ما وقتی تو جلسه می رویم کسی بالا و پایین نیست. شما به خاطر اینکه از من سنتان و پاکی­تان بیشتر یا کمتر است، بهتر نیستید. شما به خاطر اینکه پاکی یا سنتان بالاتر است، حق پیدا نمی کنید که حرف مفت بزنید.

به همین جهت در رابطه ها قرار است، فروتن باشیم. من در ارتباط با رهجو­ها حرمت دارم. یعنی همان اندازه که آنها ارزش و اهمیت دارند من هم دارم. ما با هم برابر هستیم. مهم این است که چه حرفی به هم می زنیم و چه رابطه ای با هم داریم.

در انجمن، تازه واردها همان اندازه حق دارند که فردی با 30 سال پاکی حق دارد. آگاهی، دانایی، وظیفه و مسئولیت قصه دیگری است. رسیدن به این مرحله است که من، من هستم و تو، تو هستی و من خوبم و تو خوبی، این فروتنی است. بنابراین من راحت و آسوده می شوم. خجالت و وحشت هم  ندارم.

بزرگترین مشکل معتادان خودمحوری، غرور است. چون از خودشان بدشان می آید. هنگامی که فروتن است در حقیقت خود دوست هم می­شود. یعنی وقتی شما خودتان را دوست دارید، مراقب خودتان هستید. همه کارهای خوب دنیا را برای خودتان می کنید. هیچ کار بدی علیه خودتان نمی کنید.

همه امور را با مسئولیت و هزینه و پیامد خودتان انجام می دهید. به حریم و حقوق کسی هم تجاوز نمی کنید. این مفهوم خود دوستی، حرمت نفس و محترم بودن و عزیز بودن همه آدمها است. این همان چیزی است که خود را در انجمن نشان می دهد.

هم  در قدم­ها و هم در سنت­ها که به طور مشخص به حرمت، حیثیت و کرامت انسانی اشاره می کند. به آن ارزشی که موجودی به نام انسان، به صرف انسان بودن از آن برخوردار است. این مفهوم حرمت انسانی است. همان چیزی که در سه سال اول بهبودی با تمرین فروتنی شکل می گیرد.

متاسفانه بعضی ها که به درستی قدم ها را کار نکرده­اند در اوایل بهبودی در قدم اول  و دوم بیشترین آسیب را به تازه واردان و مسئله فروتنی می زنند. برای اینکه اشتباهاتم را با عنوان عجزهایم به من القا می­کنند و من به این نتیجه  می رسم که بد هستم و باعث شرمندگی و خجالتم. کار بد می کنم و دیگران من را تنبیه می کنند و من بی ارزش و بی اهمیت هستم.

گرفتاری هایی که می دانیم اگر جبران نکنیم، من و شما با مشکل روبرو هستیم. یعنی من وقتی وارد جلسه می شوم احساس کم و زیاد بودن،خوب و بد بودن، بالا و پایین بودن، با ارزش بودن و بی ارزش بودن می کنم.

در حالی که من وقتی وارد جلسه می شوم، معتاد هستم. بقیه هم معتاد هستند. هیچ فرقی هم با هم نداریم. وقت باشد مشارکت می کنم و بیرون جلسه اگر سئوالی دارم می پرسم.

کسی که با من رابطه ای دارد، می گوید؛ من با آنها همین طور زندگی می کنم. آدمی که مشکل فروتنی دارد از در که وارد می شود، به این موضوع توجه دارد که  لباسم مناسب هست یا نه. من از آنها بهتر هستم. می­خواهم محل نگذارم. بگذار به این اعتنا نکنم.

حالا بروم راجع به این صحبت کنم. به این خیلی توجه کنم که از من خوشش بیاید. فکر کند من خوب هستم. صبح تا غروب زندگی من چه می شود. ثابت کردن دو چیز به همه . 1- مردم من خوبم. 2- دوست داشتنی هستم و لطفا من را دوست داشته باشید.

متاسفانه بسیاری از معتادان تمام، هدف اصلی و نهایی زندگی­شان این است که به دیگران ثابت کنند که خوبم و دوست داشتنی. بنابراین وقتی وارد مهمانی می شوند، خودشان را می رسانند به شما و کوشش می کنند با حرف­هایی که می زنند و به خصوص با نشان دادن علاقه­شان به برادرتان که مریض بود (انشا الله خوب شده و مادرتان که رفته سفر و یا جاش خالی نباشه) به شما نشان دهند که چقدر در فکرت هستم.

