمال  نیک ماست، که ما را به سوی اصالت وجود خویش مجذوب  می کند، آن جا که پایان رنج ها ، تضادها ، ترس ها و تردیدها و آغاز وحدت  و یکپارچگی است. اگر در این عالم  احساس غربت  و تنهایی  کنی و از یاد ببری خالق  گیتی ، مراقب و حامی و هدایت گر توست، شبکه احساساتت  کرخ می شود ، احساس تنهایی تو را تضعیف و انگیزه هایت را کمرنگ و محو می کند و انسان ها زمانی  که  گرمای  محبت  و نوازش هستی  را دریافت  نکنند ، خطرناک  می شوند. خود بخشی از نیروی ضد خود می شوند و با زندگی و تجلیاتش  می جنگند . با توجه به اعمال خود می توانی درجه نزدیکی و دوری ات  را از ذات  خدا یا  همان مرکز وجود ، یا منبع  فیاض الهی  اندازه  بگیری . وقتی به  آن مرکز وصل  شدی ، برکات چون باران بر سرت می بارند، راهها در برابرت بی موانع  گشوده می شوند و تو اقتدار و اشرفیت  انسان را باور می کنی و تازه دریافت می کنی که همه هستی با همه کهکشانها و سیارات و ستارهایش ، در خدمت تو هستند و جهان طراحی شده تا تو ای برگزیده خاص سلطان وجوداز آن بهره ببری و معماهایش را کشف کنی و با دقت و تفکر در پدیده های هستی ، رمز و راز و معادلات و روابط بین پدیده ها را کشف کنی ، گویی هستی مکتوبی گشوده در برابر توست تا تو آن را بخوانی و بالاتر بروی.

ما همگان در جست  و جوی اتصالیم . نیروی جذب  بین  مولکولها و اتم های مواد ، آنها را به سوی هسته مرکزی وجود جذب می کند و همه موجودات در کل ، به دنبال یک هسته واحد ، در حرکتند که اگر دقیق  باشیم  می توان راه  صد ساله را یک شبه  با اندیشه نیک و ایمان به قدرت الهی و توانایی درک والای بشری طی کرد. نام این نیروی پیش رونده مشتاق و مجذوب به ذات وجود*عشق* است ،که چون یک استعداد ذاتی در وجود یکایک انسانها به میراث گذاشته شده و برای تقویت و رشد این استعداد، باید که این نیروی مولد و نهانی ، در ما پرورده شود. با ذکر و تلقین مدام ، با توجه ودقت، باحساسیت داشتن  نسبت به حواس خود و دیگران ، با طلب کردن و اعمال صالح و خیر  ............ این نیرویا بذر و نطفه وجودی عشق ، رشد می کندو به محض آن که جان گرفت و جانان شد، هستی در برابر اراده شما کوچک خواهد بودو این جاست که درمی یابیدکرنش ملائک  در برابر انسان ، به چه علت بود و این لخته خون بسته ، تا کجا قد کشید و رشد کردکه می تواند اسرار عالم را کشف کند و جهان  را به  خدمت رسیدن به  آمال و آرزوهایش به خدمت  بگیرد. این جاست که  خود را سرور کاینات  می بینی  و احساس  می کنی خداوند چقدر تو را دوست داشته و دارد که چنین اقتداری را به تو پیشکش کرده است. )هله پتگر*موفقیت*

((ای خالق من !

ای عشق مطلق!

چه زیباست گردش الکترونها به دور هسته مرکزی اتم و گردش سیارات به دور مدار خورشید !

آن بسیار کوچک و آن بسیار بزرگ، عقل من محدود است ، شاید از آن کوچکتر و از این بزرگتر هم باشد ، اما مهم این است که هرجا  که باشم  وقتی نگاهم  به تو باشد به حلقه  فیض رحمانی تو متصل خواهم بود و پروانه وار به دور شمع عشقت در طیران خواهم شد.

از اینکه درک و شناختت  را به ما پیشکش می کنی ، درآستانت  سر برخاک ، عاشقانه  نجوایت  می کنیم . ))

شعار امروز : عقل محدود یت دارد اما میزان عشق را حد وحصاری نیست .

روز ششم :

اگربه زندگی پر بارتان عشق بورزید، زندگی این عشق را مجددأبه شما باز می گرداند.

 زمانی زندگی مان پر حرارت و شور و شوق خواهد بود که علاقه مان را نسبت به داشتن زندگی پر تلاش ابراز نمائیم با داشتن چنین ایده ای ازنظر روحی روانی بارقه ای از شور و حرکت را در خود ایجاد می نمائیم  و درصدد استمرار این روحیه  خواهیم  بود و عشق به  زندگی  معنا و مفهوم واقعی خود را پیدا می کند و به ابزارضروری ومهم  یعنی عشق به زندگی برای رسیدن به اهداف مان دست می یابیم. و نیزبه این درک می رسیم  که هدف مادر زندگی  تلاش برای بدون  مشکل  زندگی کردن نیست بلکه با انگیزه و عشق زیستن است.پس برای انجام هرکار در مرحله تصمیم گیری عشق را با آن عجین نمائیم.

(به هرکجا مروید عشق و محبت افشانید و این کار را از خانه خودتان آغاز نمائید ، به فرزندانتان ،به همسرتان ، به شوهرتان و به همسایه  دیوار به  دیوارتان عشق  بورزید ، هرگز پذیرای کسی  نباشید مگر اینکه او را  راضی تر شادمان تر از قبل  بدرقه  کنید ، تجسم  واقعی  مهربانی های  پروردگار باشید ، مهربان درچهره ، در چشمان ، در لبخند و سلام های گرم و دوستانه.)مادر ترزا  

((ای که ذکرت آرامش است و یادت انبساط  خاطر !

