تأثیر نابهنجاری خانواده

مبحث دوم:تأثیر نابهنجاری خانواده

در مورد نابهنجاری و عدم انسجام خانواده،پژوهشگران اخیراً پژوهشی انجام داده و از چهارنوع آسیب برای خانواده نام می برند که بر طرز رفتار نابه هنجار فرزندان موثر می باشند:

گفتار اول:خانواده بی کفایت:

این خانواده فاقد منابع جسمانی یا روانشناختی موثر برای سازگاری با عوامل اجتماعی در زندگی به هنجار است،بنابراین نمی تواند با مسائل زندگی خانوادگی مقابله کند.

گفتار دوم:خانواده ضد اجتماعی:

این خانواده واجد ارزش هایی به شدت مغایر با ارزش های اجتماعی می باشد و رفتارهای نامطلوب را تشویق می کند.

مجتبی دشتی نویسنده کتابهای اعتیاد شناسی

به اعتقاد اکثر جرم شناسان،شرایط زندگی برخی از خانواده ها اساساً نابه هنجاری را تأیید می کند.[1]

گفتار سوم:خانواده آشفته:

این خانواده با کنش ها و اختلالات رفتاری نظیر غیر منطقی بودن،دعوا، تعارض و... مشخص می شود و اعضای آن دارای شخصیت های مخرب و غیر عادی هستند که فضای خانه را به اضطراب و تنش می کشانند؛هر چند والدین در چنین خانواده هایی حضور فیزیکی دارند،اما فضای حاکم بر خانواده توأم با طرد فرزندان،عدم محبت و بی توجهی به مسائل آن ها می باشند.کودک یا نوجوان این خانواده به دلیل کمبود محبت و تربیت ناصحیح در مواجه با یک محبت کاذب اقدام به فرار می کند.

والدین به حال خود رها شده اند و روابط آن ها فاقد هر نوع نظارت صحیح می باشد. در این خانواده کارکرد تربیتی و کنترل غیر رسمی خانواده تضعیف شده و زمینه هنجار شکنی فرزندان فراهم است.

این نوع خانواده فاقد سرمایه اجتماعی است و نمی تواند به عنوان یک منبع کنترل، مانع رفتارهای تند جوانان از جمله فرار آنان از خانه شود.

گفتار چهارم:خانواده از هم گسیخته:

این خانواده به دلیل از دست دادن پدر یا مادر خانواده بر اثر مرگ،طلاق یا جدایی، در اکثر موارد برای تربیت فرزندان و سازگاری اجتماعی آن ها دچار مشکل می باشد. در چنین خانواده ای فرد با احساس ناکامی و محرومیت،کمبود محبت و خلاء عاطفی مواجه است.

در صورتی که فردی جانشین والدین خانواده شود، احتمال اختلال در هویت خانوادگی و عدم پذیرش او از سوی فرزندان و ناسازگاری با وی و فرزندان ناتنی وجود دارد.همین امر می تواند زمینه اختلالات رفتاری مانند فرار از خانه را فراهم کند.[2]

گفتار پنجم:خشونت در خانواده:

فرار از خانه یکی از بازیاب های خشونت خانگی می باشد که به دلیل تأثیرات اجتماعی آن قابل تأمل است.اعمال خشونت های روحی،جسمی و جنسی از سوی اعضای خانواده (تجاوزات جنسی توسط پدر یا جانشین پدر یا برادر تنی یا ناتنی) عامل بسیار مهمی در فرار کودکان و نوجوانان می باشد.

به دلیل ترس از آزار دهندگان و آبروی خویش،کودکان جرأت اظهار مشکلاتشان را ندارند،لذا از خانه فرار می کنند.آنان هر گاه از سوی نیروهای امنیتی مجبور به بازگشت شوند تمایلی به این کار ندارند،زیرا از محیط ناامن خانه ناراضی اند و       می هراسند.

گفتار ششم:تبعیض در خانواده:

بسیاری از والدین آگاهانه یا ناآگاهانه با تبعیض بین فرزندان،موجب اختلاف بین آن ها و دل سردی از زندگی می شوند.

تبعیض در مواجه با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر و عدم اتخاذ رویه منطقی برای برخورد با خطاهای فرزندان و تنبیه تبعیض آمیز بر اساس برتری پسر بر دختر یا بالعکس،موجب سلب اعتماد به نفس و بدبینی فرزندان نسبت به والدین   می شود.تبعیض در خانه با روحیه حساس و عزت نفس دختران منافات دارد و لطمات جبران ناپذیری را بر روح و روان آنان وارد می کند.عمل تبعیض با ایجاد بحران های روحی و سرخوردگی،آنان را به سوی عکس العمل های منفی فرار از خانه سوق می دهد.

گفتار هفتم:محدودیت مطلق:

در این نوع شیوه تربیتی،فرزندان از آزادی و اختیار لازم متناسب با سن و شرایط خویش محرومند.آنان باید نظر والدین را بدون آگاهی از علت آن انجام دهند و حق اظهار نظر،دخالت یا تصمیم گیری را ندارند؛مخصوصاً در ازدواج نمی توانند درباره ی زندگی آینده خویش تصمیم بگیرند و باید تن به ازدواج های اجباری دهند.[3]

در این خانواده ها به خواسته های مادی و معنوی فرزندان توجهی نمی شود،لذا توانایی و مقاومت آن ها در هم می شکند.فرزندان نسبت به خانواده خود احساس نارضایتی،تحقیر،تنفر و سرخوردگی می کنند؛زیرا همنوایی با هنجارها و درخواست های خانواده برای آن ها سنگین بوده و موجب ایجاد تنفر از خانواده می شود.لذا از هر فرصتی جهت عدم پیروی از نابه هنجارهای خانواده بهره می برند و در صدد هستند افراد از خانه از این محدودیت ها رهایی یابند.

گفتار هشتم:آزادی مطلق(فرزند سالاری)

همان طور که عدم توجه به نیازهای عاطفی فرزندان می تواند عامل فرار آنان از کانون خانواده باشد،توجه بیش از حد متعارف و در اختیار گذاشتن بیش از حد امکانات یا اجابت فوری درخواست ها(فرزند سالاری) هم می تواند زمینه مسائلی چون فرار از خانه را ایجاد نماید.در شیوه ی فرزندسالاری همیشه تمایلات و    خواسته های فرزندان فوراً محقق می شود.لذا به محض ایجاد مشکلات،بحران ها و فشارهای زندگی که در آن تحقق برخی از آرزوها ممکن نباشد یا در شرایطی که خواسته های فرزند به افراط می گراید و والدین با آنان مخالفت می نمایند،فرزند به دلیل تربیت عاطفی و غیرعقلانی و عدم درک منطقی شرایط،به کلی از والدین سلب اعتماد می کند.زیرا نازپروری باعث کاهش دامنه استقامت و آستانه تحمل وی دربرابر والدین و مسائل خانه گردیده و نهایتاً می تواند زمینه فرار از خانه را فراهم نماید.

به عبارت دیگر فرد علیرغم وجود خانواده ای که در اغلب موارد خواسته های او را
جامه ی عمل پوشانده است،کوچک ترین انتقاد یا منعی را عمل نمی کند و اقدام به فرار می نماید.

در این شرایط مسائل بسیار کوچک به دلیل پایین بودن آستانه مقاومت در نظر فرد، بزرگ و غیر قابل تحمل جلوه می کند.این گونه رفتار و برداشت ها بیشتر ناشی از ضعف والدین در تربیت فرزندان است[4].


 

/ 0 نظر / 117 بازدید