آگاهی

روانشناسی، ارتباط آگاهانه، مراقبه

+ هفته هشتم( غرور و خودخواهی)

هفته هشتم :

غرور وخودخواهی

غرور به معنی فریفتن ، بیهوده  امیدوار کردن کسی  را ، و احساس  کاذب برتری داشتن و به معنای تکبر ، خودبینی و گستاخی می آید . غرور و خودخواهی  بیماری  کشنده ای است  که انسان و دنیای اطرافش را به نیستی و تباهی می کشاند. همانطور که در تاریخ خوانده ایم یا شنیده ایم افراد جاه طلب ، مغرور و خودخواه  مثل  چنگیز، اسکنر ، هیتلر ، استالین ، موسیلینی و........عواطف و احساسات مردم  را در نظر نگرفته  و افراد  بی گناه  بیشماری  را به خاطر همین غرور سرکش و خودخواهی شان به خاک و خون و ورطه نیستی  کشانده اند و تا  ابد چهره ای منفور از خودشان  به جای گذاشته اند.

 


افراد  مغرور و خودخواه  طعم عشق ورزیدن را نچشیده اند و کسانی که عشق درونشان نباشد مسلمأ از کینه و نفرت  لبریزند ، این افراد با  بدبینی به  دیگر افراد دنیا نظر دارند و همه را در مقابل خود دشمن می دانند ،  افراد  مغرور حاضرند  زندگی و آسایش  را از دیگران سلب  کنند تا خودشان  در آسایش و راحتی  زندگی  کنند ، افراد مغرور برای خودشان  ارزش بالائی  قائل هستند و دیگران را پست و کمتر از خودشان می دانند.

غرور یک بیماری روانی است که می تواند در سراسر روح انسان ریشه دوانده و تا سرحد مرگ آن را پیش برد ، که در مراحل  ابتدایی شکل  گیری  می توان  با  آموزه های دینی  و اخلاقی ، رعایت هنجار و تربیت  سالم  آن را از بین برد ،  درمان غرور با  تواضع و فروتنی امکان پذیر است  یعنی  اینکه همواره خود رانه از دیگران کمترپندارد ونه از آنچه هست و مستحقش هست بیشتر بداند.

غرور انسان را از رسیدن به اهداف عالی و انسانی باز می دارد، زیرا غرور اجازه مشورت خواهی و کمک از دیگران را از اوسلب می نماید ، فرد اگر به مبداء هستی اعتماد و اطمینان داشته باشد می داند هرآنچه  در زندگی  بدست آورده است ، خداوند به او عطاء نموده ، پس غرور برای چه؟ ( شغل ،مقام ، شهرت ، مال و ثروت ، همسر و فرزند و حتی عشق و محبت ، دوست داشتن ، زیبایی ، عقل و دانش ) همه  وهمه هدیه هایی از جانب خداوند  و به صورت عاریت نزد ماست  و هر موقع  اراده نماید می تواند  آنها را از ما بگیرد ، پس وقتیکه مالک چیزی  نیستیم  ، فخر فروشی  و غرور نسبت به چیزهای عاریه ای ، بیهوده و عبث است .

روز اول :

( روزی عیسی بن مریم (ع) از صحرایی می گذشت به  معبدی رسید که پیرمردی  روحانی در آنجا مشغول عبادت  بود و در آنجا هم  زندگی می نمود با  او به سخن گفتن مشغول بود که جوانی که  به کارهای زشت و ناپسند  شهره بود از آنجا در حال گذر بود وقتی متوجه  حضور حضرت عیسی (ع) و پیرمرد عابد شد  دست  و پایش را از شرم  گم  کرد و همان جا ایستاد و با خود گفت : خدایا من از کردار زشت  خویش شرمسارم ، اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنشم کند چه کنم ؟ خدایا عذر مرا بپذیر و آبرویم را مبر . مرد عابد تا جوان را دید سرش را به  آسمان بلند کرد و گفت : خدایا مرا در قیامت با این جوان  گناهکار محشور مکن . در این هنگام  خداوند به  پیامبرش وحی فرمود که به  این عابد بگو ما دعایت را مستجاب کردیم  و تو را با  این جوان محشور نمی کنیم ، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانی ، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خود بینی اهل دوزخ )کیمیای سعادت.غزالی

