انکار

مقاله زیر توسط دوست و همکارخوبم جناب آقای پدرام مقدم به رشته تحریر درآمده که با توجه به نکات ظریفی که در آن مشاهده نمودم مطالعه آن را به شما پیشنهاد می نمایم.

روزی که احتمالاً کسی چیزی را به دست می‌آورد و من دلم می‌خواهد داشته باشم، اما نمی‌توانم، کوشش می‌کنم این موضوع را اثبات کنم که موضوع موردنظر یا تلاش کسی که به دنبال آن رفته، بیهوده است. انکار نوعی چشم بستن روی واقعیت است.

روزی که انکار در دوران کودکی تبدیل به یکی از مکانیزم‌های دفاعی­ام شد، هنگامی که به بزرگسالی رسیدم در انجام این کار استاد و ماهر می­شوم. به همین خاطر وقتی با واقعیت­های تلخ و سخت زندگی روبه رو می­شوم، دست به انکار می­زنم.

یعنی من قبول نمی‌کنم معتادم. این درد چیزی نیست، اصلاً دکتر نمی‌روم. دکترها چیزی نمی‌دانند و ...

وقتی در مسیر انکار هستم این مکانیزم­های دفاعی کار دست من می‌دهد. در حالی که 


 از زندگی رنج می‌برم، بیزارم، خشمگین و غمگینم، ولی حاضر نیستم قبول کنم این مسایل و مشکلات را دارم و می­توان برای آن کاری کرد.

بنابراین موضوع را انکار می‌کنم. می گویم من مشکلی ندارم. مگر بقیه چه کار می‌کنند یا احتمالاً می‌گویم چه فایده‌ای دارد. اینها که موفق شده­اند همه حقه بازند. با به کارگیری این مکانیزم امکان توجیه و بهانه­گیری و ایجاد شرایطی را فراهم می‌آورم تا به واسطه آن کاری انجام ندهم.

به دلیل خیال پردازی خاصی که داریم و آسیب­هایی که در کودکی خورده‌ایم و اینکه یاد نگرفته‌ایم در موقعیت­های مختلف و متفاوت هر اندازه که سخت و تلخ است، چگونگی برخورد با آنها را یاد بگیرم. اول ببینم و درک درستی از واقعیت داشته باشم و صادقانه بگویم این واقعیت را دوست ندارم و یا حتی به دنبال برطرف کردنش نمی‌روم.

 با انکار می گویم عیبی ندارد، مشکلی نیست و با این مکانیزم در تمام زمینه‌های زندگی اجتماعی، زناشویی، احساسی، عاطفی، واقعیت و حقیقت را انکار می‌کنم و فکر می‌کنم اگر چشمانم را ببندم هیچ چیز وجود نخواهد داشت.

همه اینها به خاطر این است که خودمان در فضا و یا منطقه امن قرار بدهیم.

ما خیلی تمایل داریم از هر چیزی که دردمان می آورد و ناراحت­مان می کند، دوری و اجتناب کنیم و در مقابل به طرف مسایل، فکرها و اعمالی برویم که به ما لذت می دهند. ما به دنبال راحتی، آرامش و ثبات هستیم. همه اینها به خاطر این است که امنیت به دست بیاوریم، اما بر اثرناآگاهی، حال و روزمان بدتر شده است.

حال می خواهیم نگاهی به این موضوع داشته باشیم و ببینیم انکار در این قسمت چگونه کار می کند و حتی جلوی موفقیت و رشد ما را می گیرد و باعث آسیب رساندن به خودمان می شویم.

ما کارهایی می کنیم که به امنیت برسیم، ولی در مقابل برعکس آن را به دست می­آوریم. همانند عقب انداختن کارکرد قدم­ها، چکاب دندان­ها، خرید وسیله­ای که برایمان خیلی لازم است را عقب می اندازیم. این عقب انداختن در واقع برای این است که ما می خواهیم امنیت را به دست بیاوریم.

می خواهیم از درد چکاپ دندان یا از درد پرداخت پولی که برای خرید لازم است شاید ناآگاهانه فرار کنیم. فکر می کنیم اگر آن راعقب بیندازیم، روزی ممکن است اصلا نخریمش یا اصلا از دستش خلاص شویم و انجامش ندهیم و از این ناملایمتی یا از فشاری که به ما می آید، رها شویم.

