وسوسه

گفتیم دام تله ای است پنهان که برای گرفتار ساختن یا کشتن به کار می رود و بیماری از طعمه هایی همانند مواد مخدر، پول، شهوت و مقام استفاده می کند. یکی از این دام ها وسوسه است.

وسوسه محرکی است که ما را جذب و فریفته خود می کند و رفتار ما را تحت تا ثیر خود قرار می دهد و ما را با حربه ارضای خواسته نفس در دام بیماری می اندازد. وسوسه نیرویی است که منشاء درونی دارد و انسان را مجذوب و فریفته افکار و امیال ناپاک خود می کند و رفتار فرد را تحت تاثیر خود قرار می دهد.

وسوسه تفکرمسمومی است که اگر به ثبات برسد تبدیل به احساسات نیرومندی خواهد شد. احساساتی از قبیل نیاز به قوی شدن و کمبود برای ارضا شدن. وسوسه همان احساس لذت جویی است که بارها ما را به طرف مصرف موادمخدر دلخواه­مان یا چیزی مشابه آن می کشد تا بلکه همان حالات خوش گذشته را به دست آوریم.

این را بدانیم که وقتی وسوسه شروع می شود، به سوی خواسته های بیماری جذب می شویم. پس خداوند ما را وسوسه نمی کند زیرا خداوند از هرگونه ناپاکی دور است و ما را به انجام ناپاکی­ها ترغیب نمی کند. وسوسه دعوتی است برای دور شدن از خدا و ارضای خواسته های نفس در ناپاکی­ها.

وسوسه به خودی خود قدرتی ندارد و فقط یک دعوت است. دامی از طـرف بیماری است با چهره­ای به ظاهر زیبا، اما دارای پیامدهای بسیار خطرناک و گاه غیرقابل جبران است.

روح، مرکز و محور وجود انسان است و روان (افکار، باورها، عقاید، ارزش­ها) و احساسات تابع روح هستند و در جهت برآوردن نیاز روحی فعالیت می کنند. پیام­های محرک و اجرایی به لایه جسمی انسان می رسند که موجب سرزدن رفتارها و تغییر حالات می شود.

 


هرگاه روح انسان از وجـود نیروی برتر خالی شود، خـلاء روحانی ایجاد می شـود و بعد وسوسه انگیز در انسان اجازه فعالیت پیدا می ‌‌‌‌‌کند و روان واحساسات را برمی­انگیزد تا این خلاء را پر کنند.  

              روح:وجود انسان

روان:احساسات،افکار،باور و اعتقادات

جسم:حالات و حرکات

                

جسم(رفتارحالات-حرکات)

 

روان(افکار-باورها-عقاید) احساسات

 

روح(مرکز وجود انسان)

 

 وسوسه انگیز همیشه آزاد است، پس باید مراقب بود و به او فرصت و موقعیت نداد. مسیری که فرد در دام وسوسه طی می­کند احساس لذت جویی، احساس گناه و تقصیر، احساس شرمساری، بی تفاوتی، به هم ریختن کنترل درون، کنترل شرایط و دیگران، مقصر دانستن دیگران، تنهایی، یاس و انزوا است.

بیاییم صادقانه به واقعیت زندگی و تجربه های خودمان توجه کنیم تا ببینیم این عجوزه فریبکار با ما چه می کند. حتی از کودکی با آن دست به گریبان بوده ­ایم و برای خود چه ایده­ال­هایی می بافتیم. به ما چه وعده­های مجلل، لذت بخش و قدرتمندانه­ای می داد.

اکنون نیز هر لحظه و هر ساعت همین کار را می کند و ما عبرت نمی گیریم.الان هم وعده می دهد که با به دست آوردن فلان چیز تو کامل می شوی، لذت می­بری، به به چه سفره رنگینی برای تو آماده شده بیا لذت ببر و ...

اما وقتی می رویم در آخر می بینیم پشت در مانده­ایم، محروم، ناکام، ناراضی وشکست خورده و در رنج و حسرت و افسوس گرفتار.