با توجه به داستان فوق نیکوست که انسان درباره دیگران به انصاف قضاوت کند نه اینکه دیگران را کمتر از خود بداند و نسبت به آنها  کبر و بخل ورزد ، میزان و قیاس ما دست  خداست ، اجازه دهیم دیگران  در رابطه  با رفتارمان  قضاوت کنند نه  اینکه  با خودخواهی و غرور خود را اصلح تر از دیگران  ارزیابی  کنم ، شاید  آنانی که  از نظر من  بدترینند ، بهترین  و آنانی  که  بهترینند  از نظر دیگران بدترین باشند ، نظرم را بر دیگران تحمیل  نکنم و با تواضع و فروتنی فقط  به راهی که پیش رویم هست فکر کنم  

(( ای قادر توانا !

 مرا از هرگونه غرور و خود خواهی رها کن و لباس تواضع و فروتنی بر تنم بپوشان .

تمام  موجودات را بهر هدفی  آفریدی و مأموریتی  برای  تک تک آنها  مقدر نمودی به من آگاهی و دانشی عطا  فرما تا  درک نمایم  راز آفرینش  را ، تا بیهوده  بر مسند خودخواهی تکیه  نزنم.، شاید ماموریتی که در تقدیر موری کوچک باشد از عهده صدها مثل من برنیاید. ))

شعار امروز : از دید خداوند تمامی انسان ها مهم هستند

روزدوم :

دریکی از روزنامه ها نوشته شده بود مردی که در فصل زمستان  برای کوهپیمایی به کوهستان رفته بود بعلت بارش زیاد برف ، در کولاک گرفتار شد و مسیر برگشت خود را گم کرد  و برای بودن در آن شرایط سخت سرما  امکانات  مناسبی  مثل  لباس و خوراک همراه  نداشت ، می دانست که زمان زیادی ندارد  و هر چه  سریعتر باید  خود را به  پناهگاهی  برساند و گرنه  یخ  می زند  و میمیرد ، همینطور که دنبال راه چاره ای می گشت پایش در داخل برفها به کسی خورد که یخ زده بود برفها را کنار زد هنوز نفس می کشید،  نمی دانست چکار کند! اگر درنگ کند خودش  خواهد مرد .آیا ان مرد را رها کند و به تلاش برای زنده ماندن ش ادامه دهد؟....

باید هرچه سریعتر تصمیم می گرفت ........... دستکش هایش را از دستش درآورد ،خم شد و مرد را کناری  کشاند و با بازدمش  دستان او را گرم  نمود و پاهایش را ماساژ داد مرد چشمانش را باز نمود  و جانی  دوباره گرفت بعد از چند لحظه  دست  و پایش به حرکت  درآمد  و به اتفاق هم  به  کمک و جستجوی دیگری پرداختند  و در واقع  به خودشان  کمک  می کردند . کرختی  و یخ  زدگی  شان با ماساژ دادن دیگران برطرف می شد......

با  دقت  در داستان فوق به این  نتیجه می رسیم  بعضی مواقع پا گذاشتن روی خودخواهی و غرور ، زندگی  دوباره به  ما هدیه  و پیشکش میکند و باعث  دوستی و مودت  با  دیگران  می شود با غلبه برغرور و خودخواهی  دوستان  بیشتری  در کنار خود خواهیم  داشت  و در موقع  درد وناراحتی از حضورشان  بهره مند  خواهیم  شد ، گاهی اوقات خودخواهی و غرور باعث می شود که ما از نعمت مشورت و همفکری و کمک دیگران محروم باشیم وآنگاست که در کنج تنهایی و خلوت خود خواهیم پوسید.

(( ای نیروی مهربان !

 ای شنونده آگاه !

اوقاتی که پای روی غرورم می گذارم احساس می کنم ابزاری هستم در دستان تو، برای خدمت و مهرورزیدن به دیگران.

اما زمانهایی که با غرور در صحنه زندگی ظاهر می شوم احساس می کنم که تنهای تنهایم و حتی تو را ندارم.