فشار همان درد است اما با حجم کمتر. هر چیزی که به ما یک مقدار تشویش و التهاب می دهد وعصبانی یا غمگین­مان می کند، هر احساسی که به ما فشار روحی می آورد، از آن دوری می کنیم و سعی داریم آن را کنار بگذاریم.

مواردی که خیلی به ما فشار می آورد، مسایلی است که یا ناشناخته­اند یا قبلا آنها را شناخته­ایم و می دانیم که  دردآور، تلخ و ترسناکند و تجربه بد اضطراب آور و ترسناکی از آنها داشته­ایم. پس حالا به دنبال خطر کردن نمی­رویم تا دوباره آن را تجربه کنیم. مبادا دوباره آن خاطرات، زخم­ها، آزار و اذیت­ها، ترس و آن فشارها به ما وارد شود.

پس ریسک نکردن برای نگه داشتن امنیت است، اما در واقع چه اتفاقی می­افتد، وقتی ریسک نمی کنیم؟

اعتماد و شهامتی را که در قدم های قبلی به دست آورده­ایم را انجام نمی دهیم و با این عمل رشد شهامت و اعتماد را متوقف می کنیم. در نتیجه بهبودی و شفا هم پیدا نمی کنیم. ممکن است خودمان را در نقطه امنی نگه داریم، اما به هدف نمی رسیم.

این  محدود کردن، بعد از مدتی فشار می آورد. چون خیلی وقت­ها ما زندگی خودمان را با افراد دیگری می سنجیم که در سن و موقعیت و محیط ما هستند و معنا پیدا می کنیم، اما وقتی که در این محدودیت­ها خودمان را نگه می داریم، بقیه اشخاص مسایل دیگری را  تجربه می کنند. از ما جلو می زنند و بعد از  مدتی این محدودیت­ها به فرد فشار می آورد و حال ما خراب می شود.

یعنی ابتدا ببه خاطر ترس­هایمان خودمان را باز نکرده­ایم و برای آن کاری انجام ندادیم و خود را محدود کردیم. از ترس­مان پشتیبانی و حمایت کردیم که در فضای امنی بمانیم. در حالی که بعد از مدتی خود این فضای امن تبدیل می شود به فضای زندان که جلوی ما را می گیرد.

در واقع ما به مسایلی چسبیده­ایم و از آنها دفاع کرده­ایم که برای ما خطر محسوب می­شد و جلوی رشد و موفقیت ما را می گرفت. ما امنیت را می خواستیم برای اینکه آرامش داشته باشیم، اما با محدود کردن آرامش، امنیت را هم از دست می دهیم و حالت بی حوصلگی و یکنواختی به ما دست می دهد که خودش از هر دردی بدتر می شود.

خیلی وقت ها ما برای اینکه امنیت ظاهری خودمان را حفظ کنیم، از خیر هدف­مان می گذریم. گاهی برای اینکه مبادا شکست و صدمه بخوریم، از ابتدا شکست را می پذیریم و تسلیم می شویم از ترس اینکه مبادا شکست بخوریم و ناراحت شویم!

گاهی برای خلاصی از دست بسیاری مسایل، بیشتر به طرف آنها کشیده می­شویم و آنها را نگه می داریم، در شرایطی که اصلاً راحت نیستیم. بعضی وقت­ها با اهمال کاری و مسئولیت گریزی این کار را انجام می دهیم. همانند کفشی که میخ دارد. به جای اینکه کفش را در بیاوریم و میخش را بکنیم، کفش را در پایمان نگه می داریم و یاد می گیریم که چگونه کج و کوله راه برویم که این میخ کمتر به ما فشار بیاورد.

انکار به ما کمک می‌کند تا کمبود عشق و محبت، احساس جدایی، تنهایی، بی‌ارزشی و پوچی  را در خود سرکوب کنیم و به خاطر درد، اضطراب و افسردگی به داروی قوی‌تری احتیاج داریم. زیرا طبیعت افراطی داریم. به همین دلیل مسکن قوی‌تر جستجو می‌کنیم.

