چگونگی ترکیب خانواده

مبحث سوم:چگونگی ترکیب خانواده
گفتار اول:ضعف والدین:
کودکی که به حال خود رها شود به طور کلی از محبت والدین خویش محروم یا دچار کمبود محبت می گردد،زیرا آنان هیچ نوع اقدامی برای راهنمایی و هدایت وی نمی کنند و برای سازندگی و تربیت او نیز گامی بر نمی دارند.
از مشاهده نوجوانان بزهکار اغلب مسئولیت خانوادگی ناشی از ضعف و خودکامگی والدین به چشم می خورد و پدر و مادر از اقتدار و نظارت خود دست می کشند.زیرا خودخواه هستند،از بذل محبت دریغ می ورزند و فقط در اندیشه ی تأمین آرامش خود می باشند،از بروز احتمالی جدال و کشمکش بین خودشان و کودکان می ترسند و گمان می برند که کودک باید رفیقی برای آنان باشد،قادر نیستند محبت و نوازش را با قاطعیت و استواری به هم در آمیخته و تلفیق بین آن دو ایجاد کنند.غافل از این که سعدی شاعر بزرگ ما که مربی و معلم شایسته ای نیز بود،درگلستان خود در باب تربیت اطفال گفته است:‌
             درشتی و نرمی به هم در به است     چو رگ زن که جراح و مرهم نه است
«در چنین خانواده ای،‌کودک خود را مرکز جهان پنداشته و صاحب تمام حقوق     می داند و از ضعف والدین خود بهره برداری می کند و روش های اخاذی را به کار   می برد و می کوشد آن چه را یکی از والدین به او نداده است از دیگری به دست آورد.
 او به هنگامی که در اجرای خواسته های خود با مخالفت روبرو شود یا از لذتی محروم گردد،به شدت خشمگین شده و امتیازات خود را خواستار می شود و چنین می پندارد که در دنیا فرمانبردار اوست.دوست دارد که خود را جالب سازد و مورد توجه جهانیان قرار گیرد،وضع و رفتار خاص در پیش می گیرد،فیس و افاده می کند.به هر حال، تسهیلاتی برای خود فراهم می آورد و از سختی ها رهایی می یابد،سرقت برای او وسیله ای برای نیل به خواسته هایش می شود.این گونه کودک اغلب یا یگانه فرزند خانواده یا احتمالاً آخرین کودکی است که در خانواده چشم به دنیا گشوده است .
گفتار دوم:یگانه فرزند خانواده
معمولاً چنین کودکی بسیار خودخواه،خود محور ولجوج می گردد.زیرا او برای خود همبازی نمی یابد،برادر و خواهری برای گفت و شنود ندارد،بر زندگی اجتماعی با افراد هم طبقه و هم سطح عادت نکرده است.مادر چون می ترسد که تنها فرزند خود را از دست بدهد،از این رو دائماً او را تحت مراقبت قرار می دهد.بنا به تحقیق آلفرد آدلر چنین فرزندی طاقت استماع انتقاد را ندارد و در کشاکش زندگی او را تاب مقاومت و قدرت مبارزه نیست.از کوچکترین امری که خلاف میلش اتفاق افتد،بی نهایت دچار زحمت می شود و حتی گاهی دست به خودکشی می زند.
زیرا در زندگی خود طرز مواجه شدن با سختی ها و ناملایمات را فرا نگرفته است.بیم از شکست احتمالی،ترس از رسوایی و بی لیاقتی او را گوشه گیر،انزوا طلب،دلواپس و درون گرا می سازد،دست از مبارزه می شوید.کودک نازپروده با«عزیز پدر و مادر»     «عزیز دردانه» یا«یکی یکدانه».
و چون در یک محیط غیر عادی و غیر متجانس بزرگ شده یادنگرفته است که زندگی یعنی مجاهدت و تلاش در سایه ی کوشش و گاهی با مبارزه صحیح باید خواسته های خود را بدست آورد.»  که چنین فرزندی در بزرگسالی هم فردی خودپسند و پر توقع شده و انتظار دارد که تمام دوستان و آشنایانش گوش به فرمان وی باشند،در نظر او کسی که خواسته اش را انجام ندهد هیچ ارزشی نداشته و با وی دشمنی خواهد کرد.
«یگانه فرزند خانواده چون تمام مهر و محبت والدین را به خود اختصاص داده و بیش از حد،مورد نوازش قرار می گیرد در نتیجه از زندگی تصویری باطل در ذهن        می پروراند. او می اندیشد که بر همه کس رجحان دارد و چون که پدر و مادرش او را بر همه عالم ترجیح داده اند،او خیال می کند هر چه در دنیا هست به او تعلق دارد و همه چیز و همه کس به خاطر او و برای بر آوردن تمایلات او خلق شده اند.»