ببین تو چقدر برای من مهمی. من چقدر تو را دوست دارم. ببین چقدر زندگی تو برای من مهم است و بعد انتظارم چیست. اینکه مرا خوب بدان و دوست داشته باش. وقتی  خیالم از بابت شما آسوده شد، می روم سراغ بعدی بعد می روم سراغ بعدی.

بنابراین در طول یک مهمانی چند ساعته یا در جلسه تمام کار من اثبات خوب بودن خودم به دیگران و دادن این پیام و انتظار است که انشا الله من را دوست داشته باشید. شب که می روم خانه اگر فکر کنم در این کار موفق بوده­ام  به نظرم مهمانی خوبی بوده است. احساس می­کنم، خیلی خوش گذشت. اگر فکر کنم در این کار موفق نبوده­ام، کسی جوابی داد یا حمله ای کرد، چرا تلفن نکردی، چرا این کار را نکردی، احساس بدی می کنم که عجب مهمانی و جلسه بیخودی بود و زندگی من دور این محور می چرخد.

آدمی که  فروتنی و حرمت نفس دارد به این نتیجه می رسد که این من هستم. هیچ هم قرار نیست که به مردم ثابت کنم من را خوب بدانند و توجه افراطی به دیگران داشته باشم و از آنها تعریف کنم و دلم خوش باشد که از این طریق، با گفتن این دروغ ها، تظاهر کردن و تعارف­ها دوباره در مهمانی بعدی من را دعوت کنند که همین بدبختی را آنجا دو- سه ساعت بکشم.

موضوع اصلی و اساسی فروتنی این است که خودم را بشناسم، دوست داشته باشم و بپذیرم. خودم را پیدا کنم. یافتن خود، شناختن خود، دوست داشتن خود و پذیرفتن خود با بقیه. به این ترتیب راحت و آسوده هستم و از شما هم ترس و واهمه­ای ندارم. شما هم خوب هستید. آدم­های خوب به هم رسیده اید و از رابطه آنها خوبی بیرون می آید.

تمرین فروتنی در این حد، پیچیده ترین مسئله است. به دلیل اینکه جنبه­های مختلفی دارد که با تمرین اصول روحانی در ما شکل پیدا می کند.

متاسفانه به خاطر آسیب­ها و شکست­های گذشته ما به این نتیجه می رسیم که من بد هستم. خواستنی و دوست داشتنی نیستم و عیب دارم. کمتر از دیگران و بی عرضه هستم. تنبل و بی کاره و بی فایده هستم. آدم پاک و مهربان و وفاداری نیستم و همه بلاها را می ریزم سر خودم.

بعد تمام کوششم این است که یا باید با همه اینها بسازم و رنج ببرم یا باید کوشش کنم خودم را طور دیگری نشان دهم که شاید بتوانم روی باورهای خودم سرپوش بگذارم. چون خودم را خوب و دوست داشتنی نمی دانم هر اندازه شما به من می گویید که تو خوبی و دوستم داشته باشید، فرقی نمی کند. چون فکر می کنم نظر شما اشتباه یا حقه بازی یا فریب و نادانی است که دیر یا زود بدی آن مشخص می­شود.

به همین جهت است بسیاری مواقع دلمان می خواهد کسی به ما اطمینان خاطر بدهد که واقعا ما را فرد خوبی می داند و دوست­مان دارد. این است که مدتی هم طول می کشد، تازه باورش هم نمی کنیم. چون خودمان این نظر را درباره خودمان نداریم. به همین جهت موضوع فروتنی بسیار بسیار مهم است و ما را می سازد.

چگونه در فروتنی  خود و دیگران رشد کنیم؟

1- آزادی معتاد تازه وارد یعنی تازه وارد باید در محیطی که امن است و خطر و ضرری برای او و دیگران ندارد، آزادنه زندگی کند. احساساتش را بیان کند. حرفش را بزند. گمنامیش حفظ شود. آنجا است که او پر پرواز را پیدا می کند.