یک راه حل برای ما لذت جویی است و لذت را در غذا، قمار، روابط جنسی، موادمخدر، مشروبات الکلی و چیزهای دیگر پیدا می‌کنیم تا احساس تنفر از خود و گوشه گیری و تنهایی را به این ترتیب کنترل کنیم.

زمان مصرف موادمخدر یا خوردن غذای خاص یا تجربه جنسی تنها ساعاتی است که احساس هیجان، ارتباط، تعلق و رهایی می‌کنیم و این جایی است که روح خود را می‌فروشیم و تنهایی خود را با بی‌حسی معادله می‌کنیم.

این آغاز یک رابطه عاشقانه و بیمارگونه بین ما و اعتیادمان است و با وفاداری خود مهر این رابطه را مستحکم می‌کنیم. این رابطه مرموز و مخرب پایه اساسی و عمیق سیستم فکری و کورکورانه ما می‌شود و به مرور زمان قادر نیستیم خود را از این دام نجات دهیم.

دید و اعتماد ما نسبت به اصول انجمن خیلی مهم است. زیرا شیوه رفتار ما به اصول  خیلی متفاوت خواهد بود. چون اگر اعتماد نداشته باشیم یا شرایطی باشد که ما را بترساند، طریقی که قدم کار می کنیم متفاوت می شود تا اینکه آینده روشنی را ببنیم.

درست مثل رفتار نسبت به کسی که به او اعتماد داریم و نسبت به کسی که از او می ترسیم یا در مقابل رویدادها وقتی سر حال و خوشحال هستیم و هنگامی که احساس غمگینی یا عصبانیت می کنیم، متفاوت پاسخ می دهیم.

حالا خودتان را نگاه کنید و ببینید که چقدر آدمهایی که اذیت­تان می کنند را تحمل می کنید. از ترس اینکه مبادا اگر از آنها دور شوید یا جدا شوید امنیت تان به خطر بیفتد. یک مورد دیگر این است که خیلی وقت­ها برای اینکه انسان امنیت ظاهری خود را حفظ کند، تظاهر به قوی و زورمند بودن می­کند که کسی جرات نکند به این امنیت صدمه بزند.

تمام اینهایی که گفتیم به اضافه چند مورد دیگر، روش­هایی است که ما برای رسیدن به امنیت از آن استفاده می کنیم، ولی هم غیر سازنده است و هم اصلا به امنیت نمی رسیم. برخی برای اینکه امنیت خودشان را نگه دارند، به دیگری حمله می کنند. صدمه می زنند. دروغ می گویند. تظاهر می کنند. خیانت می کنند.

به خاطر اینکه با انکار زندگی می­کنند. همه اینها به خاطر چیست. به خاطر اینکه از خودشان محافظت کنند و خودشان را نگه دارند، ولی در آخر چطور می شود؛ نه از خودشان محافظت می­کنند نه از رابطه­شان، نه از آن شخص مقابل.

پس چه کار کنیم؟ جواب روشن است؛ از انکار دست بکشیم و با واقعیت­ها روبه رو شویم و امنیت را از راه­های درست به این صورت به دست بیاورید که درون­مان دنبالش بگردیم. امنیت بیرونی نمی­تواند امنیت واقعی باشد. امنیت درونی ایمانی است که شخص را به خود بیاورد و جایگاه امن را درون قدرت­ها، توانایی­ها و ارزش­های خود جستجو کند و حتی آنجا چنین شرایطی را خلق کند و پرورش بدهد.

چنین امنیتی برای همیشه می ماند. کسی نمی تواند آن را از شما بگیرد. نمی تواند ایمان­ به خودتان را از شما بگیرد. کسی نمی تواند عشقی که به خودتان دارید و اهمیتی که به خودتان می دهید را از شما بگیرد. کسی نمی تواند آسیبی به آن وارد کند.

یکی از مواردی که می توانیم بگوییم امنیت را برای ما به وجود می آورد، دانش در مورد این است که من از پس اتفاقاتی که قرار است برایم بیفتد به هر صورت برمی آیم. تمام دانشی که دارم، آنچه یاد گرفته­ام در خاطرم هست و از آن جایگاه دانشم اتفاقاتی که میفتد را به بهترین نحو انجام می دهم.