مگر به خودمان گفتیم اگر با فلان دختررابطه برقرار کنیم یا حتی ازدواج کنم، اگر به آن شهرت برسم، اگر به فلان پول برسم، اگر مواد مصرف کنم تمرکز بیشتری پیدا می کنم. زندگی شیرین می شود و حال خوبی پیدا می کنم.

برای آرزو­هایم نقشه های زیبا می کشم و در رضایت و شادمانی خواهم بود. پس آن وعده­ها کجاست. چرا شکست خوردیم. چرا چنین شد. بعد می رویم به جایی در خلوت، تنها، در خودمان درهم شکسته، جایی که کسی ما را نبیند، گریه می­کنیم. تمام عمرمان و شب و روزمان را در جدالی درونی می گذرانیم. بعضی وقت ها هم نشئه می کردیم. گاهی هم با مشت
می زدیم تو آیینه که آیینه را بشکنیم باز می دیدیم که خودمان خرد شدیم.

ما بارها دیده ایم و تجربه کرده­ایم که موادمخدر، شهرت، مقام، پول و شهوت رانی خواسته ما بوده است. همه چیز آماده بوده، اما وعده­ها عملی نشده است. دیدیم که وسوسه­ها تصور و توهم و آرزوی حسرت آلودی بیش نبود و هرگز هم عملی نشد و نمی شود.

دیدید که با چه تصورات و رویاهای شیرینی به وسوسه­ها چسبیده بودیم و گاهی وقتی به آنها رسیدیم. چیزی درونش نبود. تو خالی و پوچ بود. آن آرزوها و ایده­ال­ها که مجسم کرده بودیم در آنها نبود.

همانند حباب کف صابون می ماند که بسیار زیبا است و خود را به اشکال مختلف درمی آورد، اما تا به آن می رسیم و دست می زنیم، می ترکد و می بینم که هیچ است. این یعنی همان سرگردانی و بلاتکلیفی، کلافگی، ناکامی، شکست و تحقیرو هزاران آشفتگی ودرد و رنج های دیگر که نتیجه وسوسه است.

خیری در آن نیست. پیروزی ندارد. تمامش سردی، افسردگی، حسرت و رنج است.همه آنها درهای بسته و تاریک و اسارت است. با وعده های خوش ومشغول کننده، وعده­های شیرین وسراب گونه در آینده. ما باید خود و وسوسه را به خوبی بشناسیم و آن را به درستی درک کنیم و بفهمیم. باید جدی در مقابلش ایستادگی کنیم وبدانیم که فقط با شناخت و مقاومت جدی در مقابل وسوسه است که می توانیم یک قدم از بیماری جلوتر باشیم.

چرا که بیماری از تمام ضعف­ها، نقص­ها و کمبود­های اخلاقی ما استفاده می­کند و ما در دام وسوسه گرفتار می شویم. بدن معتادان پُر از قلاب است که باید خود را از آنها رها کنیم مثل غرور، طمع، انتقام جویی، کینه و ...

وقتی ما وسوسه به انجام یک خطا می شویم، خود خطا وسوسه نیست، اما وقتی لغزش به حساب می آید که ما به وسوسه تن دهیم. برای نمونه اگر من در افکارم نقشه دزدی کشیدم مرا به جرم فکر کردن زندانی نمی­کنند، مگر اینکه واقعا عمل دزدی را انجام داده باشم.

وقتی وسوسه ای پیش می­آ ید ما در مقابل دو راهی قرار می­گیریم. ما انتخاب می کنیم که به وسوسه  رای دهیم یا به اصول انجمن. باید بدانیم اهداف این دو راه چیست.