2- به او خجالت و شرمندگی برای نادانی و ناتوانی و نیازمندیش ندهیم. چون بسیاری از ما که پاکی­مان بالا می رود و کمی اطلاعات جمع کردیم فکر می کنیم از تازه واردها برتریم. اگر آنها اشتباهی کنند خجالت زده­شان می کنیم. (چقدراشتباه می کنی...) پیامی که به او می دهیم این است که تو از آنچه که هستی و از آنچه به عنوان یک تازه وارد می خواهی -  مثلا نیازمندی - باید خجالت بکشی. یعنی شرم و خجالت را در وجودش می کاریم.

3- آموختن اینکه چطور باید مراقب خود باشد و چگونه از دام­های بیماری وسوسه، اجبار و عادات خودمحوری رها شود و به سئوالات ذهنش در کمال فروتنی جواب دهیم.

اگر رفتار و اعمال ما خوب نباشد، بسیار آسیب زننده است و تازه وارد را از هم می پاشد. به این سه موضوع مهم و اساسی که در اوایل پاکی در حالت عادی اتفاق می افتد باید به خوبی توجه داشته باشیم.

اگر من راهنمایی هستم که کنترل و سرزنش می کنم، تهدید می کنم، همه این چیز ها تازه وارد را به هم می ریزد. پس اوایل بهبودی بیش از هر زمان دیگری فروتنی ما ساخته یا ویران می شود. آنجا است که او شکل می گیرد و حرکت می کند.

چگونه می شود درستش کرد. خیلی ساده است؛ اولا نگاه کنیم به آن 10موضوع که حرمت نفس و فروتنی را تشکیل می دهد. باید با آن به درستی برخورد کرد. بعد اینکه چه آسیب­هایی دیده­ایم. مثل اینکه من تصادف کرده­ام. حالا که تصادف کرده­ام، دستم یا پام شکسته یا گوشه چشمم پاره شده است. معلوم است باید بروم سراغ آن.

من وقتی مشکل فروتنی و خود دوستی دارم، خودم را خوب نمی دانم. اضطراب دارم، خجالت می کشم. دایم در حال مقایسه خودم با دیگران هستم. خودم را بد می دانم. رفتار دیگران را در ارتباط با خودم بد می دانم. در کار دیگران دخالت می کنم. اجازه می دهم دیگران در کارم دخالت کنند.

برابری را قبول ندارم. خودم را برتر و بالاتر از دیگران می دانم یا خودم را کمتر از دیگران می دانم. تقدس انسانی را نمی پذیرم یا آدمی را به خاطر اینکه زن است، دست کم می دانم. به خاطر اینکه مذهب دیگری دارد او را منکوب می­کنم.

اینها نشاندهنده گرفتاری و بیماری من است. اینها نشاندهنده معتادی است که فروتنی ندارد و این رفتار نامناسبش با دیگران یا خودش، نیز نتیجه آن احساس بد است. در نتیجه مثل هر چیز دیگری که وقتی ما آسیب می بینیم باید ببینیم چگونه آسیب دیده­ایم و کجاها است، باید رفت سراغش.

به نظر من ارکان فروتنی موضوع­های مهمی است که هر وقت در مورد آن مسئله دارید، باید روی آن کار کنید. اگر از مردم وحشت دارم، عقیده ام را نمی گویم. سوال نمی کنم. بحث نمی کنم. مخالفت نمی کنم. خب معلوم است آسیب دیده ام.

من از دیگران وحشت دارم. خودم و دیگران را خوب نمی دانم. خود و دیگران را دوست داشتنی نمی بینم. در عین حال باورم این است که دیگران بد هستند. اگر حرفی بزنیم، مخالف عقیده­شان تو را آزار و اذیت می کنند. بنابراین در جلسه یا سر کلاس قدم، در مهمانی ساکت می نشینم.

وقتی حرف بد یا اشتباهی گفته می شود یا نظر من را می خواهند، عقیده ای ابراز نمی کنم. چون جرات ابراز عقیده ندارم. برای اینکه خودم را خوب نمی دانم، شما را خوب نمی دانم. نتیجه گفتگو را خوبی یا خوب نمی بینم. معلوم است که آن حال را پیدا می کنم.

