می خواهم این مطلب را معتادن درک کنند که هر چقدر "من" موجود با "من" ایده­آل به هم نزدیک­تر باشند، خویشتن پذیری بیشتر می­شود و هر چقدر از هم فاصله داشته باشند، یعنی من از خود زندگیم از وضع موجود راضی نیستم. این فرمول را می خواهم معتادان عزیز بدانند. چون همه صحبت ما حول محور این فرمول خواهد بود.

خویشتن پذیری را به چندین بخش تقسیم می کنند. یک بحث اجتماعی است که آیا من از لحاظ اجتماعی خودم را قبول دارم یا نه. چه بخواهیم یا نخواهیم هر کدام از ما متعلق به یک طبقه اجتماعی هستیم. بالای شهر و پایین شهر. خانه­تان کجاست. متولد کجا هستید. شهری یا روستایی. وضع­تان خوب است یا نیست.

همه اینها واژه­هایی اجتماعی است. مساله این است که ما از تعلقات خود راضی هستیم یا نیستیم. ما باید بپذیریم هیچ کس نمی تواند بسیاری از این تعلقات را تغییر دهد.

همیشه معتادان می گویند که من دوست نداشتم که این گونه باشم. من به آنها می گویم در آن دنیا کسی به شما یک فهرست نداده و از شما نخواسته است انتخاب کنید که در کدام شهر می خواهید به دنیا بیایید. کدام خانواده را دوست دارید. قیافه­تان چگونه باشد. همین است که هست.

پذیرفتن این مسایل کمک بسیاری به ما می کند که ما در این زمینه توقف  نکنیم. برویم روی چیزهایی سرمایه گذاری کنیم که توانایی تغییر دادنشان را داریم. من در رابطه با بحث اجتماعی توصیه­ام این است که پذیرش وضع موجود و دفاع کردن از آن بهترین کاری است که ما می توانیم انجام دهیم.

بحث خویشتن پذیری خانوادگی است. اینکه آیا من از جمعی که به آن تعلق دارم، خوشم می آید یا نه. دیده­اید بعضی ها با افتخار می گویند که من کجایی هستم. آنها نه خجالت می کشند، نه قایم می کنند. گفتن این  مسایل نشان دهنده این است که فرد تا چه اندازه خودش را دوست دارد.

این را شفاف می گویم خدمت­تان، بعضی ها با احترام می گویند ما از خاندان فلان هستیم یا پدرم، مادرم و برادرم در فلان موقعیت اجتماعی هستند. دهات ما فلان جا قرار دارد. چنین مطالبی نشان از این دارد که چنین شخصی ، به جایی که تعلق دارد، احترام می گذارد. این خویشتن پذیری خانوادگی است.

یک خویشتن پذیری جسمانی داریم که در خانم­های معتاد با آقایان تفاوت دارد. خانم­ها بر شاخص هایی تاکید دارند و مردها روی شاخص های دیگری متمرکز می­شوند. روی هیکل، قیافه و دیگر تفاوت­هایشان. این هم یکی از شاخص هایی است که به خصوص در دوره نوجوانی بسیار با اهمیت است. یعنی از دوران نوجوانی در ما وجود داشته است.

اکنون که من مواد مخدر مصرف نمی کنم، چهره ام چگونه است. خوب شده­ام دایم جلوی آینه می ایستند، نگاه می کنند ببینند در این قضیه از بقیه عقب نیستند. برایشان بسیار مهم است. این جسمانی است.

یک خویشتن پذیری دیگری است که آن را خویشتن پذیری در بهبودی وشغلی،اقتصادی و تحصیلی می­نامند.

ما در رابطه با اجتماع، جسمانی و خانوادگی امکان تغییر چندانی نداریم، اما در رابطه با  شغل ،اقثصاد وتحصیلی ما می توانیم بسیار اثرگذار باشیم. اینکه آیا من از وضع شغلی،اقتصادی و تحصیلی خود راضی هستم یا نه. آیا خود را شخص کوشایی تصور می کنم یا نه. آیا از شغل راضی هستم یا نه.

شغلی،اقتصادی و تحصیلی ویژگی هایی هم دارد. اینکه اصلا خویشتن پذیری چگونه به وجود می آید؛ این سوال خیلی مهمی است. چهار عنصر را باعث به وجود آمدن خویشتن پذیری می دانیم که من روی برخی از آنها بیشتر تاکید می کنم. اینکه چگونه من  خویشتن پذیر می شوم.و از خودم خوشم می آید یا نه.

این خویشتن پذیری کلی است.

خویشتن پذیری باعث به وجود آمدن  رشد و اعتماد می­شود. یعنی مقدمه  رشد و اعتماد ، خویشتن پذیری است. کسی می تواند به چیزی اعتماد کند که از آن خوشش می آید. برخی­ را دیده­اید که همیشه ناراضی هستند و به هیچ کس اعتماد ندارند.

