بزه کاری در اطفال

مقدمه ای بر بزه کاری اطفال

خانوده کوچکترین واحد اجتماعی است که به وسیله ازدواج زن و مرد تشکیل       می شود و با تولد فرزندان تکامل می یابد امّا اینکه فرزندان چگونه پرورش یابند تا به این تناسل بقا ادامه دهند و صحت و سلامت جامعه را تأمین نمایند،خود زائیده ی تفکر، تلاش و روشهای تربیتی خانواده است.

بزهکاری در کودکان و نوجوانان هرچند می تواند به عوامل بسیار،ازجمله مشکلات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و غیر وابسته باشد امّا در گام نخست این خانواده است که کودک را به مسیر صحیح هدایت می کند یا بستر گناه و جرم و انحراف را برای او مهیا می سازد.انسان به دلیل ویژگی اجتماعی بودن خود از بدو تولد تحت تأثیر افکار،عقائد و رفتار اطرافیان قرار می گیرد و بعدها به تقلید از این رفتارها و گفتارها الگوههایی را که بنحوی در ارتباط با او هستند سرمشق رفتاری خود قرار خواهد داد.

به این ترتیب اگر با گسترش بزهکاری در کودکان و نوجوانان روبرو هستیم باید خانواده را بعنوان اولین کانال ورودی فرد به اجتماع مورد بررسی قرار دهیم و علل و انگیزه های اولیه را در آن جستجو نمائیم و در این تحقیق  تأثیر خانواده با کارکرد پائین بر بزهکاری کودکان و نوجوانان تأکید می نمایند،را مطالعه کنیم.

کودکان و نوجوانان بزهکار معمولاً دارای والدین بسیار خشن و سخت گیر یا بسیار بی تفاوت و بی توجهی هستند و عدم توجه و اهمیّت به نیازها و خواسته های جسمی و روحی کودک،ذهن و فکر او را مغشوش کرده و دچار ناآرامی و التهاب     می نمایند.از طرفی خشونت ها،سرزنش و سرکوفت های بی مورد،بی لیاقتی، سرخوردگی و در نهایت اضطراب دائمی را به ناخداگاه فرد انتقال می دهد.

در چنین وضعیتی کودک که جایگاه مشخصی برای خود در خانواده نمی یابد و کم کم از حالت عادی خارج شده و به اعمالی روی می آورد تا شاید از این طریق توجه دیگران را به خود معطوف دارد.برای کودک در این مرحله زیاد مهم نیست که این امر دارای نتایج مثبت و یا منفی هستند بلکه آنچه برای او حائز اهمیّت است فقط نیاز به نگاه و توجه دیگران است که در اثر کمبودهای عاطفی در وجود او ریشه دوانده و او را وادار به چنین کارهایی کرده است.برخی از والدین در ایجاد ارتباط بین افراد خانواده دچار خطا و اشتباهاتی می گردند که بعضاً غیر قابل جبران است.

وضعیت و شرایط متفاوت بین دختران و پسران یک خانواده،طرز فکر والدین در مورد تک تک آنها و ارتباطی که بین فرزندان حاکم است در استواری یا تزلزل بنیاد خانواده مؤثر است.تبعیض بین فرزندان از لحاظ سن،جنس،استعداد، توانائیها عاملی است که کودکان و نوجوانان را به فکر می برد و چون به دلیل قانع کننده ای       نمی رسند وادار به ارتکاب جرم می شوند.

اگر پدر و مادر از سنین پیش از دبستان کودک را تحت آموزشهای صحیح و پیش بینی شده قرار دهند و مراحل مختلف تحصیلی،تکیه گاه و مشاوری مناسب برای او باشند،خواهند توانست همگام با شناخت نقاط ضعف و قوّت آنان یاری رسان و مددکار واقعی فرزند خود باشند.سردی و نابسامانی خانواده،هرج و مرج و بی انضباطی و پایبند نبودن به اجرای قانون،کوتاهی در انجام وظایف و مسئولیت های اعضاء در کنار فقدان روحیه اخلاق و تربیت اسلامی از دیگر عوامل روی آوردن فرزندان به بزهکاری است.

مجتبی دشتی اعتیادپژوه

مجتبی دشتی نویسنده کتابهای اغتیاد شناسی

/ 0 نظر / 78 بازدید