از این احساس خود بزرگ بینی و کبر رهایم کن تا بتوانم با مهرورزیدن و عشق به سرمایه معنوی ام که بهترین توشه برای سفر زندگیست بیفزایم.

با تواضع و فروتنی از تو می خواهم که حائل غرور که سد یست بین منو تو برداری .))

شعار امروز : از خودخواهی دست برداریم شاید نیاز  و موفقیت ما در کمک به دیگری نهفته باشد.

روز سوم :

صندوت پستی ام را باز کردم ، خیلی وقت بود  منتظر این نامه  بودم  نامه  از طرف  وکیل  مرحوم پدرم بود که  قرار ملاقات  روز دوشنبه  را گذاشته  بود ، شرایط  مالی بدی  داشتم وکیل  پدرم  روز دوشنبه در جمع خانوادگی تکلیف میراث پدر مرحوممان را مشخص می کرد و من با گرفتن سهمم از این آشفتگی مالی رها می شدم تلفن دفتر رزرو بیلط راه آهن را گرفتم و برای روز یکشنبه بعدازظهر بیلط رزرو کردم و به خاطر اینکه  مسافت طولانی ای درپیش داشتم دو بلیط رزرو کردم تا در طول راه استراحت کنم  و کمی راحتتر باشم .

بعدازظهر یکشنبه وارد ایستگاه راه آهن شدم  ایستگاه  بعلت تعطیلات  چند روزه ای که  در پیش بود  خیلی شلوغ و مملو از جمعیت بود داخل  قطار شدم  و شماره بلیط  را با صندلی ام چک کردم  ساک دستی ام را روی یکی از صندلی هایم گذاشته و بارانی ام را از تنم درآوردم و روی صندلی نشسته ام و چشمانم  را بستم تا در زمان باقی مانده تا حرکت قدری استراحت کنم در همین موقع  دستی شانه ام را تکان  داد  چشمانم را باز کردم  مرد سالخورده ای روبرویم  ایستاده بود آرام  سلام  کرد و از من سئوال کرد : عذر می خواهم  شما یک  صندلی اضافه  دارید ، برای امروز بلیط تمام شده  ومن فردا قرار ملاقات  مهمی  دارم  امکان  دارد یکی از صندلی هایتان را به من بدهید. جواب سلامش  را به سردی دادم و گفتم که من سفر طولانی در پیش دارم و برای راحتی ام در سفر اقدام به خرید دو بلیط کرده ام  و متأسفم ، نمی توانم  درخواستتان را پاسخ  مثبت  بدهم . مرد مسن با ناامیدی  آهی کشید و ازقطار خارج شده چندلحظه بعد قطار به راه افتاد.....

روز بعد ساعت 8صبح  به  مقصد رسیدم یک  ساعتی تا قرار ملاقاتمان وقت باقی بود . به یک کافی شاپ  برای  خوردن صبحانه  و یک  فنجان  قهوه  در حوالی  محل  قرارمان  رفتم ، بعد از خوردن صبحانه  هنوز فرصت باقی  بود به  کیوسک  روزنامه  فروشی  رسیدم  و خود  را سرگرم  خواندن تیترمجلات روی پیشخوان کردم باید یک جوری وقتم را می گذراندم، چون اختلافات خانوادگی که به علت تقسیم میراث پدرمان بوجود آمده بود ، رابطه  خوبی با خواهر و برادرم نداشتم و غرورم اجازه نمی داد که به  منزل آنها بروم  بعد از قدم  زدن در پارک  در ساعت مقرر در محل ملاقات  در یک ساختمان  که دفتر کار وکیل پدرم  بود حاضر شدم ، فردی  جلو آمد و خودش را معرفی کرد  و گفت که آقای وکیل  بعلت اینکه  نتوانسته  بلیط  تهیه  کند قرار ملاقات را به فردا موکول کرده ، ابتدا کمی عصبانی  شدم  اما باید صبر می کردم ، با شرکت  تماس  گرفتم و با خواهش و تمنا  یک روز دیگر مرخصی درخواست کردم که با اوقات تلخی مدیر قسمتم  مواجه شدم  به هر شکل رضایتش را جلب کردم و در فکر شب ، هتل و....... در شهر به پرسه زدن و نیز درجستجوی اتاق دلخواه و مناسب و ارزان به چند هتل مراجعه کردم  و جایی را نه چندان مناسب  اما از سراجبار گرفتم ، احساس خوبی نداشتم ، قرار ملاقات به هم خورده بود و از طرفی  فکراختلافات  خانوادگی و سرگردانی ام در شهر ، هزینه های هتل  وغذا و همچنین قرقرهای مدیر شرکت .......