اگر درست نگاه کنم در مدتی که پاکم و مواد مصرف نمی کنم، اگر زنده ماندم و دارم نفس می کشم، بسیاری از مسایل را پشت سر گذاشته­ام. اگر مصرف می کردم، ممکن بود الان زنده نباشم. هر روزی  که پاک هستم و به روند بهبودیم ادامه می دهم، یعنی کاری کردم که هنوز مفید است و توانسته­ام با تمام احتمالاتی که می توانست برای من خطرلغزش داشته باشد و امنیت من را به خطر برساند، مبارزه کنم و پیروز شوم.

اگر تا امروز زنده ماندم، اگر با تمام مشکلاتی که داشتم هنوز به بهبودیم ادامه می دهم، اینجا هستم و دارم نفس می کشم، پس این ایمان را به خودم داشته باشم که کار خوب و درستی می کنم که توانسته ام پاک بمانم. بر همین اساس فکر می کنم با استفاده از همین ایمان یا راهم را بلدم و با احتمالاتی که قرار است اتفاق بیفتد روبه رو می شوم یا بلد نیستم، ولی راهش را پیدا می کنم و یاد می­گیرم.

معتقدم آنقدر مغز، هوش و مهارت دارم که در آن لحظه چیزی را یاد بگیرم که وجودم را امن کند و بروم جلو. یعنی آنجا که به خاطر ترس از اشتباه و شکست قدمی برنمی دارید و حاضر نیستید منطقه امن­تان را رها کنید و نکته­های جدیدی را یاد بگیرید، فقط به خودتان بگویید هر اشتباهی یک هدیه است برای یاد گرفتن.

من نمی گویم برای ماشین یا منزل­تان دزدگیر نخرید. هر کاری برای ایجاد امنیت دوست دارید - اگر به کسی صدمه نمی زند - انجام دهید، ولی یادتان باشد امنیت اصلی باید از درون خودتان سرچشمه بگیرد. از مدلی که برنامه­ریزی می کنید برای هدف­هایتان. از مدلی که با آدم­های دیگر رابطه برقرار می کنید. بر اساس اینکه چه نیتی در سر دارید، امنیت آنجا است و آنجا باید دنبالش بگردید.

انکار، جزء اصلی بیماری ما است و در وجود همه ما با میزان و شدت­های مختلف وجود دارد.

انکار، بُعد ویرانگر بیماری ما است. زیرا ما را در الگوی رفتاری که به صورت فرآیندی مخرب و ویرانگر درآمده است، حبس و گرفتار می‌کند.

انکار، شامل سیستم­های دفاعی پیچیده و ترفندها و حیله‌هایی است که ما به صورت ناآگاهانه و به منظور جلوگیری از مواجهه خود با واقعیت، از آن استفاده می‌کنیم. بعضی از اشکال و انواع قابل تشخیص انکار به این شرح است.

انکار ساده: وانمود کردن به وجود نداشتن چیزی که در واقع وجود دارد. همانند نادیده گرفتن علایم و نشانه‌های بیمارهای جسمی که نمایانگر وجود مشکل است.

کم و کوچک جلوه دادن: تمایل به اعتراف به وجود مشکل و تمایل نداشتن به پذیرش وخامت آن. مثل اعتراف به وجود سردی و رنجش در یک ارتباط. در حالی که در واقع خیانت آشکار و علنی در رابطه وجود دارد.

سرزنش و مقصر دانستن: مقصر دانستن شخص دیگر به عنوان عامل یک مشکل. رفتار موجود انکار نمی‌شود، ولی علت بروز آن شخص دیگری معرفی می­شود. همانند مقصر دانستن و سرزنش والدین به خاطر رفتارهای نامناسب معمول خودم. "تو اعصاب مرا خرد کردی و همیشه غر می‌زنی".

من دیر به خانه می‌روم. از من می‌پرسند چرا دیر به خانه می‌روی، می‌گویم به این خاطر که همسرم مدام غر می‌زند. از همسرم می‌پرسند چرا غر می‌زنی می‌گوید به خاطر اینکه او دیر به خانه می‌آید.