فروتنی که موضوع بسیار مهمی است و گفتم اجزا و ارکان فراوانی دارد، باید با دقت مورد توجه قرار بگیرد. طی آن من مثلا متوجه می شوم آدمی هستم که دایما خودم را با دیگران مقایسه می کنم. روزی که ما خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم، از پا در می آییم. چون همیشه موضوع مهم برای ما این است که چی خوب است، کی بد است. کی چنین و چنان است یا اصولا زندگی­مان را مرتبط می کنیم به قضاوت و نظر دیگران.

هیچ ملاکی برای رفتار و کار خوب نداریم یا اگر داریم آن را کنار می گذاریم. مسئله مطرح برای ما این است که دیگران راجع به ما چه قضاوت  یا نظری دارند. آن موقع است که از پا در می آییم. آن موقع است که نه به آن رفتار و عقاید دسترسی داریم نه توانایی تاثیرگذاری روی آنها را داریم.

البته بعضی از معتادان به دلایل گرفتاری­ها یا بیماری­ها یا دیگر مسایل خودشان درباره ما قضاوت می­کنند. بیشتر اوقات هم اصلا نمی دانیم و از آنها خبر ندارید که  چکار باید بکنیم.

به همین جهت است معتادی که فروتنی را تمرین می کند، به دنبال این است که کار درست و خوب و مناسب را انجام دهد و امیدش این است که این کار درست و خوب و مناسب را به درستی انتخاب کرده باشد و تاثیر مثبتی بر زندگی خودش و دیگران بگذارد و همیشه هم آماده است که در این کار درست و خوب و مناسب به صورت واقع بینانه ای به نقد بنشیند و با یک کنجکاوی و برخی اوقات وسواس کوشش کند.

رفتار خودش را با اصولی که خوب و درست است (اصول انجمن) در ارتباط با دیگران به کار بگیرد، ولی این که دیگران خوشحال می شوند یا نمی شوند موضوع و مسئله وی نیست. او وظیفه اش ارایه کار درست و خوب و مناسب است. می خواهند دیگران خوشحال شوند یا نشوند.

روزی که آدم فروتن نیست دیگر به کار درست و خوب و مناسب کاری ندارد. می خواهد انتظارات دیگران را برآورده کند و آن وقت است که کار بد می کند و به تدریج از خودش آدم بدی می سازد. آن وقت است که گرفتاری و مشکل پیدا می کند.

شاید بعضی ها از این 10 مورد صدمه دیده باشند و یک نفر فقط از چهار مورد آن. بنابراین باید روی آن چهار مورد که بیشتر صدمه خورده است، کار کند. زیرا در فرهنگ، جامعه و خانواده بیشتر مورد هجوم قرار گرفته ولی معمولا مثل یک تصادف است.

فرض کنید یک نفر تصادف می­کند، دست و پایش می­شکند. پیراهنش پاره می­شود. چشمش کمی آسیب ­می­بیند و شاید ضربه ای هم به مغزش بخورد. نگاه کردن به این  که ما کجا بیشترین مشکل را داریم، درست مثل بررسی کردن نقاط آسیب دیده یک فرد تصادفی است. ما ابتدا باید به آن نقطه­ای بپردازیم که مهمتر و حیاتی تر است و اول آن را درست می کنیم.

معمولا خودم را کوچک و حقیر، بی ارزش و بی اهمیت می دانم. حالا دلایلش بسیار گسترده است. فرض کنید پیامی که در کودکی مرتب به من داده می­شد، مقایسه من با دیگران بود. خب من از پا درآمده­ام. این کار من را گرفتار کرده است و هنوز هم دست بر نمی دارم.

بنابراین برای من مهم یا خوب و درست بودن موضوع­های مختلف اطرافم به این بستگی دارد که در مقام مقایسه با دیگران کجا قرار می گیرم. آن وقت است که راه را اشتباه می روم. همه اینها را باید دید!

فرض کنید بزرگ ترین مشکل من این است که حد و مرز خود را نمی­شناسم. در زندگی دیگران دخالت می کنم و به دیگران هم اجازه می دهم در کار من دخالت کنند. بنابراین من، من هستم و تو، تویی را نداریم.