فردا رأس ساعت به محل ملاقات رفتم همه  حاضر بودند  به آنها نزدیک شدم و با همه سلام کردم که با پاسخ  سردی جواب شنیدم  ، چند لحظه  بعد  وکیل هم  وارد  شده  چهره اش برایم آشنا بود  از او سئوال کردم که من شما را جایی ندیده ام  وکیل با لبخندی سرش را به منظور تصدیق حرفم تکان داد و گفت بله پسرم ،  بعدازظهر یکشنبه در ایستگاه  قطار از شما  درخواست کردم  که یکی از صندلی هایتان را به من بدهید  ......!!!

بازتاب خودخواهی و غرور  ایجاد مشکل در زندگی می باشد ، باز گردش  انرژی  منفی خودخواهی  گریبان گیر خود فرد  می شود در داستان  بالا خودخواهی  شخص باعث  شد که  یک روز کارش به تأخیر بیفتد ، به کارفرمایش عاجزانه برای درخواست مرخصی التماس نماید و هزینه هایی را از قبیل هتل ، غذا و ....    در بر داشته باشد.

(( خدای خوبم !

هرزگاهی که از خود تراز می گیرم  ، روزهایی تاریک را در زندگی ام مشاهده می کنم ، روزهایی که خودخواه و مغرور فقط  برای بقای خود تلاش کردم و صدای درخواست کمک دیگران را نشنیده گرفتم ، روزهایی  که با غرورم  به  دیگران  خسارت عاطفی  زدم ، روزهایی که با خودخواهی ام حقوق دیگران را به نفع خود ضایع کردم.

کمکم کن تا بانور معرفتت و فروتنی و افتادگی در خدمت به همنوعانم ساعی و کوشا باشم تا روشنی  روزهای آتی ، درد روزهای تاریک را از خاطرم بزداید.))

شعار امروز : اگر خودخواه نباشم زودتر به اهدافم دست پیدا می کنم

روز چهارم :

یکی از عوامل خودخواهی  حس برتری داشتن از دیگران است وفرد خودخواه حسود نیز می باشد و گاها نسبت به موقعیت افراد خانواده و نزدیکان هم حس حسادت در فرد خودخواه بروز می کند .

امروز سعی کنیم با در نظر داشتن جایگاه واقعی مان در پیشگاه خداوند و ارزشهای انسانی دیگران و خودمان  روی  حس  حسادتمان  کار کنیم و آن  را تعدیل  نمائیم تا به واسطه  کمتر شدن خودخواهی وغرور غیر موجه مان  بتوانیم رابطه اجتماعی خوبی با دیگران داشته باشیم و از حضور مثبت شان در زندگی مان بهرمندگردیم .

بعضی اوقات هم  خودخواهی  با رنج  و ترس همراه  می گردد شاید برای مقطع کوتاهی خودخواهی احساس  امنیت  را در فرد بوجود آورد  ولی ترس از خودخواهی  دیگران ، این امنیت را از او سلب می کند اما اگر بتوانیم خودخواهی را با دگر خواهی ، تواضع و رعایت حقوق دیگران تعویض نمائیم ، روزهای  خوبی را خواهیم  داشت و اوضاع و شرایط  بهتری  برای رشدمان پیش رویمان گسترده خواهد شد  و زمانهایی را که به رشک و حسد ورزیدن و خودخواهی و جنگیدن با دیگران تلف کرده بودیم را به تمرکز و توجه برای رشدمان اختصاص دهیم .