 

توجیه و عذر و بهانه آوردن: عذر و بهانه آوردن، دلیل تراشی، توجیه و سایر توضیحات که برای رفتار خود یا دیگران ارایه می‌دهیم. همانند اینکه به بهانه بیماری، از رفتن به جایی طفره می­رویم. در حالی که علت واقعی آن خماری یا نشئگی است. نمونه دیگری از توجیه؛ "من فقط تفریحی و برای سرگرمی از چیزی استفاده می‌کنم تا لذت ببرم."

کلی بافی کردن: گاهی با مشکلات به صورت کلی و سطحی مواجه می شویم و از بحث­ درباره موضوعات فردی در خصوص یک وضعیت مشخص خودداری می­کنیم. برای نمونه، با یک دوست به خاطر سرماخوردگی­اش همدردی می­کنیم. در حالی که می‌دانیم علت اصلی مشکل دوست­مان اعتیاد به مواد مخدر است.

طفره رفتن: تغییر دادن موضوع صحبت به منظور اجتناب از بحث­ها و موضوعات که برای ما مشکل آفرین شده­اند. برای نمونه می­گوییم؛ "من تحت فشار هستم. الآن وقتش نیست. یک سری کار دارم."

به این ترتیب از موضوع طفره می رویم یا تمایلی به بیان احساسات خود نشان نمی­دهیم.

گلاویز شدن با افراد: بروز خشم و تحریک پذیری در شخص، زمانی که به وضعیت موجود اشاره‌ای می‌شود. با عصبانی شدن ضعف و شرم خود را مخفی می کنیم .

وقتی هنگام انجام یک عمل خلاف کسی مچ ما را می گیرد یا نمی خواهیم که دیگران به ما نزدیک شوند و از ضعف­هایمان خبر داشته باشند، از عصبانیت به عنوان یک وسیله دفاعی استفاده می­کنیم و دیوار به دور خود می کشیم.

دلیل: همه در عروسی‌ها و مهمانی‌ها و تعطیلات استفاده می‌کنند.

کنترل: من قادر به کنترل هستم. می‌دانم کجا، چه زمانی و چقدر مصرف کنم.

دروغ: من چنین حرفی نزدم. من چنین کاری را انجام ندادم. (انکار دروغ گفتن نیست، اما با دروغ گفتن خود را آشکار می­کند)

روشن فکری: من در کارهایم موفقم، تحصیل کرده­ام و مواظب رفتارم هستم. من که بچه نیستم.

تجزیه و تحلیل: مواد مرا آرام می‌کند و می‌توانم آرامش داشته باشم، برای اینکه بتوانم کار کنم.

انکار به شکل­های بسیار متنوعی وجود دارد.

انکار صریح و روشن در مواردی که شخص دچار مشکل است به صورت جملاتی همانند من مشکلی ندارم. من معتاد نیستم. همانطور که می‌دانیم این شیوه آشکارترین و آسان‌ترین شکل انکار است.

فرم پنهانی انکار که کشف و راه یافتن به آن دشوارتر است و فرد معتاد را با مشکلات فراوانی روبه رو می‌کند با وجودی که از پیامدهای آن کار آگاهیم، بازهم به راه خودمان ادامه می‌دهیم.

دلایل انکار: خودفریبی و فرار از مسئولیت به یقین منافع پنهانی برای ما دارد که باعث می‌شود به این کار ادامه دهیم.

دست نکشیدن از لذت جویی و لذت طلبی، روبه رو نشدن با مشکلات، ادامه دادن به بی‌نظمی، نپذیرفتن مشکلات موجود، روبه رو نشدن با نقص­ها و اشتباه­ها.

1- وقتی از زیر کارهایی که مسئولیت دارد یا ناخوشایند است یا از آن کار واهمه داریم با به تعویق انداختن آن با خودفریبی احساس آرامش به دست می‌آوریم. تا زمانی که به فرار کردن از کار ادامه می‌دهیم می‌توانیم همین‌طور که هستیم بمانیم و به این ترتیب از تغییر کردن و قبول مسئولیت سر باز زنیم.

