چگونگی ارتکاب جرم در کشورها و طبقات مختلف اجتماعی

          چگونگی ارتکاب جرم در کشورها و طبقات مختلف اجتماعی

گر چه از نظر اخلاقی،مرتکبین هر نوع عمل ممنوعی اعم از بزرگ و کوچک (ولو این که گرفتار هم نشده باشند) مجرم یا خطاکار تلقی می شوند ولی از نظر جزایی و جرم شناسی باید از طرفی،بین جرایم کوچک و قابل اغماض با جرایم بزرگ و جدی فرق گذاشت و از طرف دیگر بین جرایم اتفاقی و جرایم مشمول عنوان«تکرار جرم» تمیز قایل شد.

در عمل،اکثر مولّفین اصطلاح«جرایم اطفال» را به طور ضمنی به «تکرار جرم» های ارتکابی توسط اطفال محدود می کنند؛زیرا در حقیقت همین جنبه تکرار جرم نیز مهم ترین قسمت این مبحث را تشکیل می دهد.

البته باید توجه داشت که در آمارهای بزهکاری اطفال،مفاهیم مربوط به تکرار جرم، انواع مختلف جرایم و اعمال ضد اجتماعی ارتکابی از ناحیه کودکان و نوجوانان به خوبی از یکدیگر مجزا و منفک نشده اند.

از آن چه گفته شد،چنین نتیجه می گیریم که مفاهیم فوق الذکر طبعاً در هر کشوری با کشور دیگر فرق داشته و مقایسه آمار کشورهای مختلف با یکدیگر اصولاً جایز نیست.زیرا:

اولاً:اصطلاح «جرایم اطفال»در بعضی از کشورها فقط شامل«جنایات» ارتکابی توسط کودکان می شود ولی در بعضی دیگر از کشورها،این مفهوم تمام جرایم و حتی هر نوع رفتار اجتماعی قابل سرزنش را در بر می گیرد.

ثانیاً:بعضی از آمارها کلیه اطفال توقیف شده توسط پلیس را ذکر نمی کنند،حال آن که در بعضی دیگر اطفال اعزام شده به دادسرا و در برخی دیگر فقط اطفالی که توسط دادگاه ها مورد حکم واقع شده اند منعکس گردیده است.[1]

ثالثاً:اختلافی که از لحاظ تعیین حد سنی اطفال صغیر در کشور های مختلف وجود دارد نیز مشکلی است که مزید بر علت شده و به آمارهای منتشر در این مورد تأثیر می گذارد.مثلاً آمارهای کشور بلژیک مربوط به مجرمین 6 ساله تا 16 ساله است و حال آن که آمار های انگلستان مربوط به مجرمین 8 تا 17 ساله و آمارهای آلمان فقط مربوط به جرایم نوجوانان 14 تا 18 ساله می باشد.

مجتبی دشتی نویسنده کتابهای اعتیاد شناسی

پس نتیجه می گیریم که آمارهای منتشر شده از طرف کشورهای مختلف قابل مقایسه با یکدیگر نبوده و چند درصد جرایمی که هر یک نشان می دهند نیز بسیار نسبی و غیر قابل اعتماد است.

حتی می توان گفت که در داخل یک کشور نیز این گونه آمارها همیشه بر یک پایه و مبنای واحد استوار نیستند.مثلاً گاهی اوقات قوانین و مقررات جزایی یک کشور تغییر می کند،یا عفو عمومی صادر می شود و در پاره ای اوقات نیز،فعالیت پلیس قضایی دچار ضعف و فتور می گردد،یا برعکس به شدت عمل پلیس افزوده می شود.

اینها همه و همه در آمارهای مربوط به جرایم اطفال موثر بوده و نتیجتاً از قطعیت آن ها می کاهد؛زیرا این گونه آمارها فقط به فعالیت های رسمی مربوط به جرایم اطفال توجه دارند؛نه به تعداد واقعی جرایمی که حقیقتاً ارتکاب یافته اند.

معذالک،این بحث نباید چنین نتیجه گرفت که آمارهای مربوط به«جرایم اطفال»به کلی بی خاصیت و بلااستفاده اند،بلکه برعکس در صورتی که این آمارها با احتیاط کافی بررسی و تفسیر شوند،وسیله ای بسیار ضروری و موثر برای تحقیقات در زمینه جرایم اطفال خواهند بود.