حمید هم مقطع تحصیلی من  بود ، عمه  به مادرم گفته بود که او در درسهایش نسبت به قبل موفق تر شده و مدارج  خوبی را بدست  آورده و از طرف  اولیای مدرسه مورد  تشویق قرار گرفته ، احساس نگرانی می کردم در اصل حس حسادت  در من رشد کرده  بود ، تا  به امروز من  بعنوان فرد درس خوان در خانواده زبانزد بودم احساس می کردم  موفقیت او موقعیتم  را در خانواده تحت الشعاع قرار می دهد .و همیشه سعی می کردم با تعریف و تمجید از خود و همچنین ذکر نقاط منفی او موفقیتش را کوچک و ناچیز جلوه دهم . چند باری هم که  او از من درخواست  کتابهای کمک  درسی کرده بود ، ترس از رشد و تضعیف کردن  جایگاهم از دادن  کتاب و جزو به او امتناع کرده بودم ، همواره فکر می کردم که من از او برترم و از ضریب هوشی بهتری برخوردارم ، قسمتی از روزم  را به او فکر می کردم ، این روزها هرموقع کتابم را برای مطالعه باز می کردم بعد از خواندن چند سطر یاد حمید می افتادم ، تلاش و جدیتش در درسها آزارم می داد ،........

 کم کم به  این  نتیجه  رسیده بودم  که بر درسهایم تمرکز ندارم  و بجای رشد در حال تنزل هستم باید خود را از دست این حس خودخواهی ،غرورو حسادت رها می کردم.....

**  اگر به  جای این تفکر ناسالم  رقابت  سالم  را  در زندگی  اعمال  کنیم  بجای غبطه ، حسادت ، خودخواهی وغرور ، رشد و بالندگی نصیب مان می گردد.

(( ای قادر متعال !

چشم حقیقت بین به من عطا نما  تا حقیقت زندگی را همانگونه که در تقدیر توست بپذیرم.

از خودخواهی و غرور دست بردارم و نسبت به همنوعانم حسد و رشک نورزم ، در کنارشان رشد یابم ودر کنار شادیشان مسرور با شم .

ای خالق شادی و آرامش درونی !

بجای  جنگ ، حسد و خودخواهی  وغرور نسبت به دیگران ، امروز مرا به توانایی رقابت سالم که عاری از هر لطمه و آسیب  و منجربه رشدخود و دیگران است نائل فرما ))

شعار امروز :  خودخواهی توقف و نزول است دگرخواهی حرکت وصعود

روز پنجم :

(اوگوستین می گوید:غرور،عظمت نیست ، بادسری است، وآنچه باد می کند بزرگ به نظر می رسد، اما در واقع بیماری است .

 بقول رائودِ جینگ ، بهتراست جام را لبریز نکنیم تا مجبور نشویم وزن سنگین آن راحمل کنیم.

وقتی کاری را انجام می دهیم و ناممان کم کم پرآوازه می شود حکمت حکم می کندکه به محض انجام آن وظیفه ، به درون گمنامی واپسین بنشینیم.)

بعضی ها  بواسطه اسم  و رسم دیگران احساس غرور می نمایند و هویت گم شده شان را بازیابی می نمایند غرور نابجا  که برگرفته از اسم ، رفتار و کارهای  دیگران است  مثلا پدرم مدیر فلان شرکت است ، برادرم هنرپیشه فیلم ....یا عمویم شهردارشهر...

این فرد سعی دارد که با استفاده از دیگران جایگاه رفیع و غرور آمیز که مسلما پوشالیست  مهیا نماید اما باید  بدانیم که رابطه اصلی و محور زندگی ما خداوند است اگر بتوانیم همه  چیزمان را با اوپیوند بزنیم  و منطبق  نمائیم  به  معنایی عمیقتر از زندگی و هدف ،  دست  خواهیم  یافت و برای  احساس رضایت درونی افراد و ابزار دیگران را به خود مرتبط نمی کنیم . رابطه اصلی ما با خداوند است که می تواند  کمبودهای هویتی ، اخلاقی و خلع های  درونی  را در ما مرتفع  کند و آرام  و متواضع در جایگاه واقعی مان احساس وجد و شادمانی  نمائیم.

(( ای بخشنده مهربان !

آنچه تو برایم مقدر نمودی بهترین است.