2- وقتی احساس دلتنگی و دل آزردگی داریم کسی را پیدا می‌کنیم تا او را سبب اندوه خود بدانیم و سرزنش می‌کنیم تا مسئولیت را از خودمان دور کنیم و تقصیر عوامل بیرونی بیندازیم و با ایراد گرفتن از دیگران، دیگر قرار نیست به اشکالات خود بپردازیم.

3- با ایفای نقش منتقد، در مورد فعالیت­های دیگران احساس اهمیت می‌کنیم و با تعریف از آنها برای خودمان ارزش قایل می‌شویم و به خودفریبی ادامه می‌دهیم.

4- با انتظار بهتر شدن اوضاع، می‌توانیم ساکت باشیم و همه را به خاطر شکست‌هایمان سرزنش کنیم. این هم یک روش برای دوری کردن از مسئولیت و کار نکردن است.

5- با دوری کردن از فعالیت و کارهایی که احتمال ریسک کردن دارد، برای همیشه از احتمال شکست دوری می‌کنیم. به این ترتیب هرگز ناگزیر نخواهیم بود با شک و تردیدی که نسبت به خودمان داریم روبه رو شویم.

6- همدردی و دلسوزی دیگران را به خود جلب می‌کنیم تا به خاطر احساس اضطراب مان که ناشی از انجام ندادن کارهایی است که قصد انجام­شان را داشتیم، دیگران همواره دلسوزمان باشند.

7- اگر کارها را به حد کافی به تعویق بیندازیم و کمترین وقت را برای انجام آنها اختصاص دهیم، می‌توانیم عملکرد ناقص خود را به حساب کارهای دیگر و کمی وقت بگذاریم و به این وسیله عیب خود را توجیه می‌کنیم.

8- با مقایسه کردن و سرزنش دیگران ممکن است که بتوانیم چیز یا شخصی را پیدا کنیم که آنها را مقصر بدانیم و این امکان را به ما می‌دهد که خود را فراتر یا بهتر از آنچه که هستیم بدانیم.

با دوری کردن از کارها می‌توانیم از موفقیت فرار کنیم. در نتیجه از احساس زنده بودن، خوب بودن و پذیرش تمامی مسئولیت­هایی که موفقیت به همراه دارد نیز دوری کنیم.

نقطه ضعف ما در انکار سبب می‌شود که از لحظه حال استفاده نکنیم و بیهوده امیدوار باشیم در آینده اوضاع بهتر خواهد شد. منتظر می‌مانم تا وضع بهتر شود یا اینکه شرایط حاضر خود به خود بهتر خواهد شد. برخی معتادان برای مشکلاتشان کاری انجام نمی‌دهند. اوضاع تغییر می‌کند، اما بهتر نمی‌شود.

اوضاع، شرایط، وقایع و اشخاص خود به خود و به تنهایی بهتر نمی‌شود. اگر از پاکی­تان تا این لحظه راضی هستید به این دلیل است که برای بهبودیتان کاری کرده‌اید. جلسه رفته‌اید، قدم کار کرده‌اید و خدمت کرده‌اید.

گاهی ما مصمم می‌شویم کارهایی را انجام دهیم، اما زمان عمل که می‌رسد بین دو تصمیم قرار می‌گیریم؛ انجام دهیم یا خیر. با تردیدی که به خود داریم، با نگرانی آن کاری را انجام می‌دهیم که با بیماری ما سازگار است. یعنی فرار و با گفتن "آن را بعد انجام خواهم داد" جانشین قابل قبول‌تری پیدا می‌کنیم تا اینکه بگوییم این کار را انجام نخواهیم داد.

مثلا می خواهم بروم گواهینامه رانندگی بگیرم. می گوییم بعد می روم. اقدام می کنم، اما حقیقت این است که می‌ترسم به خوبی از عهده آن برنیایم.

ما حتی به خاطر شکست­های پی در پی و نپذیرفتن واقعیت و فرار از مسئولیت همیشه دیگران را سرزنش می‌کنیم و مقصر می‌دانیم. همانند جامعه، قوانین و مقررات، مکان جغرافیایی، خانواده، گرما و سرما، شرایط کاری و ...

