مهمترین علل بزهکاری اطفال

مهم ترین علل بزهکاری اطفال
در کشور ما بزهکاری به انواع جرایمی گفته می شود که در صورت ارتکاب،مجازات هایی از قبیل قصاص،دیات، حدود و تعزیرات را در پی دارد.
هر روز در کنار ما جرایم متعددی به وقوع می پیوندد و با تورق روزنامه ها،در صفحه حوادث به انواع بزهکاری آشنا می شویم:چاقو کشی، ضرب و جرح، کیف قاپی، دزدی، تجاوز یا هتک ناموس و... 
وقتی از خیابان عبور می کنیم سازمان هایی نظیر نیروی انتظامی و دادگاه را       می بینیم که برای مجازات این گونه افراد به وجود آمده اند.آیا تا به حال فکر     کرده ایم چه عواملی در به وجود آوردن یک بزهکاری موثر است؟پیچیدگی عوامل موثر در پدیده بزهکاری سبب شده است که هر یک از محققان آن را از دیدگاهی خاص بررسی کند.روان شناسان و روان پزشکان از دیدگاه روان شناسی،حقوق دانان از دیدگاه جرم شناسی و مسائل کیفری،پزشکان و زیست شناسان از نظر عوامل بیولوژیکی و زیستی و بالاخره جامعه شناسان از دیدگاه آسیب شناسی اجتماعی.
انتشار اولین گزارش راجع به تأسیس دادگاه اطفال و نوجوانان در سال 1899در شیکاگو باعث شد که بسیاری از اندیشمندان  به مطالعه بزهکاری اطفال و نوجوانان پرداخته و سعی کنند تا عوامل موثر آن را بشناسند و از دیدگاه های مختلف آن را بررسی کنند ولی تا کنون هیچ نظریه واحدی نتوانسته است تأثیر متغیرهای مستقل فردی و اجتماعی را بر فرد بزهکار تبیین نماید.
دو نظریه که بیش از همه در جرم شناسی مورد توجه است:یکی«نظریه کنترل اجتماعی» دورکیم است که هیرشی آن را با مسئله بزهکاری تطبیق داده و دیگری نظریه «پیوند افتراقی»است که اول بار توسط ساترلند مطرح شده است.
یکی از محققین معاصر به نام هیرشی معتقد است:بزهکاری به عنوان مسئله اجتماعی باید به همان گونه که در اجتماع رخ می دهد؛یعنی در محیط خانواده،محله، محل کار،دوستان و رفتار مورد بررسی قرار گیرد.از دیدگاه جامع شناسی، این بررسی باید به مجموعه ای از اصول و تعاریف متکی باشد.بسیاری از محققین معتقدند بزهکاری وقتی اتفاق می افتد که اعتقاد فرد نسبت به قیود اجتماعی ضعیف شده یا به کلی از بین رفته باشد.هیرشی در کتاب ارزش های اجتماعی،نظریه کنترل اجتماعی یا قیود اجتماعی را مطرح کرده و آن را آزموده است.او فرد مجرم را شخصی می داند که از قیود اجتماعی آزاد است.به عبارت دیگر جرم یابزه وقتی اتفاق می افتد که فرد نسبت به قید و بندهای اجتماعی کم اعتنا یا اصلاً بی اعتنا باشد.
اینک مهمترین علل بزهکاری خردسالان را به شرح زیر توضیح می دهیم:
مبحث اول:تأثیر علل و عوامل مختلف
گفتار اول:ناکامی و پر خاشگری
در کشور ما کودکان بیشتر با تغییر دیدگاه والدین در مورد رفتار فرزندان، رو به رو هستند.این مشکلات از دو زاویه قابل بررسی است:نخست رفتاری که واقعاً نابه هنجار است و دیگر رفتاری که پدر و مادر فکر می کنند که نا به هنجار است.
در حقیقت پدر و مادر به دلیل دید نادرسی که دارند،شیطنت های طبیعی بچه ها و یا نیاز آنان به بازی و تفریح را جزو رفتارهای مشکل آفرین تلقی می کنند،در حالی که اگر دقت شود بچه ها مشکلی ندارند،فقط می خواهند بازی کنند.
اما برخی از والدین تمام امکانات تفریحی از از آن ها سلب می کنند.مثلاً در دوران امتحان حتی نگاه کردن به تلویزیون برای کودک ممنوع می شود،آن وقت چنین بچه ای شروع به اذیت کردن و خراب کاری می کند،اما این رفتارش کاملاً طبیعی است. زیرا کودک احتیاج به بازی و تفریح دارد و اگر این کار را نکند دست به رفتاری      می زند که از نظر ما درست نیست اما از نظر او کاملاً به جاست؛چون یک نیاز طبیعی او برآورده نشده است و باید انرژی زایدش را تخلیه کند.  