جایگاه ترسیم شده تو خلد برین است.

مرا معرفت و شناختی عطاء کن تا به  جای چنگ انداختن  به دستاویزهای  دنیایی و امکانات  رفاهی دیگران آنچه را که نیاز دارم در تو جستجو نمایم.

هرآنچه را که تو مقدر کردی بر دیده  منت گذارم و بیهود بر مسند دیگران مغرورانه  تکیه نزنم چون در جایگاه امروزی ام  قابل شناسایی  دیگرانم  ، ماسکها  از چهره بزدایم وبرعناوین دیگران نبالم که همه مایه غرور نابجاست و رفتن در این راه خطاست.))

شعار امروز : اگر آنهایی که امروز من به  خاطر اسم و رسمشان  مغرور گشته ام فردا نباشند چه بر سر هویتم می آید.

روز ششم :

مردی که گناهان  بیشماری داشت و فرجامش  دوزخ بود ، فرصتی  دیگر از جانب  پروردگار به  او داده شد و ملک مأمور به او گفت : اگر کار خوبی در دنیا کرده ای بازگوکن تا سبب رهایت از دوزخ باشد .  مرد  در خود فرو رفت  و به یاد آورد که  روزی در جنگل  در حال  گذر بوده  و سر راهش عنکبوتی را می بیند برای اینکه او را زیر پایش له  نکند مسیرش را  تغییر داده ، ملکه لبخندی زد و در این هنگام  به  امر خداوند  تارعنکبوتی از آسمان به سوی  مرد نازل شد ، ملک به او گفت که از تار بالا برو  و از دوزخ  رها شو . مرد رشته  تار  را گرفت  و به سمت بالا حرکت  کرد  به  پایین نگاهی انداخت  دید چند دوزخی دیگر هم به تا آویزان  شده اند و به  بالا می آیند ، مرد ترسید که تار پاره شود  برگشت و همه را به  پایین هل داد در این هنگام  تار پاره شد و مرد به پایین سقوط کرد و در حال افتادن از ملکه شنید : شرم آور است ، خودخواهی تو تنها کار خیر تو را به شر مبدل نمود.

حال ما این سئوال را  از خود  بپرسیم  آیا امروز کسی از ما درخواست کمک  نموده و دستش  را به سویمان  دراز کرده  و ما با خودخواهی دستش را پس زده باشیم ؟ و یا درخواستش را اجابت  نکرده باشیم ؟ آیا امروز کسی از ما درخواست راهنمایی  کرده یا  تقاضای کاری را که در حیطه  قدرت ما بوده باشد؟ آیا امروز در مقابل دوستان ، همکلاسها ، همکاران ،  زیر دستان خود مغرور یا خودخواه بوده ام ؟ اگر نتوانستیم  گره ای از کار کسی  باز کنیم  امروز را جزء روزهای زندگی مان محسوب نکنیم . چون زندگی نکردیم فقط زنده بودیم.

(( خدای من ! ای مهربان ترین !

متواضعانه سر بر آستان عبودیت می سایم تا از سرکشی و طغیانگری رهاگردم.

امروز با شناخت  ضعف هایم می دانم که  در برابر تو موجودی به غایت  ضعیفم  و هر چه در خود دارم عاریت و هدیه ایست از تو و به این باور دست یافته ام که همه مسافران راه زندگی هستیم ، سر بر خاک تو را سجده می کنم تا غرور ، خود بینی و خودخواهی ام را درهم شکنم .

 باید  از این  دیار گذشت ، مقصد  جای  دیگریست  و هدف  چیز دیگر ، آنان که غرور و کبر دارند دیرتر می رسند و آنانکه متواضعانه در خدمت خلق تو کوشیدند هموار در آستانت حضور دارند))

شعار امروز: فروتنی را یاد بگیر در غیر اینصورت تحقیر خواهی شد.

روز هفتم :

اگر این جهان را نردبان  در نظر بگیریم و مقام و منصب های دنیایی را پله های این نردبان ، زمانی که غرور و خود محوری در انسان رشد می کند تلاش  بیشتری از خود نشان می دهد که  به پله های بالاتری از این نردبان دست یابد غافل از اینکه اگر در تحت شرایطی این نردبان برگشت آنانی که در پله های بالای این نردبان غرور و خودخواهی قرار گرفته اندآسیب بیشتری می بینند.