هدف وسوسه انگیز: شکست، تحقیر و زندگی آشفته

هدف اصول انجمن: صبر وتحمل و رشد در بلوغ روحانی

آمدن وسوسه به اختیار ما نیست. او هر وقت بخواهد به ما حمله می کند. حتی هنگامی که خواب هستیم و وقتی بیدار می شویم ذهن­مان دنبال خوابی می­رود که دیده­ایم. البته واکنش ما به خواب در زندگی مان تاثیر خواهد داشت.

بسیاری فکر می کنند آدم های بدی هستند. زیرا همیشه افکارشان در موارد مختلف حتی نسبت به نزدیکترین افراد خانواده وسوسه می شود. اما باید بدانیم افکار وسوسه انگیز دست ما نیست، اما اینکه بخواهیم آن افکار را به عمل تبدیل کنیم یا نه، دست ما است.

وسوسه جزیی از شخصیت و زندگی روزانه ما است. اگر وسوسه سراغ ما نیاید در بهبودی نیستیم. وسوسه برای من معتاد است.

تجربه دوستان در وسوسه :

دروغگویی، مواد مخدر، شهوت رانی، تسلیم نشدن، وفا نکردن به عهد، پرخوری، ولخرجی، پول، مسخره کردن دیگران، خیانت، کلوپ بازی، جاه طلبی، مقام، انتقام جویی، خود ارضایی، فیلم­های مبتذل، انحرافات جنسی، مسئولیت گریزی، زیر پا گذاشتن قوانین به خصوص راهنمایی و رانندگی، سرعت غیرمجاز وعبور ازچراغ قرمز، فقط به نیازهای خود فکر کردن، نصیحت کردن، در هر بحثی وسوسه نادیده گرفتن اعضای مخالف، وسوسه غیبت کردن همراه دروغ و تهمت، وارد شدن در جر و بحث های بیهوده با همکاران، دوستان، افرادخانواده، بار مشکلات دیگران را به دوش کشیدن، استفاده ابزاری از دیگران (رهجو، دوستان بهبودی، خانواده)، رسیدن به مقصد از کوتاه­ترین راه تعدادی از وسوسه­هایی هستند که معتاد به سمت آنها کشیده می شود.

گاهی معتاد وسوسه می­شود برای خوب نشان دادن خود از دیگران ایراد بگیرد یا پشت سر دیگران غیبت کند. پرسش اینجا است که آیا غیبت کردن کار خوبی است. بدون شک خیر. پس چگونه با یک کار بد می­خواهم خوبی خودم را ثابت کنم. این عامل در بیشر رابطه ها نقش بازی می کند که دیگران را رد ونفی می­کنم تا بگوییم من خوببم.

وسوسه برابری با خداوند

وسوسه انتهایی ندارد باید مقاومت کرد. چیزی که ما احتیاج داریم این است که خودمان را خوب بشناسیم. خیلی وقت ها  بیماری ما را بهتر از خودمان می شناسد و می داند در چه قسمت­هایی ضعف داریم واز ضعف­های ما استفاده می­کند.

 ما خیلی راحت با ضعف­هایمان خودمان را فریب می دهیم. برای ما راحت­تر است در جاهایی که ضعف داریم خودمان را به نادانی بزنیم.  

پس باید ضعف­هایمان را خوب بشناسیم. زیرا بیماری از همان جا به ما آسیب می رساند. برای نمونه، یکی از بزرگترین ضعف­های من در وسوسه شدن بی صبری است مانند وقتی که چیزی را درخواست می کنم و شرایط آن طور که می خواهم یا به سرعتی که مایلم پیش نمی رود یا زمانی که برای درک کردن چیزی درست متقاعد نشدم (کمال طلبی) همه چیز را به هم می­زنم.

در ضمن، می دانم بی صبری از غرور است پس مشکل غرور دارم که باید برایش کاری انجام دهم ومی دانم صبر جزو اصول روحانی قدم­ها است واگر من در جایی متقاعد نشدم واوضاع بر وفق مرادم پیش نرفت، به خصوص در سختی­ها، واقعاً اگر بخواهم با اصول پیش بروم لازم است که صبور باشم نه کم حوصله.