چهار مطلب است که باعث به وجود آمدن خویشتن پذیری می شود. یکی بحث ارزش که معتادان از سوی دیگران از طریق ابراز مهر و محبت، خدمت و توجه دریافت می کنند. به عبارت دیگر، دیگران به او احترام می گذارند . فرض کنید بیست نفر به شما بگویند چقدر شما خوش تیپ هستید. چقدر خوب مشارکت می کنید. چقدر باهوشید. این گفته­ها باعث ایجاد باورهای مشابه در شما می­شود.

یک جمله مشهور در بین معتادان این است که هر فرد خود را در آینه دیگران می بیند و می شناسد یعنی دیگران آینه گرفته­اند و مرتب آن را به سمت شما بر می گردانند و ویژگی ها شما را نشان­تان می­دهند. خیلی باهوشی، آفرین! خیلی خوب بود، به نکته ظریفی اشاره کردید. مشارکت شما خیلی خوب است و ...

شما آرام آرام به این نتیجه می رسید که چندین نفر به من گفته­اند در این موضوع مثبت هستم، پس به حتم همین طور است. به عبارت دیگر، یکی از دلایل به وجود آمدن خویشتن پذیری امواج مثبتی است که اطرافیان به فرد می دهند و نقش خانواده روی معتادان تازه وارد اهمیت زیادی دارد. یعنی خانواده می تواند نقش تعیین کننده­ای داشته باشد. ابتدا نقش خانواده، سپس حضور در جلسات و کلاس قدم­ها.

همه پدر و مادرها از فرزند­شان تعریف می­کنند و برای نمونه به آنها می­گویند؛ باهوش. این موضوع تا حدود زیادی طبیعی است، ولی خوش تر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران. یعنی اگر راهنما  روی این قضیه حتی گذری هم تاکید کند و به یک معتاد بگوید خیلی باهوش هستید، این برای فرد خیلی معنی دارد.

من از دوستان بهبودی دعوت می کنم که روی این قضیه تاکید کنند. بسیار مهم است که شما به عنوان یک فرد بی طرف و شخص ثالث روی توانمندی معتادان دایم تاکید کنید و نکات مثبت­شان را به رخشان بکشید. این کار باعث ایجاد خویشتن پذیری در افراد می شود. هر فرد ویژگی­های مثبتی دارد که می شود روی آن تاکید کرد.

شناخت و تاکید بر نکات مثبت فرد از طرف دوستان بهبودی در ایجاد و تربیت تازه واردان کمک زیادی می کند. نکته دوم بحث تجربه همراه با موفقیت است. یعنی هر چقدر معتادان در کارشان موفق شده باشند خویشتن پذیری ­شان بیشتر می شود. خوب مشارکت می کند، تجربه های خوبی می نویسد یا اینکه برای بهبودیش وقت می گذارد.

شکست های متوالی باعث از بین رفتن خویشتن پذیری می شود. به خاطر همین همیشه توصیه می کنم روی توانایی و استعداهای معتادان سرمایه­گذاری کنند. چون احتمال موفقیت­شان بیشتر است. موفقیت­ها را پله پله کنیم. برای هدف بزرگ اهداف کوتاه مدت تر در نظر بگیریم.

به تازه واردها نشان دهیم که به راحتی می توانند پله­ها تک تک طی کنند. این کار باعث به وجود آوردن خویشتن پذیری خواهد شد. یعنی از خودم خوشم آمد. آفرین، خودم را تحسین کردم. هر موقع این ذهنیت در معتادان شکل بگیرد، نشان­دهنده ایجاد خویشتن پذیری در وی است.

بحث دیگر، تعریف شخصی معتادان از موفقیت و شکست است. و باید این جمله ملکه ذهن ما شود .

حقیقت هدف است. به همین جهت زندگی یک سفر است. یک جاده است. مقصد نیست، راه است.

اول باید بپذیریم. انسان در شرایط عادی اشتباه می کند. یعنی اینکه من هدفی داشتم و به آن نرسیدم. وقتی که ما بپذیریم موجودی هستیم که اشتباه می کنیم و همه آدمها اشتباه می کنند و انسان جایزالخطا نیست، بلکه حتمی الخطا است، مخصوصا وقتی  کاری بخواهد بکند، بیشتر جاهایش اشتباه است. به خصوص آن را اشتباه ببینید نه بد. چون خطری که وجود دارد  این است ما کارها را بد و نادرست بدانیم.