تنها چیزی که ما را در برابر خودخواهی و غرور مصون می نماید یاد پروردگار و اتکاء و توکل به قدرت  لایزال  اوست  ، با این  راهکار می توان  بر خود خواهی  و غرور غلبه کرد و به این درک عظیم  رسید که او تنها  مالک است  و ما چند  صباحی  را  در پیشگاهش  مهمانیم  و تمام  نیروهای انسانی  و  دنیایی  ما  در برابر خواست و اراده او پوچ  و ناچیز است . او همه را  در کمال  عدل و مساوات آفریده  و اگر پدرانمان  را پشت به  پشت  بشماریم  به پدر ی واحد بنام آدم می رسیم پس ما همگی فرزندان آدمیم و بندگان خدا پس غرور در برابر برادرانمان ...چرا ؟

نردبان این جهان ماومنی ست           *****       عاقبت این نردبان بشکستنی ست

هرکه رفت و آن بالاتر نشست           *****       استخوانش سخت تر خواهدشکست  

امروز این جملات را باخود تکرار کنیم.

  • خودخواهی را کنار بگذاریم تا حائلی بر همراهی و کمک کردن و سهیم شدن در خوشبختی دیگران نباشد
  • امروز ، با ترسها ، و تضاد های درونی که مسبب اصلی خودخواهی است غلبه می نمایم
  • امروز به جای اینکه بودنم را به دیگران تحمیل کنم ، اجازه می دهم در کنارشان بودنم را احساس کنند.

(( ای خودخواهی از من دور شو! که کاشانه رویایی دوستانم را به خرابه ای مبدل می کنی و همچون بوف کور بر ویرانه دلم فریاد جدایی سر می دهی !

ای خودخواهی از من دور شو! که گوشم  را می بندی  تا صدای  شکستن مردمان  را نشنوم  و دست کمک خواهی  ، لباس  مندرس مردی ، گرسنگی  کودکی ، اشک یتیمی و حضور موری در زیر پایم را نبینم !

ای خودخواهی از من دور شو! که از تنهایی هراسانم و تو، دیگران را از من می گیری!

ای  خودخواهی از من دور شو چون ! با وجود تو دنبال راهی بجز راه دیگران و برتر از آنها برای ارتباط با خدا می گردم و می ترسم راهی نیابم و خدا و هم شما را دیگر نداشته باشم..))

شعار امروز : به جای بالا رفتن از نردبان منیت و خودخواهی ، به نردبان تواضع وفروتنی پای گذار که پایه هایش را خداوند نگه داشته است.

چکیده :

*اجازه دهیم  دیگران  در رابطه  با رفتارمان  قضاوت کنند نه اینکه  با خودخواهی و غرور خود را اصلح تر از دیگران ارزیابی کنیم.

* غرور باعث می شود که ما از نعمت مشورت و همفکری  و کمک دیگران محروم باشیم و در کنج تنهایی و خلوت خود خواهیم پوسید

* بازگردش انرژی منفی خودخواهی گریبان گیر خود فرد می شود.

* امروز سعی  کنیم با در نظر داشتن جایگاه  واقعی مان در پیشگاه خداوند وارزشهای انسانی خود و دیگران  روی حس حسادتمان کار کنیم.

*اگر به جای خودخواهی و حسادت رقابت سالم را در زندگی مان لحاظ  کنیم بجای غبطه ، حسادت ، خودخواهی و غرور ، رشد و بالندگی نصیب مان می گردد

*رابطه اصلی ما با خداوند است که می تواند  کمبودهای هویتی و اخلاقی و خلع های درونی را درما مرتفع نماید.

* آیا امروز در مقابل دوستان ، همکلاسها، همکاران و زیردستان خود مغرور و خودخواه بوده ام ؟

*غرور مانندنردبانیست ، هرکه بر پله های بالاتر نشیند در هنگام سقوط سخت تر می شکند.

 

 

نویسنده : مجتبی دشتی ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
comment نظرات () لینک