گاهی نیز تحمیل الگوهای مختلف مشکل ایجاد می کند.مثلاً فرض کنید کودک به یک رشته درسی یا یک فعالیت تفریحی ورزشی علاقه ندارد ولی والدین او را مجبور می کنند که آن فعالیت را انجام دهد.در این صورت نه تنها کودک در آن فعالیت موفق نمی شود،بلکه رفتاری خصومت آمیز با پدر و مادر پیدا می کند.کودک به برخی از چیزها علاقه دارد و به برخی چیزها علاقه ندارد و کودک در واقع موجودی است مستقل و برای این به وجود نیامده است که ما الگوهایمان را به او تحمیل کنیم و آن چه خود می خواهیم از او توقع داشته باشیم.
شایان ذکر است که برخی دیگر از رفتار کودکان،رفتاری است که واقعاً مشکل آفرین است.برای تشخیص و تمیز رفتار عادی از آن چه که فکر می کنیم مشکل آفرین است دو معیار وجود دارد:‌یکی بروز رفتار نظیر رفتاری که همیشگی و عادی است و دیگر آن که رفتار شدید و غیر عادی باشد.مثلاً وقتی یک کودک با کودک دیگری دعوا می کند،پرخاشگری تلقی نمی شود،مگر این که به طور مکرر و شدید این کار را انجام دهد یعنی دائماً و با همه کس دعوا کند.
نکته مهمی که باید توجه داشت این است  که حتی رفتار مشکل،رفتاری غیر عادی نیست.کودکان بسیاری هستند که رفتار مشکل دارند اما کودکان عادی هستند. تحقیقی که بین کودکان گروه های سنی 5 تا 6 ساله در مهدکودک های تهران انجام شد،نشان می دهد که یک چهارم کودکان مشکل دارند،در حالی که همه آن ها کودکان عادی هستند.در هر حال عامل اصلی مشکلات انتظارات بیش از حد پدر و مادر یا روابط نادرست است که والدین با کودکان و با یکدیگر دارند.
عامل اصلی که سبب این انتظارات از فرزندان است،عدم درک نیازهای کودک توسط والدین و عدم آگاهی والدین از نیازهای کودک است.یعنی بسیاری از والدین حتی نمی دانند که کودکانشان چه نیازی دارند.اگر پدر و مادری نیازهای کودکان خود را خوب بشناسد،باید به این نیازها پاسخ داده و از تحمیل عقاید خود به آن ها خود داری کند.
بسیاری از چیزهایی که کودکان به آن نیاز ندارند،به دلیل این که از نظر والدین نیاز تلقی می شود به آن ها تحمیل می گردد.گاهی نیز چون پدر و مادر نمی دانند که کودک چه نیازی دارد خیلی راحت از کنار آن می گذرند؛مثلاً جلوی بچه ها دعوا   می کنند و درگیری های خود را نشان می دهند ولی نمی دانند که کودک نیاز به آرامش و امنیت خاطر دارد و این درگیری ها به ارامش او لطمه می زند .شایان ذکر است که مهم ترین نیاز کودکان«مهر و محبت» است.
وقتی یک کودک به محبت نیاز دارد ولی از آن محروم است در آینده به کسی محبت نخواهد کرد.برای بچه مهم نیست که چرا به او محبت نمی شود و او به این دلایل کاری ندارد هر چند که این دلایل منطقی باشد.
اما وقتی نیازش سرکوب شود آن وقت به صورت منفی واکنش نشان می دهد.مثلاً کودک شروع به پرخاشگری یا به خصومت بیش  از حد دست می زند،بازتاب عدم ارضای روانی کودکان به این صورت است که چون نیاز یک امر طبیعی است وقتی ارضا نشود تأثیرات منفی فراوانی دارد.زیرا عدم ارضای نیازهای روانی واکنش های شدیدی را موجب می شود.مثلاً بچه مدتی محبت نبیند و به قدر کافی آرامش و امنیت نداشته باشد،در او خلاء عاطفی ایجاد می شود.این کمبود عاطفی می تواند در خردسالان مشکلاتی ایجاد کند.پناه بردن بچه به دیگران بریدن از خانواده،پناه بردن به دوستان،کشیده شدن به اعتیاد و بسیاری از مسائل دیگر که در سنین نوجوانی ایجاد می شود از جمله ی این مشکلات است.

/ 1 نظر / 55 بازدید
محسن

عالیه استاد