یگانه فرزند خانواده اگر دختر باشد در زندگی زناشویی ناکام خواهد ماند؛زیرا پس از ازدواج،از سوی خود همان عبودیت و اطاعت و انقیادی انتظار دارد که والدین در برابر او معمول می داشتند.مردانی هم که خردسالی خود را در ناز پرودگی به سر برده اند، در ازدواج موفق نخواهند شد؛زیرا نازکشیدن و عشق ورزیدن و محبت نمودن و نرمی و فداکاری نیاموخته اند،فداکاری بر خلاف طبع نازپرودگی است. از این رو نازپروردگان نمی توانند گذشت داشته باشند،خود را با همسران خویش سازگار سازند و به یک زندگی با دوام زناشویی تن در دهند.
چنین شخصی عیب جویی از مردم را پیش گرفته و آن ها را بی احساس و بی معنی
می پندارد و از آنان بیزار می شود.
گاهی نیز پا را فراتر نهاده به آزاد دیگران می پردازد،چون که آن ها را متجاوز و بیداد گر می شناسد از تجاوز به جان و  مال یا حتی ناموس آنان بیم ندارد.
کودکان ناز پرورده ی امروز،کژ خویان فردایند، اینان افرادی کج خلق،عصبانی،کینه توز،عجول، پرتوقع، خودخواه، سوء‌ ظنی، وسواسی، تنبل، طفیلی، حسود، ترسو، جاه طلب بی وجدان و خطرناک هستند .
مقام و مرتبه ای که کودک در بین برادران و خواهران خود دارد،از نظر جرم شناسی، عامل قابل ملاحظه ای محسوب می شود.آدلر می گفت: در بررسی کودک نباید منحصراً در وجود او نگریست بلکه باید کودک را به مثابه یک جزء از منظومه خانوادگی دانست.
گفتار سوم:فرزند ارشد خانواده
فرزند اول معمولاً مدتی کم و بیش طولانی در شرایط یگانه فرزند خانواده به سر     می برد ولی با ولادت فرزند دوم،از تخت حکم فرمایی و کبریایی خود فرود می آید و از آن وضع دردانگی خارج می شود؛به ویژه اگر چهار پنج سال تنها بوده باشد.این فاصله هر قدر طولانی تر باشد به همان نسبت مشکلات او عمیق تر خواهد بود.
دکتر دوگریف می نویسد:«اگر اختلاف سنی کمتر باشد نوزاد را برای خود رقیب خطرناکی نخواهد پنداشت و اگر اختلاف سنی قابل ملاحظه باشد به طوری که کودک اول به موقعیت خود اطمینان حاصل کند،در مقابل نوزاد رفتار حمایت آمیز به خود خواهد گرفت و عهده دارد دفاع از او خواهد شد.»
شدیدترین تعارض ها هنگامی پدید می آید که والدین با رفتار سنجیده خود فرزند نوزاد را رقیبی برای فرزند ارشد جلوه گر سازند.رفتار والدین با تولد دومین فرزند تأثیر عمیقی در فرزند ارشد خواهد داشت.متأسفانه تغییر ناگهان رفتار والدین با فرزند ارشد موجب تحریک حس حسادت او می شود که مادام العمر با او همراه خواهد بود.
پروفسور کین برگ استاد جرم شناسی سوئدی می نویسد:«موقعیت ویژه ای که نخستین فرزند در خانواده دارد،در زمینه سازگاری روانی در مقایسه با کوچکترانش نوعی امتیاز برای او محسوب می شود.تغییر ناگهانی موقعیت خانوادگی نخستین کودک با ولادت فرزند دوم،می تواند در او نوعی کینه ایجاد کند.این کینه ناشی از این تصور است که باور دارد موقعیت نخستین خود را از دست داده و درمیان خانواده در درجه دوم اهمیت قرار گرفته است.این امر با اعتقاداتی که پیش از آن به خود داشته است،موجب بروز نوعی طغیان در او می گردد.» 
شایان ذکر است اغلب کسانی که غیر عادی،جانی، منحرف، شکست خورده، الکلی، برای همه عمر از سعادت و درک لذت زندگی محروم مانده اند به واسطه حسادت و آسیب روانی بوده است.
متأسفانه بسیاری از والدین ذهن طفل اول خود را برای ورود نوزاد جدید آماده نمی کنند و ناگهان فرزند اول می بیند موجودی جدید و ناتوان در خانواده او پیدا شده که همه مهر و محبت و نوازش مادر را به خود اختصاص داده است.
فرزند ارشد در این هنگام برای به دست آوردن مقام از دست رفته،به نیرنگ یا بدرفتاری و شرارت متوصل می شود.
ولی اگر والدین روش صحیحی در برابر فرزند ارشد خود اتخاذ کنند،می توانند حس همکاری و روحیه اجتماعی در او ایجاد نمایند .

/ 0 نظر / 40 بازدید