از همه مهمتر، چیزی در درون ما است که نیازش آگاه نبودن و هوشیار نبودن به رفتارهایمان است و همیشه به ما می‌گوید تو مقصر نیستی، دیگران مقصرند. تو به هیچ کسی احتیاح نداری، من مراقب تو هستم. اگر هم احتیاج داری وانمود کن که احتیاج ندارم. ما عادت کرده­ایم خودمان را تبرئه کنیم و دیگران را مقصر بدانیم.

برای ارضای خواسته بیماری خود احتیاج به یک دشمن داریم و ابزار بیماری مقایسه کردن است. مانند طول

پاکی، نوع مواد مصرفی، سن، شکل ظاهری، باورها و اعتقادات، مذهب، لهجه، وضعیت مالی. در آخر هدف نهایی خداوند بود که او را عامل تمامی بدبختی‌ها و شکست‌هایم می‌دانستم.

اینها نمونه و دلایل راحت و دروغی است که هرگاه در برابر انجام کار یا مشکلی قرار می‌گیریم، مطرح کنیم. بعضی مواقع به خود می‌گوییم در آینده به طریق دیگری زندگی خواهم کرد و کارها را درست می‌کنم. درست است که مشکلی دارم، اما قادر هستم با اراده شخصی و با درست زندگی کردن مشکلاتم را برطرف ‌کنم، فقط احتیاج به زمان دارم.

باید بدانیم که این ادعاها همه توخالی هستند. بدون شک این ضرب المثل را شنیده‌اید که می‌گوید زمان هر دردی را شفا می‌دهد. متأسفانه این جمله صحت ندارد. ما معتادان بر اساس تجربه خود و دیگران این را می‌دانیم که دردها و تلخی­های آزارنده­ای که چند سال آنها را حمل کرده‌ایم، با گذشت زمان نه تنها شفا نیافته­اند، بلکه وخیم‌ترهم شده­اند.

زخمهایی که درمان نشدند، چرک کرده­اند و پخش شدن آنها در تمامی بدن باعث عفونت دایمی شده است که اگر در پی درمان آن نباشیم و فقط به زمان تکیه کنیم، زمان وجود دردها را طولانی‌تر می‌کنیم. اطمینان داشته باشیم با موشکافی دقیق می‌توان از شر انکار رها شویم.

اگر شما در انکار به سر می‌برید و از ادامه دادن به کارتان لذت می­برید، اما در عوض ناراحتی دردها، زخم‌های درون، افسردگی، احساس گناه و تقصیر، شرمندگی و خجالت، اضطراب و نگرانی، خشم و عصبانیت، ناتوانی و ناکامی باعث درد کشیدن­تان می­شود.

 اگر خواهان بهبودی هستیم قدم اول دست برداشتن از انکار است. باید به این موضوع اعتراف کنیم که بر اثر ناتوانی و انکار مشکلات و مسایل خود را سال‌ها مخفی کرده‌ایم. اگر از انکار دست نکشیم، دچار مشکلات زیر خواهیم شد.

 1- احساسات­مان از کار می افتد یا سرکوب می شود. زمانی که در انکار به سر می بریم، احساسات و عواطف خود را از بین می بریم و تنها راه رهایی از این امر این است که با آنها مواجه شویم و چگونگی برخورد و ابراز آنها را یاد بگیریم و آنها را آزاد بگذاریم.

بیشتر معتادان تحت کنترل احساسات زندگی می کنند. یک احساس را سرکوب و با یک احساس دیگر زندگی می کنند. برای مخفی کردن، ارضا شدن، اصلاح یا تغییر و سرکوب احساساتی همانند تنهایی، منزوی بودن، غم حقارت یا شکست مواد مصرف می کردیم.

2- انرژی­مان تلف می شود. افسردگی و نگرانی ثمره انکار است و با فرار از گذشته و نگرانی از آینده مرتب انرژی­مان را بیهوده تلف می کنیم و دایم بین گذشته و آینده گیج و مبهوت هستیم. با نپذیرفتن مسئولیت­ها و کارها موجب نگرانی نسبت به امری در آینده می­شویم و این نگرانی جانشین زمان حال است. در حالی که دگرگونی مثبت فقط در زمان حال امکان پذیر است.

