پدیده اجتماعی جرایم اطفال و تغییرات آن

انواع مختلف جرایم نوجوانان مثل قتل،سرقت، فحشاء و سایر امراض و علل اجتماعی از قدیمی ترین ایام در جوامع بشری وجود داشته و می توان گفت که از عمر این «پدیده اجتماعی» همان قدر می گذرد که از عمر جوامع بشری... .

 ولی باید توجه داشت که تا قبل از انقلاب صنعتی نوزدهم،این گونه جرایم هنوز به درستی شناخته نشده و آن چنان گسترش نداشته است که به عنوان «یک پدیده مهم اجتماعی» مورد توجه جوامع و قانونگذاران واقع شود. چنین به نظر می رسد که اصطلاح «جرایم اطفال» یا بزهکاری خردسالان در سال 1815 برای اولین بار در کشور انگلستان به کار رفته است؛زیرا یکسال قبل از آن تاریخ 5 کودک 8 تا 13 ساله به خاطر قتل یک پیرمرد گدا،توسط محکمه معروف«اولد بیکی» لندن محکوم به مرگ شده بودند.بر اثر این واقعه یکی از خیراندیشان انگلیس به نام«پیتر بدفورد» انجمنی جهت پیشگیری از جرایم اطفال تأسیس کرد که هدفش«تحقیق درباره ی علل ازدیاد روزافزون و خطرناک این پدیده اجتماعی در انگلستان» بود.

هشت سال پس از آن در سال 1823 میلادی، ابتکارات و کوشش های مشابه ای توسط برخی از مربیان و خیراندیشان آمریکایی در اتازونی به مرحله عمل گذاشته شد.از همین وقت بود که اصطلاح جرایم اطفال کم کم در سراسر دنیا رواج یافته و به سر زبان ها افتاد،ولی هنوز این اصطلاح در همه جا معنای واحدی نداشت.مثلاً در آمریکایی شمالی اصطلاح مذکور تمام افرادی را که قانون صغیر شناخته بود و مرتکب خلاف،جنحه،یا  جنایتی می شدند(با این که به طور کلی دارای رفتار های ضد اجتماعی و قابل سرزنش بودند)در بر می گرفت.

حال آن که در اروپا،معمولاً برای این اصطلاح معنای محدودتری قایل شده،آن را به صغاری اختصاص می دهند که به ارتکاب جرایمی از«درجه جنحه یا جنایت» متهم شده باشند؛مثل ولگردی- فحشاء- گدایی و نظایر آن.اختلاف سلیقه و عقیده در مورد مفهوم«جرایم اطفال» به قدری در میان علمای حقوق جزا رایج است که زمانی شرکت کنندگان کنگره قاهره که در سال 1935 درباره پیشگیری از جرایم«تشکیل شده بود- در قطعنامه خود چنین نتیجه گرفته بودند:(عبارت «صغیر بزهکار»نه تنها شامل اطفالی می شود که با ارتکاب جرم موجب نقض قوانین جزایی شده اند،بلکه اطفالی هم که بدون نقص مقررات جزایی،در حال ولگردی به سر می برند یا رفتارشان به صورتی است که پیشگیری از آنان یا تربیت مجدد آنان را ایجاب       می نماید،باید مشمول تعریف «صغار بزهکار» باشند.)حال آن که در سال 1960 میلادی کنگره دیگری از متخصصین حقوق جزا در همین مورد در لندن تشکیل گردید و در قطعنامه خود چنین خاطرنشان ساخت:‌«دو مفهوم «مجرمیت» و «عدم تطبیق با اجتماع» اصولاً هیچ گونه ارتباطی با یکدیگر نداشته و اساساً قابل انطباق بر هم نمی باشند.

بنابراین،صغیر بزهکار و صغیری که احتیاج به کمک و حمایت اجتماعی دارد،به هیچ وجه باهم مشابهتی نداشته و از لحاظ اجتماعی دو طبقه کاملاً مختلف را تشکیل     می دهند.علیهذا شایسته است که تمام قوانین جزایی که این دو دسته را در عمل مشابه یکدیگر قلمداد کرده رفتار یکسانی برای مقابله با آن ها اتخاذ می کنند،هر چه زودتر تعویض و اصلاح شوند.

زیرا باید در نظر داشت که مراد از بزهکاری اطفال،ارتکاب آن چنان عملی است که اگر توسط یک فرد بالغ انجام شود قانوناً جرم تلقی می گردد.

به نظر می رسد،بحث فوق را در مورد اختلاف عقیده علمای حقوق جزا نسبت به تعریف«جرایم اطفال» و حدود شمول آن،می توان چنین خلاصه کرد که:«از نظر قضایی در حقیقت معنای «جرایم اطفال» و حدود شمول آن همان چیزی است که در قوانین جزایی ذکر و تعیین شده است».

در این جا مخصوصاً باید به این نکته توجه کرد که غیر از کودکان و نوجوانان مجرم،
دسته ای از اطفال و نوجوانان هم وجود دارند که اصطلاحاًً تحت عنوان«کودکان دشوار» شناخته می شوند.

مجتبی دشتی نویسنده کتابهای اعتیاد شناسی

حسب تعریفی که روانشناسان و روانکاروان برای این گروه از اطفال بدست داده اند:«کودکان دشوار معمولاً به اطفالی گفته می شود که مشکل تربیتی برای پدر و مادر،اولیاء و مدرسه و مسئله ای که برای پلیس و دستگاه های قضایی به شمار می روند.کودکان دشوار عموماً در خانواده ای نابسامان پا به عرصه وجود نهاده اند و در نتیجه رشد عاطفی آن ها متوقف مانده است.

نیاز به خودنمایی و جلب توجه و مقبولیت در کودکان دشوار،چون از راه صحیح ارضاء نشده به ناچار منحرف می شود و راهی ضد اجتماعی در پیش می گیرد.

دختران دشوار به سهولت ممکن است فریب محبت های بازاری مردان هوسران را بخورند و به آسانی خود را ببازند.معمولاً هر جا فرد دشواری هست،در ماورای او خانواده یا زندگانی دشواری نیز هست... .[1]» 

علاوه بر این،باید تذکر داد که روانشناسان و روانپزشکان به مسئله جرایم اطفال فقط به عنوان یک نشانه و علامت بروز اختلالات اخلاقی،عصبی یا روانی نگاه می کنند نه به صورت یک پدیده مستقل به نام« مجرمیت»؛بنابراین،می توان گفت دسته ای از اطفال که امروز تحت عنوان«ناسازگار»یا غیر منطبق با اجتماع از آن یاد می شود، فقط یک قسمت از مجموع اطفال مجرم را تشکیل می دهند.

 


17

 

/ 0 نظر / 25 بازدید