کسی که فروتنی را تمرین می کند، می گوید؛ این من هستم. این حریم من است. شما نمی توانید وارد اینجا شوید. در حالی که آدمی که سرکش است و غرور دارد این حد و مرز را ندارد. دل و روده و معده اش همه جا ریخته است. هر کس هم دلش می خواهد یک فشار می دهد و جیغ این را در می آورد. من هم تو حریم و حدود دیگران دخالت می کنم.

تمام آدم هایی که خودمحور و غرور دارند از شما سوال هایی می کنند. بی ادبانه و بی تربیت و بد. چون حد و مرزی نمی شناسند. یعنی فکر می کنند حق دارند به حریم و حقوق و زندگی دیگران وارد شوند. البته دلایل دیگری هم می تواند داشته باشد، ولی این آدمها چون خودشان فروتنی ندارند، چون حد و مرز را رعایت نمی کنند یا تشخیص نمی دهند و بعد به دلیلی یا بهانه ای به حساب خودشان برای خودشان این حق را قایل می شوند که در زندگی یا کارهای شما دخالت کنند.

فکر می کنند مسئولیت یا ماموریت دارند. پس من می توانم از هر کس هر سوال کنم. چون یادتان باشد روزی که من از شما بپرسم چند سالتون است و شما ناراحت شوید، معلوم است من حق این سوال را نداشتم. روزی که من به شما بگویم چی مصرف می کردی، به صورتی مطرح کنم که شما را ناراحت کنم. حق این کار را نداشتم.

درست مثل اینکه من انگشتم را در چشم شما فرو کنم. چون این حد و مرزها نیست، یک فرض غلط را گرفتیم که ما همه توی هم هستیم. اصلا چنین چیزی نیست. ما اصلا وجود نداریم که توی هم باشیم. من، من را نداریم که ما را داشته باشیم. ما دیگران را داریم.

به همین جهت کسی که فروتن نیست، دایم نگران قضاوت و نظرات دیگران است. یعنی ملاک ندارد، در نتیجه گرفتارمی شود. به همین جهت است که موضوع فروتنی بر همه جنبه های مختلف زندگی به نوعی تسری پیدا می کند و تاثیر می گذارد. من وشما قرار است مواظبش باشیم که کجا گرفتاری داریم و برایش کاری انجام دهیم.

هیچ کسی اتومبیل نیست که کسی سوارش شود. همه هدف هستند. دوم اینکه ما شئی نیستیم، شخص هستیم. من یک کالا نیستم که برخورد کالایی با من کنند.  به همین جهت باید با حرمت، کرامت و شرافت انسانی با افراد برخورد کرد. هر چه هست، حتی اگر کار بدی کرده و مجرم است، هنوز حقوقی را به عنوان انسان دارد.

ما که مدعی  هستیم در بهبودی هستیم. حداقل قرار است با آنهایی که قربانی و آسیب خورده هستند رفتار خوب و درستی  داشته باشیم  تا احساس مهم بودن کنند و خود را دوست داشته باشند بنابراین مسئله فروتنی یکی ازاصول روحانی انجمن است که تمام خدمت ما حول این محور می چرخد. چون اساس آن نهاده شده بر این حرمت مشخص و معین و به همین جهت بسیار مهم و با ارزش است.#

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
نوروز

بی نهایت تشکر می کنم مطالب شما بی بدیل هست در انجمن 12 قدمی مرسی مرسی

وی پی ان

سلام. من برای کاربرای شما یک فیلترشکن خیلی عالی پیشنهاد می کنم. http://vpn-best.mihanblog.com http://vpn4all.blogfa.com

اریانا

سلام. من برای کاربرای شما یک فیلترشکن خیلی عالی پیشنهاد می کنم. http://vpn-best.mihanblog.com

.....

مال من نيست....منم بهش عمل كردم تورو به امام زمان بخونش....دختري از خوزستانم كه پزشكان از علاجم نا اميد شدند شبي حضرت زينب اومد به خوابم آب در گلويم ريخت شفا پيدا كردم ازم خواست اينو به 20 نفر بگم....اين پيام به دست كارمندي افتاد اعتقاد نداشت كارشو از دست داد...مردي اعتقادداشت 20 ميليون به دست آورد..به دست كسه ديگري رسيد عمل نكرد پسرشو از دست داد....اگه به حضرت زينب اعتقا داري اين پيامو براي 20 نفر بفرست 20روز ديگه منتظر معجزه باش