اگر با واژه صدایت می کنم آن را با عشق عجین می کنم .

 راز کامیابی در عشق ورزیدن به تو بندگان توست.

اگر از سد، رنجش و کینه و نفرت  گذشته ام با عشق تو گذشته ام .

اگر امروز از داده و نداده ات شاکرم ، از  زلال عشق تو پیمانه نوشیده ام.

اگر به فرزند، همسر ، پدر و مادر محبت می کنم با عشق تو به این همه لطف رسیده ام.

اگر امروز سر بر آستانت می سایم کاربزرگی نکرده ام ، چون هرآنکه عشق تو را درک کند با بال دل سر بر عرش تو می ساید.

از فرش تا عرش ، از کران  تا بی کران همه  مست عشق تو اند  و در عین  کثرت در عشق تو به وحدت خواهند رسید. ))

شعار امروز : عشق را بشناس تا شادی را بشناسی ،بدون عشق شادی وجود ندارد.

روز هفتم :

یکی ازمهترین دلایل شکست های عاطفی در افرادعدم عشق ورزیدن به خود می باشد. برای اینکه زندگی موفق و پرباری داشته باشیم عشق ورزیدن و دوست داشتن خود را شروع کنیم.

نگرانی و اضطراب را از خود دور نمائیم  زیرا لازمه  دوست داشتن و عشق ورزیدن به خود دور کردن نگرانی و اضطراب از خود می باشد. عشق ، اعتماد و اطمینان است. با توجه به اعتمادی که به خداوند داریم او را در کارهایمان  دخیل  می نمائیم و اطمینان داریم که هرآنچه او در زندگی مان تدبیر کند بهترین هاست  ، اما  باید  چشم  دلمان را باز کنیم ، با این اعتماد  و اطمینان  دیگر نگران بازتاب رفتار و اعمالمان نخواهیم بود و دست از جنگ باخود و نگرانی درون خود خواهیم  برداشت  و با عشقی که در زندگی مان  جاری می شود و با اعتماد به  نفسی که از سپردن امور مان به خداوند نصیبمان می گردد خود را محق دوست داشتن می دانیم و این عشق ورزیدن را در خود شروع نموده و در بیرون خود نسبت به  دیگران توسعه و گسترش می دهیم. یکی  دیگر راههای عشق ورزیدن به خود  بخشیدن  خویشتن است ، اگر اشتباهات زندگی  گذشته  زندگی  امروزمان  را محدود  کرده ، با واقعبینانه  بررسی  کردن  گذشته مان به این  درک  می رسیم که  رفتار گذشته و یادآوری  آن  ما را متوقف  می نماید و زمان های اکنون ما را سلب می نماید از گذشته  باید تجربه  کسب  کرد نه در آن متوقف شد و با یادآوری آن خود را سرزنش کرد ، دلیلی ندارد که به خاطر اشتباهات  گذشته  امروز خود را سرکوب کنیم ، از گذشته عبرت بگیرم و راه را برتکرار اشتباهات در امروز ببندیم . امروز خود را می بخشیم  زیرا می دانیم  که اگر در رنجشهای  گذشته  متوقف  شویم  هیچگاه  طعم  عشق ورزیدن به خود را نخواهیم  چشید. امروز سعی کنیم شادی را به دیگران نثار کنیم تا عشق  دریافت نمائیم.

( هر شادی را که به دیگران می بخشیم  به خود ما باز می گردد. این یک قانون است ، پس هر روز سعی کنیم حداقل یک کار نیک انجام دهیم ، تا دلی را شاد کنیم ، برای چه منظوری به دنیا آمده ایم ؟ ما با دست های تهی به این دنیا آمده ایم و با دست های تهی هم از دنیا می رویم . با عمری که خدا به ما بخشیده است چه می توان کرد ؟ مسلمأ نمی توانیم  آنچه را نداریم ، ببخشیم . پس اگرخواهان عشق و سرور و آرامش هستیم، باید همین هدایا را به دنیا ببخشیم. با دعا کردن به خدای درون ، می توانیم نیروی کافی  برای  بخشیدن عشق  بیابیم ، خشم را به  پذیرش ، طمع را به  خرسندی و غرور را به تواضع تبدیل کنیم . به خدای درون روی بیاوریم ، تا از حمایت و عشق او بهره مند شویم.واسوانی )

((ای بخشنده مهربان !

 ای رهایی بخش !

به من بیاموز که چگونه به خود عشق بورزم و این عشق را به دیگران نثار کنم !

کمکم کن از شر میله های که از رفتار و اشتباهات گذشته به دور خود کشیده ام و خود را محصور و زندانی نموده ام رها گردم. ))

شعار امروز : وقتی  خود را در حصار زندگی  گذشته  زندانی  می کنیم  نه  می توانیم به خود عشق بورزیم نه به دیگران

چکیده :

  • کاری که عشق می کند فراتر از حدسیات ماست .
  • به زندگی عشق بورزیم تا این عشق به ما باز گردانده شود.
  • هدف زندگی بی مشکل زیستن نیست بلکه با انگیزه زیستن و عشق ورزیدن بنا نهاده شده .
  • هیچ موفقیتی بدون عشق حاصل نمی شود، عشق به زندگی معنا و مفهوم می بخشد.
  • کارهای کوچک را با عشقی بزرگ انجام دهیم.
  • با عشق تمام اهداف و تصورات ذهنی قابل حصول است.
  • نیروی پیشرونده ، مشتاق و مجذوب به ذات ،*عشق* است.
  • اگر در رنجشهای گذشته متوقف شویم هیچگاه طعم عشق را نخواهیم چشید