البته بد و نادرست وجود دارد، ولی تنها پنج درصد است. پنج درصد آن هم خوب و درست است. نود درصد دنیا هم تفاوت و اختلاف. به همین دلیل است که می گویند  جهان خاکستری داریم نه سیاه وسفید و بسیاری از معتادان با مفهوم اشتباه آشنا نیستند و آن را بد، نادرست، گناه و شایسته مرگ می دانند. از همین جا گرفتاری شروع می شود.

ذهن معتادی که می خواهد راجع به خویشتن پذیری صحبت کند، باید این مبانی را بداند. انسان موجودی است که اشتباه می کند و این اشتباه معنایش این است که بد و غلط نیست، اشتباه است. به عنوان یک معتاد دلایلی وجود دارد که می خواهیم بهتر و برتر شویم.

 تمایلی در ما وجود دارد که همه می خواهیم  بهتر و برتر از دیگران باشیم.

 معتادان به دلیل پیچیدگی، آگاهانه یا برخی از اوقات ناآگاهانه می­توانند اشتباه کنند و به خود و دیگران آسیب بزنند. البته اگر هم نگاه کنیم به مفهوم اشتباه این باز مهم است که اشتباه همیشه مربوط است به یک ثانیه یا یک دقیقه یا یک ماه یا یک سال یا بیست سال قبل ...

چون معمولا مفهوم اشتباه بعدها معلوم می شود، ولی اگر ما برگردیم سر زمانی که تصمیم گرفتیم و سه  چیز را نگاه کنیم یک مقدار مسئله برایمان باز و راحت تر می شود. یعنی من وقتی که بر گردم به سه سال قبل یا سیزده سال قبل که اشتباهی کردم، نگاه می کنم که اگر همان علم و اعتقاد و باوری که آن زمان داشتم الان هم می داشتم ای بسا همان اشتباه را می کردم و اگر دیگران هم همان علم و اعتقاد و باور من را می داشتند آنها هم همین اشتباه را می کردند. بنابراین اشتباه شد که شد.

دوم اینکه اگر برگردم به زمانی که اشتباه کردم که چه احتیاج ها و نیازهایی داشتم الان هم اگر باز همان احتیاج و نیاز را داشته باشم همان اشتباه را می کنم و اگر بقیه هم همان احتیاج و نیاز را می داشتند بیشترشان آن اشتباه را می کردند.

سوم اینکه اگر وقتی که من اشتباه کردم نگاه کنم به احساسات و عواطف و هیجاناتم اگر همان را الان داشتم باز همان اشتباهات را می کردم. بقیه هم همینطور هستند. یعنی اگر بیاییم سراغ اشتباه خودمان و دیگران یک دفعه متوجه می شویم اگر به علم و باوری که داشتیم به احتیاج و نیازی که داشتیم به احساسات و عواطفی که داشتیم نگاه کنیم، خیلی از اوقات اوضاع عادی می شود.

برای نمونه ازدواج. اگر همان علم و باور یا شرایط و موقعیتی که هنگام ازدواج داشتیم و بعدها مشخص شد که نگاه­مان اشتباه است، اگر در موقعیت کنونی هم برایمان پیش می­آمد، باز همان کار را می کردیم. اگر آن نیاز برای زن یا شوهر داشتن، تولید مثل، بچه داشتن و آبرو داشتن را الان هم  داشتیم باز این کار را می کردیم.

 بعضی­ها خیلی زود ناراحت می شوند. یعنی با کوچکترین اتفاقی می گویند من شکست خوردم. مشکل یکی است، اما فکر کردن به آن چندین مشکل است. مثل بادکنک می ماند. من در این مشکل می دمم که آخر سر انقدر بزرگ می شود که من را بر می دارد و می برد.

این کار را نکنید. به عبارت دیگر، باید کمی تعریف­مان از موفقیت و شکست عوض شود. این کار کمک زیادی می­کند. اشکال نداره؛ همه خراب می کنند. من هم خراب می کنم. این صحبت­ها کمک می کند در ذهن معتادان تعریف­مان از موفقیت یا شکست را انتقال دهیم..

بحث آخر، شیوه معتادان در ارتباط یا منفی یا انتقاد است. بحث همان پوست کلفت بودن است. چند بار از این ضربه ها بخورید از رو می رود. بعضی ها با یک اتفاق زندگی برایشان بی­معنی می شود. خیلی شکننده هستند، ولی بعضی­ها نه، پوست کلفتند. سماجت به خرج می دهند.

این چهار فاکتور یعنی بحث اینکه دیگران چه نوع انرژی به من منتقل می­کنند، خودشناسی با چه کیفیتی در من به وجود می آید، چقدر من در زندگیم موفق هستم، چه تعریفی از شکست و موفقیت دارم و چقدر پوست کلفتم، باعث می شود که من دارای خویشتن پذیری شوم یا نشوم.

 

/ 0 نظر / 22 بازدید