3- رشدمان را متوقف می سازد. تا زمانی که عادت­ها، خطاها و مسایل خود را مخفی می سازیم، هرگز بهبود پیدا نمی کنیم و دایم در اشتباهات و خطاهای خود باقی می مانیم. در مسیر بهبودی نمی توانیم موفق باشیم تا زمانی که از انکار دست بکشیم و به سوی حقیقت برگردیم.

4- ما از خدا جدا می شویم. هنگامی که انسانیت خودمان را انکار و نقش خدا را ایفا می کنیم، مثل کنترل و تغییر دادن اوضاع و شرایط و دیگران و خود را خسته و درمانده می کنیم، خداوند آماده کمک به ما است. تا زمانی که در انکار و کنترل به سر می بریم، از قدرت خداوند برای کمک به خود دریغ می کنیم.

5- از روابط محروم می شویم. تا زمانی که در انکار به سر می بریم دچار این باور نادرست هستیم که با مهارت مسایل و مشکلات خود را از مردم مخفی کرده­ایم. در حالی که هیچ اطلاعی نداریم که همه نه تنها از مشکلات ما با خبرند بلکه به خوبی ناظر آن نیز هستند. در واقع با دروغ به خودمان لطمه می زنیم. چون آن چیزی که می گوییم، نیستیم. بلکه رفتارمان در رابطه با خود، دیگران و نیروی برتر دچار مشکل شده  است و شاید هم برای خود گرفتاری­های  قانونی ایجاد کرده باشیم.

در لحظه ها و شرایط است که نشان می دهد ما کی هستیم و چه باوری داریم.

6- درد را طولانی­تر می­کنیم. ما به اشتباه به خود تلقین کرده ایم که انکار درد ما را حمایت می کند. ما معمولاً تمایل به پنهان شدن داریم. همیشه تلاش می کنیم با انواع پوشش­های اخلاقی، ذهنی، مذهبی و روحانی خود واقعی­مان را پنهان کنیم. ماسک و نقاب به چهره می زنیم تا آنچه که درون ما است به خارج درز نکند و خودمان را آن گونه که هستیم به سایرین نشان ندهیم و چیزی که فکر می کنیم خوب است را برای دیگران نمایش دهیم، ولی در واقع چنین نیست. این پوشش سرانجام باعث رسوایی، خجالت و حقارت ما می شود.

پادزهر انکار چیست؟

درد: درد بیشتر باعث می شود که به خودمان بیاییم. درد باعث می شود که واقعیت را بپذیریم و به ناتوانی خود پی ببریم.

 

به طور معمول سه عامل باعث می شود که دست از انکار برداریم .

1- بحران: بحران­هایی که در زندگی ما وجود دارد مثل عوامل شغلی، رفتاری، کاهش وزن، خستگی، مادی و مالی، هزینه رو به افزایش مواد مصرفی، نگرانی از دست دادن شغل و ...

2- رویارویی: دوستان و خانواده که حقیقت گو هستند و به ما رک و راست می گویند که ما چه اشکالی داریم، فریب و دروغ­های ما را باور نمی کنند و از کمک کردن به ما پرهیز می کنند.

3- فاجعه و ترورهای شخصیتی: گرفتاری­هایی قانونی، از دست دادن خانواده، زندانی شدن، ترورهای شخصیتی، احساسی، عاطفی، از دست دادن تلاش و اتفاقات ناگوار.

 در انجمن می شنویم که درد باعث رشد ما می شود اما کدام درد؟ اگر کسی در سر ما بزند یا از ما سوءاستفاده کند و ما از این موضوع دچار درد شویم آیا این باعث رشد ما می شود یا اینکه ما با احساس حقارت به زندگی ادامه می دهیم.

مثالی است که عده ای از معتادان می زنند، می گویند؛

فشاری که از بیرون به یک تخم مرغ می آید، باعث شکسته شدن آن می­شود و یک زندگی از بین می رود آن تخم مرغ به درد نیمرو می خورد، اما فشاری که از درون به تخم مرغ وارد می آید و باعث شکسته شدن آن می­شود، از درونش یک جوجه و زندگی بیرون می آید.