مراقبه (طبیعت سکون)

بی حوصلگی ، خشم ، اندوه یا ترس متعلق به تو نیستند ، شخصی نیستند . آنها شرایط ذهن بشر هستند، می آیند و می روند .

*****

زندگی را که همان وجود توست احساس کن ، زندگی ای که بدن را به حرکت درمی آورد .

*****

حیاتی در تو وجود دارد که می توانی آنرا نه فقط در سر ، بلکه با همه وجودت حس کنی .

*****

آن آگاهی ست که عمل می کند ، سخن می گوید و کارها را به انجام می رساند .

شناخت خودت به عنوان هشیاری متن صدا ، رهایی ست .

*****

آیا همیشه فقط یک لحظه نیست ؟ آیا زندگی همواره « همین لحظه » نیست ؟

*****

گذشته را فقط در حال می توان به یاد آورد. آنچه به یاد می آوری ، رویدادی ست که در حال رخ داده و  حال آنرا به یاد می آوری . آینده هنگامی که برسد ، حال است . تنها مورد حقیقی ، تنها موردی که همواره وجود دارد ، حال است .

*****

حال همانگونه که هست ، هست ، زیرا نمی تواند جز آن باشد .

*****

بیشتر مردم ، حال را با آنچه در آن روی می دهد اشتباه می گیرند ، اما چنین نیست . حال عمیق تر از رویدادی ست که در آن رخ می دهد ، در حقیقت ، حال ، فضایی ست که رویداد در آن روی می دهد . بنابر این محتوای این لحظه را با حال اشتباه نکن ، حال عمیق تر از هر محتوایی که در آن پدید می آید است .

*****

تو کسی نیستی که نسبت به درخت ، فکر ، احساس یا تجربه هشیار هستی . تو همان هشیاری یا آگاهی هستی که درون آن چیزها وجود دارد و به آنها شکل می دهد .

*****

زندگی را رها کن ؛ بگذار باشد !

 چند سوترا از کتاب " سکون سخن می گوید " نوشته اکهارت تول ، ترجمه فرناز فرود ،نشر حمیدا

 

/ 0 نظر / 25 بازدید