زیرا این گونه آمارها درباره وسعت و شدت این پدیده اجتماعی- طرز توزیع و تفسیر آن در میان طبقات مختلف جامعه- شدت آن در مناطق مختلف جغرافیایی- نسبت آن در میان دو طبقه ذکور و اثاث-میزان آن در سنین مختلف کودکان و بالاخره چگونگی این جرایم در بین نژادهای متفاوت بشری اطلاعات بسیار مفیدی خواهند داد.[2]

باید دانست که نسبت جرایم اطفال در کشورهای دنیا،در همه شهرها و در بین طبقات مختلف یک جامعه و در سنین مختلف کودکان همیشه و در هر زمان یکسان و ثابت نیست.مثلاً در کشورهای در حال توسعه،جرایم اطفال هنوز جنبه یک پدیده مهم اجتماعی را به خود نگرفته است.

حال آن که جوامع پیشرفته صنعتی،جرایم مذکور شیوع بیشتری پیدا کرده است ولی باز در کشورهای اخیر الذکر نیز بزهکاری اطفال بیشتر در شهرهای بزرگ و مراکز مهم صنعتی دیده می شود؛تا در دهات و قصبات کوچک توسعه نیافته.

 از این واقعیت چنین نتیجه می گیریم که به طور کلی در کشورهای صنعتی و پیشرفته نسبت جرایم اطفال خیلی بیشتر و بالاتر از نسبت آن در کشورهای کشاورزی و توسعه نیافته است.در کشورهایی که ملت آن از نژادهای مختلف تشکیل شده است،نسبت جرایم ارتکابی از ناحیه خردسالان در بین تمام نژادها و فرقه های مختلف نژادی یا مذهبی،یکسان نمی باشد.مثلاً حسب اظهار مقامات رسمی آمریکایی شمالی،این  نسبت در بین سیاه پوستان و افراد نژاد«پرتوریکن»غالباً بیشتر از سفید پوستان است.

حتی در شهرهای بزرگ نیز نسبت جرایم اطفال در تمام محله ها و بخش ها یکسان نمی باشد.مثلاً در محله های پر جمعیت و فقیرنشین یا محله های کارگری و مراکز شهرها نسبت به جرایم اطفال خیلی بیشتر از محله های کم جمعیت شمال شهر و شهرک ها است.

معذلک هنگامی که همین مهاجران از یک محلات به محلات دیگر شهر کوچ کرده اند، از تعداد اطفال مجرم آن ها کاسته شده ولی از تعداد نسبی جرم و جنایت در محلات مرکزی این شهر کاسته نشده است.از این بررسی ها چنین نتیجه می گیریم که عوامل مولّد جرم بیشتر ناشی از محیط بوده و اصولاً عوامل فشار های محیطی موجود در مناطق مرکزی شهر،موجب ازدیاد جرم و جنایت اطفال این ناحیه شده است،نه تغییرات نژادی.باید دانست که حجم جرایم اطفال در طول زمان نیز تغییر می کند.

مثلاً تعداد جرم و جنایت در ادوار مخصوصی، بیشتر است ولی در اعصار دیگری کمتر می شود.حتی می توان گفت که این گونه جرایم بر حسب فصول سال نیز دچار تغییر و تحول می شوند.مثلاً در تابستان ها دزدی،آن هم دزدی دو چرخه و موتور سیکلت در پلاژها،ارودهای تابستان و کمپینگ ها خیلی بیشتر از زمستان و پاییز است.برعکس در زمستان، همین جرم به نحو محسوسی تقلیل می یابد.[3]

اگر آمار مربوطه را از نظر طبقات نسبی مجرمین مورد مطالعه قرار دهیم ملاحظه خواهد شد که به طور کلی آمار ارتکاب جرم از سنین دوازده سالگی به بعد تا سن بیست سالگی کمابیش به طور منطقی رو به افزایش است.در بعضی از کشورها بین بیست سالگی و بیست و پنج سالگی، ارتکاب جرایم به حداکثر خود می رسد ولی از آن به بعد رو به تنزل می گذارد و این تنزل تا سی سالگی به نسبت ملایم ادامه دارد. ولی از آن پس با سرعت بیشتری رو به افول می گذارد.از این بررسی ها چنین نتیجه گرفته می شود که به طور کلی،جرایم اطفال یک پدیده نسبتاً جدید اجتماعی است که با سنین کودکی و نوجوانی بستگی خاصی دارد.


ص21

 

/ 1 نظر / 117 بازدید